

سلاممممم عشقانمممم
چطورییییین؟؟؟
نمیدونید چقدر دلم براتون تنگ شده
راستش نمیدونم چرا یهو به سرم زد بیام اینجا ، خیلی حس عجیبی داره راستش
چیز خاصی هم ندارم که بگم
فقط دوست دارم بگم که هیچوقت فراموشتون نمیکنیم
الان که دارم دوباره توی جلد کویینم حس بینهایت بودن رو دارم ، احساس قدرت و امنیت میکنم و همش به خاطر شماست
میدونم هیچی مثل قبل نمیشه ، میدونم اتک برای همیشه تموم شد اما مطمئنم هیچکدومش فراموش نمیشن ، نه رمانم نه اتک نه و نه شماهایی که توی قلب همه ما یادگاری گذاشتین
ممنونم بابت بودنتون ، بابت لحظه لحظه هایی که توی این وب برای ما وقت گذاشتین
بقیه رو نمیدونم ولی اتک و این وب توی موقعیت حساسی از زندگیم اونقدر اثر عمیقی روم گذاشت که میتونم بگم یکی از بزرگترین چالش های شخصیتی من رو به همراه داشت
من ازینجا یاد گرفتم بی منت عشق بورزم و بدون اینکه فکر کنم این کار چه سودی برای من داره عاشقانه فعالیت کردم ، و عاشقانه تک تک تون ، شما دوستای نادیده ام رو دوست دارم
کامنت ها از ماه ها قبل یا شاید بشه گفت از سال قبل دارن خاک میخورن
کلی کار نیمه تموم ، و کلی کامنت جواب نشده داریم
همین الانشم نمیدونم در جواب این حرفم چند نفر قراره دوباره بهمون سر بزنن
اگه نگران بقیه نویسنده هایین باید بگم همشون خوبن و از همشون کم و بیش خبر دارم
هیچکدوم از ما قسمت اخر اتک رو ندیده ، فقط تا وسطش رو باهم دیدیم
قول میدم تابستون وقتی تمومش کردیم من یکی با یه دستمال گرد گیری بیوفتم به جون وب
لطفا تا تابستون عذر مارو بپذیرید
خیلی خیلی دوستون داریم و برامون عزیزین
الان دلم میخواد اسم تک تک تون رو بیارم که بدونید هنوز توی قلب ذهن ما جا دارین اما میترسم مبادا اسم عزیزی از قلم جا بیوفته
خیلی مواظب خودتون و مهربونی هاتون باشید گایز
جانهههههههههههههه
بچههه هاااا لینک پخش زنده
Twitch.tv/king_live_01
https://www3.nhk.or.jp/nhkworld/en/live/
Twitch.tv/aotturkiye

پوستر آخر به مناسبت پخش شدن اتک
۴نوامبر 2023

میکای عزیزم
اگه بخاطر تو نبود ما هیچوقت اینجا دور هم جمع نمیشدیم و من هیچوقت نمیتونستم همچین رفیقای خفنی پیدا کنم
ممنون از بودنت
ممنونم از تمام لحظه های قشنگ بینمون
تو یکی از رنگی ترین و قشنگ ترین قسمت های قلبمی که به این راحتیا جات رو از دست نمیدی
ممنونم که به نیا اومدی و دنیای مارو قشنگ کردی
تولدت مبارکمون

