Attack On Titan | اردیبهشت ۱۴۰۲
سالگرد رمان

امروز سالگرد رمان بود

مرسی که هنوز بعضی هاتون هستین

دوستون دارم عشقانم

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 21:46 ] [ Queentitan ] [ ]
OVA_ A Letter to Ario

the parallel paths

A Letter to Ario

___________________________________________________

ماریا : لیوای سان ؟

ماریا جوابی نگرفت ولی خودش ادامه داد :میشه برام یه نامه بنویسی؟

لیوای : بگو سینا بنویسه

ماریا : اخه نمیخوام سینا یا رز بفهمن

دست کوچکش را کنار دهانش گذاشت و ارام گفت «موضوعش رازه» بعد هم نخودی خندید

با کمی استرس کاغذ را به لیوای داد. چشمانش را بست و نفسی عمیق کشید

لیوای قلم را در دستش چرخاند و ماریا شروع کرد « سلام من خیلی از تو خوشم میاد میخوام بزرگ شم و با تو ازدواج کنم توهم میخوای بزرگ شی و با من ازدواج کنی؟»

یک تای ابروی لیوای بالا پرید. با همان ابروی بالا رفته از ماریا پرسید: این پسر خوشبخت کیه ؟

ماریا همانطور که خنده اش را کنترل میکرد و لبانش کش می امد گفت : آریو

لیوای لبخند محوی زد که به زور میشود اسمش را لبخند گذاشت

کویینا از اشپزخانه با کنجکاوی پرسید : ببینم چی دارین میگین ؟

ماریا چشمانش را گشاد کرد و بلند و با استرس گفت : هیچییی هیچییی

لیوای: اگه گفت من نمیخوام چی؟

ماریا لبخند پهنی زد و گفت : خب دیگه اولش گریه میکنم بعدش یه نقاشی میکشم که توش خوشحالم و سعی میکنم بپرم تو اون نقاشی

لیوای : بپری توی نقاشی؟

ماریا: اره ..بابایی همیشه میگه میتونی اون چیزی میخوای رو بکشی و بپری توش و زندگیش کنی

لیوای : نمیتونی بپری تو نقاشی

ماریا : مطمئنم که میتونم ...همه میتونن ..شما اون نقاشی رو توی ذهنتون میکشین من روی کاغذ ..اومممم مثلا توی ذهنتون نقاشی کشیده بودین که با کویینا ساما ازدواج کردین و خوشحالین ..الانم پریدین توش دیگه

لیوای موهای ماریای هفت ساله را ناز کرد و مثل همیشه به این فکر کرد این دختر چقدر شبیه فدریک است

نامه را نوشت و وقتی آن را به ماریا میداد گفت : مطمئنی پشیمون نمیشی ؟

برایش مهم نبود پشیمان شود یا نه ..میخواست بیشتر ماریا برایش حرف بزند .

ماریا : اون دیگه بستگی به جواب آریو داره ولی شاید بشم

کویینا با دو فنجان قهوه و یک ابمیوه به جمعشان اضافه شد و گفت : پشیمون نشو

ماریا با ترس درحالی که چشمان را درشت میکرد داد زد : شما شنیدیــــــــن من چی میگفـــــتم؟

لیوای درحالی که انگشتش را به بینی ماریا میزد گفت : زن من و دست کم نگیر فسقلی ...

کویینا : من هیچوقت از تصمیم های گذشته ام پشیمون نیستم ...درسته خیلی از ارتباط هایی که فکر نمیکردم هیچوقت از بین برن ، خیلی ساله تموم شدن ولی من پشیمون نیستم که مدتی از زندگیم رو کنار بعضی ها گذروندم

ماریا : اخه ادم ناراحت میشه خـــب ، دلش میشکنه وقتی بقیه ترکش میکنن ، الان رز بخاطر اینکه آرتا بدون اون از پارادایس رفته خیلی ناراحته و حتی گاهی من با گوشای خودم میشنوم که صدای گریه رز از اتاقش میاد!!!!

کویینا : رز شجاعت اینو داشته که قسمتی از قلبش رو با کسی تقسیم کنه ، اگه الان داره روزای سختی رو میگذرونه باعث میشه قوی تر شه ، راستش من هیچوقت بخاطر رابطه های گذشته ام پشیمون نیستم ، بدون هیچ ترسی اشتباه کردم ، کاری که خیلیا ازش میترسن .با اون ادما روزای زیادی رو با تمام وجود زندگی کردم و توی اون لحظات واقعا خوشحال بودم الان که بهش فکر میکنم از صمیم قلبم از همشون ممنونم.حتی اگه نتونم فراموششون کنم آخه بعضی از کارها و ادم ها تا همیشه قشنگ ترین اشتباه ادم میمونن

ماریا با خوشحالی از جاش بلند شد، گونه کویینا رو بوسید و به طرف اتاق آریو دوید

کویینا به لیوای نگاه کرد و با شیطنت خاص دونفره شان گفت : اشتباه قشنگ مثل تو

لیوای : سخنرانی تحسین برانگیزی بود ولی من روی کاغذ نوشتم «بابات گفته منو بغل کن و بگو منم دوست دارم»

کویینا : لیـــــــــــــــــــــوای!!!!!!!!!

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 23:18 ] [ Queentitan ] [ ]
آخرین مطالب