مییی جانم
تولدت کلی مبارکت باشه عزیزم
مرسی کنارمون بودی
بهترینا برای تو دختر ناز

امروز سالگرد رمان بود
مرسی که هنوز بعضی هاتون هستین
دوستون دارم عشقانم


the parallel paths
A Letter to Ario
___________________________________________________
ماریا : لیوای سان ؟
ماریا جوابی نگرفت ولی خودش ادامه داد :میشه برام یه نامه بنویسی؟
لیوای : بگو سینا بنویسه
ماریا : اخه نمیخوام سینا یا رز بفهمن
دست کوچکش را کنار دهانش گذاشت و ارام گفت «موضوعش رازه» بعد هم نخودی خندید
با کمی استرس کاغذ را به لیوای داد. چشمانش را بست و نفسی عمیق کشید
لیوای قلم را در دستش چرخاند و ماریا شروع کرد « سلام من خیلی از تو خوشم میاد میخوام بزرگ شم و با تو ازدواج کنم توهم میخوای بزرگ شی و با من ازدواج کنی؟»
یک تای ابروی لیوای بالا پرید. با همان ابروی بالا رفته از ماریا پرسید: این پسر خوشبخت کیه ؟
ماریا همانطور که خنده اش را کنترل میکرد و لبانش کش می امد گفت : آریو
لیوای لبخند محوی زد که به زور میشود اسمش را لبخند گذاشت
کویینا از اشپزخانه با کنجکاوی پرسید : ببینم چی دارین میگین ؟
ماریا چشمانش را گشاد کرد و بلند و با استرس گفت : هیچییی هیچییی
لیوای: اگه گفت من نمیخوام چی؟
ماریا لبخند پهنی زد و گفت : خب دیگه اولش گریه میکنم بعدش یه نقاشی میکشم که توش خوشحالم و سعی میکنم بپرم تو اون نقاشی
لیوای : بپری توی نقاشی؟
ماریا: اره ..بابایی همیشه میگه میتونی اون چیزی میخوای رو بکشی و بپری توش و زندگیش کنی
لیوای : نمیتونی بپری تو نقاشی
ماریا : مطمئنم که میتونم ...همه میتونن ..شما اون نقاشی رو توی ذهنتون میکشین من روی کاغذ ..اومممم مثلا توی ذهنتون نقاشی کشیده بودین که با کویینا ساما ازدواج کردین و خوشحالین ..الانم پریدین توش دیگه
لیوای موهای ماریای هفت ساله را ناز کرد و مثل همیشه به این فکر کرد این دختر چقدر شبیه فدریک است
نامه را نوشت و وقتی آن را به ماریا میداد گفت : مطمئنی پشیمون نمیشی ؟
برایش مهم نبود پشیمان شود یا نه ..میخواست بیشتر ماریا برایش حرف بزند .
ماریا : اون دیگه بستگی به جواب آریو داره ولی شاید بشم
کویینا با دو فنجان قهوه و یک ابمیوه به جمعشان اضافه شد و گفت : پشیمون نشو
ماریا با ترس درحالی که چشمان را درشت میکرد داد زد : شما شنیدیــــــــن من چی میگفـــــتم؟
لیوای درحالی که انگشتش را به بینی ماریا میزد گفت : زن من و دست کم نگیر فسقلی ...
کویینا : من هیچوقت از تصمیم های گذشته ام پشیمون نیستم ...درسته خیلی از ارتباط هایی که فکر نمیکردم هیچوقت از بین برن ، خیلی ساله تموم شدن ولی من پشیمون نیستم که مدتی از زندگیم رو کنار بعضی ها گذروندم
ماریا : اخه ادم ناراحت میشه خـــب ، دلش میشکنه وقتی بقیه ترکش میکنن ، الان رز بخاطر اینکه آرتا بدون اون از پارادایس رفته خیلی ناراحته و حتی گاهی من با گوشای خودم میشنوم که صدای گریه رز از اتاقش میاد!!!!
کویینا : رز شجاعت اینو داشته که قسمتی از قلبش رو با کسی تقسیم کنه ، اگه الان داره روزای سختی رو میگذرونه باعث میشه قوی تر شه ، راستش من هیچوقت بخاطر رابطه های گذشته ام پشیمون نیستم ، بدون هیچ ترسی اشتباه کردم ، کاری که خیلیا ازش میترسن .با اون ادما روزای زیادی رو با تمام وجود زندگی کردم و توی اون لحظات واقعا خوشحال بودم الان که بهش فکر میکنم از صمیم قلبم از همشون ممنونم.حتی اگه نتونم فراموششون کنم آخه بعضی از کارها و ادم ها تا همیشه قشنگ ترین اشتباه ادم میمونن
ماریا با خوشحالی از جاش بلند شد، گونه کویینا رو بوسید و به طرف اتاق آریو دوید
کویینا به لیوای نگاه کرد و با شیطنت خاص دونفره شان گفت : اشتباه قشنگ مثل تو
لیوای : سخنرانی تحسین برانگیزی بود ولی من روی کاغذ نوشتم «بابات گفته منو بغل کن و بگو منم دوست دارم»
کویینا : لیـــــــــــــــــــــوای!!!!!!!!!

در وب را باز کرد ، گوش هایش منتظر صدای خنده های بلند و شلوغی های رنگی بود ، اما فقط سکوت عایدشان شد
غبار مانند غمی که بر دل سنگینی میکند بر تمام اشیا نشسته بود
پنجره هایی که همیشه نور را به قلب سالن میپاشید بی فروغ و خجول اسمان تیره و کدر بیرون را نمایش میداد
در سالن خالی ، صدای قدم هایش سرما میشد و به قلبش نفوذ میکرد
میز یادآمدگاه زیر گرد غبار بیشتر از همیشه غمگین کننده بود
میان ان اسم ها و شمعدان های نقره پاکت نامه ای رنگی و شاد به چشم میخورد
روی پاکت نوشته شده بود : برای تو در 1401/08/05
یوهووو عشقانممم
امیدوارم حالتون خیلی خوب باشه ^_^
یه پارت دیگه از کویین ارت رو براتون اوردم
وقتی داشتم ویدیو رو میگرفتم نمیخواستم بزارمش توی وب و فقط برای مسخره بازی بود
یهو تصمیم گرفتم بزارمش😂
امیدوارم دوسش داشته باشین^_^
و اینکه من یه مدت نمیتونم وب بیام
مواظب خودتون و مهربونی هاتون باشین تا برگردم
دوستون دارم
جاونــــــــــــــــــــــــــه

من این قسمت رو با دوتا از دوستام دیدیم
کنار هم نشسته بودیم میگفتیم و میخندیدیم
منم با لبخند ملیح یه پفک توی دستم بود داشتم نگاه میکردم
این اتفاق افتاد از شدت شوک حتی لبخند ملیحمم نتونستم جمع کنم و فقط پفک از توی دستم افتاد
با جیغ دوستام به خودم اومد
و کویینی بود که نعره میزد ....
شما حتما ریکشن تون رو بگید چطوری بود

یوهو عشقانم
امیدوارم حالتون محشر باشه
این پست رو توی وب قبلی چندباری گذاشتم
من یه متن مینوسیم و شما مثل داستان توی کامنت ها ادامه اش میدید
و اصلا مهم نیست چندبار کامنت میدین ، هرچی بیشتر بدین ، داستان باحال تره
خب بریم شروع کنیم
_________________________________________________________________________
تعطیلات زمستانی از راه رسیده بود و
بچه ها رفته بودند بیرون تا دوری بزنند و کمی استراحت کنند
که ناگهان سیب زمینی ساشا از دستش افتاد و در برف ها فرو رفت ...
برای دیدن داستان تولید شده به ادامه مطلب بروید
یوهوووو عشقانمممم
دلم تنگ شده بود کهههه
امیدوارم حال دلتون حسابی حسابی خوب باشه
امروز یه شیپ خیلی جالب و خلاقانه اوردم *خندیدن
خدایی وقتی ارت هاشو میدیدم دهنم بازتر و بازتر میشد
نمیدونستم پایین عکس ها چی بزارم تکست گذاشتم پاک کردم بعد تصمیم گرفتم داستان بزارممم بعد چندتا داستان عاشقانه کوتاه خوندم کلی از مضحک بودنشون خندیدم اخر هم تصمیم گرفتم هیچی نزارم *خندیدن
ببینییم :

خداییی این چیهههه *خندیدن

اینو هم میتونید جانپیک در نظر بگیرید
هم آنی و جان درحالی که آنی موهاشو مشکی کرده 😂

من خودم کلا مردای هم قد خودم دوست دارم ولی این پوزیشن توی رقص تانگو جدا خیلی جذابه

حالا اگه پارتنر مون اینجوری نبود چیکار کنیم ؟):
نشر بدید همه یاد بگیرن اینجوری باشن 😂

راستش من این تصویر رو درک نمیکنم
الان اون کوهه ؟ یا تایتان؟اون موهای سمت چپ بالا چی میگن ؟ چی تو دست جانه ؟

یوهو عشقانم
امیدوارم تابستون بخیر باشه
دلم یهویی هوس کرد پست بزارم
(دروغ میگم بچه فامیل دیوانه ام کرده خودمو مشغول کردم نرم بزنمش)
راستیی به زودی کامنت هامو جواب میدم ^_^
خب خب با اینکه یکمی پیش چالش داشتیم من امروز نت نداشتم و بیکاررر بودم برای همین شروع کردم چالش نوشتن باید توی موقعیت های زیر فقط یک نفر رو انتخاب کنین و توی کامنت ها جوابش رو بگین
لتس گوووووو
خب همین الان فهمیدم که بجای اینکه کپی شون کنم حذفشون کردم^_^!!!!!!!
شروع کنیم از اول بنویسیم :
1. یکی رو به عنوان دوست صمیمی انتخاب کنین در حالی که بقیه دشمن تون میشن :
یمیر ، راینر ، هیستوریا ، گابی ، فالکو
2. باید سعی کنین مخ یکی از افراد زیر رو بزنید و موفق شین وگرنه کشته میشین :
لیوای ، ارن ، میکاسا ، هانجی
3. وقتی میرید ازمایش مدفوع و ادرار بدین یکی رو همراه خودتون ببرین :
لیوای ، ارن ، اروین ، میکاسا
4. یکی رو به عنوان پدرخونده انتخاب کنین :
اروین ، پیکسیس ، گریشا ، ماگات
5. باید به گروه های دو نفره تقسیم شن یک پارتنر انتخاب کنین :
راینر ، یمیر ، هستوریا ، گابی ، پیک
6. از بین افراد زیر سه تا زوج درست کنید :
اروین ، هیستوریا ، ارن ، لیوای ، ساشا ، پیک
7. باید به یکی سیلی بزنید :
لیوای ، میکاسا ، ارن
8. یکی خانوم رو به عنوان شریک انتخاب کنین در حالی که بقیه دشمن تونن :
لیوای ، ارن ، ارمین ، اروین ، هیستوریا ، ساشا ، گابی
9.توی مدرسه گفتن دفعه بعد با بزرگترت بیا میخوایم اخراجت کنیم . کیو میبرین ؟
لیوای ، اروین ، پیکسیس ، هانجی
10. پول نیاز دارید ، از کی میگیرید؟
زیک ، پیک ، گالیارد
خب دیگه خستم شد بنویسم
یه عالمه مواظب خودتون و خوبی هاتون باشین
دوستون دارم
جاونهههه


یوهوو عشقانم
با کمی تاخیر بنده اینجام که تولد می جانمان رو تبریک بگم
گاهی که وب رو باز میکنم و کامنت های می جان رو مبینم از ذهنم رد میشه :
«هنوز کسانی توی وب هستن که باعث میشن ادامه بدم»
خب می جانم همیشه بوده ! میشه گفت توی کل وب این حرف رو فقط میشه برای می جان زد
از وقتی اومدیم به این وب ...حتی وقتی داشتیم پست هارو انتقال میدادیم بهمون کامنت میداد
راستش هیچ پستی رو یادم نمیاد که می جان کنارمون نبوده نباشه
نمیدونم تا حالا تجربه ارائه محتوا داشتین یا نه ...ولی توی ارائه محتوا مهم ترین اصل دریافت بازخورد از گروه هدفه
بنابراین می جان یکی از ستون های اصلی وبه !
بنظرم اگه اون نبود وب هم این شکلی نبود... با بودنش رنگ میپاشه به وبمون و لبخند خالصانه میاره روی لبامون
اگه برای یکی از پست هام می جان دیر کامنت بده واقعا دائما احساس میکنم یه چیزی کمه !
نه تنها اینجا ...بلکه وب خودم هم هیچوقت تنهام نذاشت ..هیچوقت با بی تفاوتی از کنار حال بدم نگذشت
همیشه وقتی حالم بد بود با حرفاش قلبمو رنگی میکرد
گاهی فکر میکنم چقدر زنگیم میتونست ازین بیهوده تر باشه وقتی با وب و بچه ها اشنا نمیشدم
و می جان یکی از موهبت هاست ! جدی میگم ... واقعا با بودنش بهم خیلی چیزا یاد داده
درسته همیشه حرفایی میزنه که منو شگفت زده میکنه ولی بدون حرف خاصی هم اون بهم کلی معنا داد
اینکه چطور یک نفر که معلوم نیست کجای دنیاست ، به افراد دیگه ای که اوناهم هویت مشخصی ندارن ، میتونه پایدار و وفادار بمونه
من خیلی دوسش دارم و بخاطرش از خدا ممنونم
تولدش مبارکِ این خونه اتکی !
این پست عکس و نوشته رو تقدیم می جان میکنیم

I’ve realized, we don’t live a lifetime. Or days, months, and years. We only live for a few moment
من فهميدم، ما براي يك عمر زندگي نميكنيم. يا براي چندروز، چندماه ياچند سال؛ ما فقط براي چند لحظه زندگي ميكنيم.
(Mr.Love:Queen’s Choice Otome)

Don't just accept loss or defeat! Accept it after you're dead. If you lose without dying... it means that luck is on your side. If that happens focus on surviving!
Survive and Kill the one who couldn't kill YOU!
همینجوری شکستو قبول نکن! بعد از اینکه مردی باختتو بپذیر. اگه بدون اینکه بمیری ببازی... یعنی اینکه شانس باهات یار بوده. اگه همچین اتفاقی افتاد سعی کن زنده بمونی!
زنده بمون و کسی که نتونست تو رو بکشه رو بکشی!
(Bleach)

You are fighting out of obligation, not out of hatred. You will never reach me like that. Battle without hatred is like a bird without wings. You’ll never defeat anyone like that. You powerless friends are just weights that will break your legs
تو از سر وظیفه با من میجنگی نه از سر نفرت. هیچوقت نمیتونی اینجوری بهم برسی. مبارزه بدون نفرت مثل پرنده ی بدون بال میمونه. هیچوقت نمیتونی اینجوری هیچ کسیو شکست بدی. دوستای ضعیفت فقط بارهایی هستن که پاهاتو خواهند شکست.
(Bleach)

Thinking simply, there’s no need for a reason to help others. But there’s always a reason for hating and hurting others.
ساده فكر كني، هيچ نيازي به يه دليل براي كمك به ديگران نيست. اما هميشه يه دليلي برا تنفر ورزيدن يا ازار رسوندن به ديگران وجود داره.
(Servamp)

There are few wars between good and evil; most wars are between one good and another good.
فقط يه تعداد كمي جنگ بين خوب و بد هست، بيشتر جنگ ها بين يه خوب و يه خوب ديگه است.
(Ginga Eiyuu Densetsu)

Death and pain are just a small price to pay for the enjoyment of battle!
مرگ و درد فقط بهای کوچکیه که ما برای لذت بردن از مبارزه می پردازیم!
(Bleach)
برای دیدن بقیه پست ادامه مطلب بروید
یوهو عشقانم
ببیییینین نقاشی کشیدمممم ^_^
ازین نقاشی های رنگی که با اسفنج میکشن هی تو اینستا میدیدم هی دلم قیلی ویلی میشد بکشم ولی چون اصلا نقاش نیستم رنگ روغن ندارمم از لاک هام کمک خواستم 😂😂
توی عکس اصلااا قشنگیش معلوم نیستتتت توی واقعیت خیلی خیلی خوشگل ترههههه ^_^
تابستون سرم خلوته بیشتر کویین ارت میزارم براتون
دوستون دارمممم
جاونههههه

یوهووووووووو عشقانممم ^_^
براتون ایمجین اوردم
یه گزینه رو انتخاب کنییید و بعد برید ادامه مطلب
_________________________________________________
تو یه دختر خیلی باهوش و سرحال و پرانرژی هستی که با همه گرم میگیره و سعی میکنه همیشه بقیه رو بخندونه . به تازگی از پادگان اومدی عضو لژیون گشت شدی و توی جوخه لیوای هم قرارت دادن
وقتی توی پادگان بودی یه روز اروین میاد و با رئیس اونجا جوری حرف میزنه که عاشقش میشی و برای همین تصمیم گرفتی بری لژیون گشت
ولی وقتی رفتی توی جوخه لیوای دیدی اوه چقدر جیگر اینجاس ! خلاصه روی لیوای و آرمین هم کراش میزنید ولی بازم اصل کاری اروینه
آرمین چون تازه واردین همیشه هواتو داره و مثل شما گرم و صمیمی باهات برخورد میکنه
لیوای برخلاف بقیه بهت زور نمیگه و حس میکنی با لحن خیلی مهربونی با تو حرف میزنه ..توی اخرین ماموریت هم بهت گفته : از کنار من تکون نخور
حالا امروز آرمین بهت پیشنهاد داده شام باهم باشین
تو شیک و پیک اماده شدی و قبل ازینکه بری میخوای بری دفتر اروین چون دیروز گفته بود فردا عصر بیا دفترم
میری توی دفتر میبینی لیوای هم اونجا نشسته و قهوه میخوره
اروین : ازت خواستم بیای اینجا بگی کدوم میز اینجا رو میخوای که بگم برات اماده کنن ...علتش رو نپرس..ازت خوشم میاد
هول میشی و به لیوای نگاه میکنی که داره فنجون قهوه شو فشار میده و عصبی بنظر میاد و بعد به ساعت نگاه میکنی که قرارت با ارمین خیلی دیر شده!
خب ریکشنی که میری :
1 . میگی: ببخشید من باید برم با آرمین قرار دارم ... و سریع خارج میشی و میری پیش آرمین
2. میگی : من دوست دارم توی جوخه فرمانده لیوای بمونم من نمیتونم از کنارشون برم و بعدش هم به لیوای میگی : اگه دارین برمیگردین بخش خودمون صبر کنم باهم بریم ؟!
3. میگی: عاام خب...اون میزه بنظر خوب میاد
نتایج ادامه مطلب
ملکه ها با قدم های نرم ، آرام و بی هیاهو می آیند
ملکه ها غوغا نمیکنند ، با وقار در مسیر بازگشت گام برمیدارند
سر برمیگردانی و درخشش تاجشان به تو میفهماند ملکه دوباره به سرزمینش پا گذاشته
جای خالی جایگاهشان دوباره پر میشود…و اینک مردمان سرزمینش غوغا میکنند از آمدن بانویشان...
"می جانم "

یوهوووو عشقانمم ^_^
امیدوارم حال دلتون بهاری باشه
واقعا باورم نمیشه یک سال از پایان رمان گذشته و من نسبت به اون یکسال بزرگ تر شدم !
یه مدتی بود از برای هرچیزی سالگرد گرفتن خوشم نمیومد..اصلا درک نمیکردم چرا باید همچین کاری کرد
فکر کنم بخاطر این بود که من اونموقع توی سن رشد عقلی نبودم !
وقتی به رشد عقلی میرسی سالگرد های هرچیزی کلی جای تامل داره برات ... دائما دوست داری خود گذشته و الانت رو مقایسه کنی
خیلی دوست دارم بدونم کویین الان اگه رمان مینوشت رمانش چطوری بود ؟
خلاصه امروز برام روز با ارزشیه
سالگرد اولین پارت رمان ملکه تایتان
و اخرین پارت راه های موازی
راستش نمیدونستم زیر عکسا چی بزارم ! اما همین که خط بالا نوشتنش تموم شد یه ایده اومد توی ذهنم
سالگرد رمان رو با خاطره بازی سپری خواهیم کرد
بریم ادامه مطلب ^_^ !

یوهوووو عشقانم
امیدوارم حال دلتون حسابی خوب باشه
وب خیلی سوت و کور شده ...
شدیدا اعصابمو بهم میریزه...دوست داشتم الان مثل قبلا بگم بخاطر فلان و بیسار نتوستم بیام ولی جدا تصیمیم گرفتم عذر و بهونه و این چیزا رو از کلامم حذف کنم چون بدرد نخور و بی فایده است
اگه برای نویسندگی مایلید یا کسی رو میشناسید که بخواد حتما معرفی کنید وب حداقل دو سه تا رایتر جدید میخواد
خب بریم سراغ یه ایدههه جددییدددد
یجورایی تو مایه های فن فیکه و وقتی میخواستم وات ایف بنویسم به ذهنم رسید
"کرکترها توی مسابقه اشپزی شرکت کردن و شما به عنوان داور میرید سر میز هاشون !"
یووووووووهو عشقانم
امیدوارم کیف تون کوک باشه ^_^
براتون چالش اوردم
موضوع ازین قراره شما باید یه گروه رو انتخاب کنید به عنوان دوست هاتون درحالی که سه گروه باقی مونده دشمن تونن
ارن _ گابی _ شادیس _جان _ هانجی (A
میکاسا _ ارمین _ آنی _ تایتان پتک _ یلنا (B
هیستوریا _ یمیر _ اروین_ ساشا _برتلت (C
لیوای _ کِنی _ کُنی _ فلوک _ زیک (D
یووووووووووو عشقانم
حال دلتون بهارییییییییییی
عمرا بزارم وب خیلی خاک بخوره ! حتی اگه از پس جواب دادن کامنت ها بر نیام هی رو هم شن 😂😂
بزنین بریم بببینیم چی اوردییییم
البته میکس های خیلی قشنگمو اپارت حذف کرد ):
این تیکه اهنگ شرح حال منه شدیدا :
I’m in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don’t care if I lose my mind
دوستون دارم عشقانم
مواظب خوبی هاتون باشیییییییییییییید
جاونهههههههههههه


ارن عزیزم
تو همیشه برام وجود خواهی داشت
تا وقتی که قلبمو میلرزونی میتونم کنارم حست کنم
پس میتونم اینطور راحت باهات حرف بزنم
ممنون برای ایجاد حسی که تا قبل از دیدن تو در من ایجاد نشده بود
چند وقتیِ واژه عشق در نظام وجودم درگرگونی هایی داشته
و حالا عشق برام یعنی یه حس بدون منطق یه حس خیلی خیلی فراتر از ادراک انسانی پس نمیتونم بگم چرا عاشقتم چون این یه بحث فرابشریِ
ولی حداقل این تعریف سطحی عشق توی ذهنم باعث میشه عاشقت بمونم
حتی اگه قدم زدنی توی خیابون در کار نباشه
حتی اگه اغوشت رو حس نکرده باشم
حتی اگه جسم فیزیکیت وجود نداشته باشه
من عاشقت میمونم ارن ^_^
یوهوووووووووو عشقانم
امیدوارم ایام عید حسابی بهتون خوش بگذره
اومدم پرونده فردجیتا رو ببندم ولی قبلش باید یه سری توضیحات بدم
قبلا ارت های این پست رو گذاشته بودم ولی مثل همه پست های یک سال قبل توسط یو اپلود پاک شدن که تقصیر خودمه
میخواستم ارت هاش رو برای کسایی که جدید دنبال میکنن بزارم برای همین یه تغییراتی توی اون پست قبلیه دادم برای کسایی که اونو دیده بودن هم جذاب باشه
پست قبلی رو پاک نمی کنم ولی بدرد خاصی نمیخوره
سعی کردم برای هر عکس سکانس بنویسم چون مسیری توی نوشتن دنبال نشده بود و فقط یه تیکه باید مینوشتم خیلی برام سخت بود..متن ها بیشتر برای اشنایی با این شیپه و نخواستم صرفا طنز ، غمگین یا هرچی باشه
عکس هارو به ترتیب وقوع وقایع چیدم که حالت فن فیک طور داشته باشه
بزنین بریم ادامه

ســــــــــــــــــــــــــــــال نـــــــو
مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بریم ادامههههه
یوهووووووووو عشقانمممم
امیدوارم که حالتون محشر باشه
با اینکه دقیقا وسط تایم درسیم بود حتی انتراک هم نبود فقط اومدم جزوه رو بزارم روی دانلود و تقریبا تا فردا باید هشت ساعت برای امتحان بخونم ولی عالمه کامنت اومده من اومدم یکم از اونارو جواب بدم جلو بیوفتم خیلی یهویی هوس کردم پست بزارم
اصلااا دلم تنگ شد براتون یهووو ^__^
کامنت هاتون رو انشالله از فردا دیگه میشینم تایید میکنم
خب دیگه بزنین بریم سر یه ایمیجننننن
________________________________________________________________

شما خدمتگزار شخصی ملکه هستوریایید و دو نفر به نام های پیک و پورکو اومدن و با ملکه برای چندمین بار جلسه دارن
از همون بار اولی که پورکو به قصر اومد شدیدا عاشقش شدین و حتی چند بار وقتی از قصر خارج شدن دنبالش رفتین تا از کاراش سر در بیارین و خلاصه امارشو در بگیرین
یه روز بعد از جلسه شما در حال قدم زدن توی راهروهای قصر هستید که صدای پچ پچ میشنوید
نزدیک تر که میرید میفهمید صدا مال پیک و پورکو و یکی از کارکن های قصر به اسم آنیِ
به حرف هاشون که گوش میدید میفهمید این سه نفر با عده زیادی دیگه خائن هستن و اون چیزی نیستن که بقیه فکر میکنن
اگه لوشون ندید ممکنه هر اتفاقی بیوفته
چیکار میکنید ؟
1. بخاطر عشقتون به پورکو صداشو در نمیارید و به هیچکس هیچی نمیگید
2. میرید به پورکو میگید از جریان خبر دارید و چون عاشقش هستین نمیخواین چیزی به بقیه بگید
3. میرید به ملکه خبر میدید
4. چون میدونید آرمین عاشق آنیِ و شخص باهوشیه جریان رو با اون درمیون میزارید
5. همون موقع از شدت عصبانیت میرین جلو و بهشون میگین اااای خائن هااااا !
........
برای دیدن نتیجه کارتون برید ادامههه

the parallel paths
Our first trip
OVA
part3/3
__________________________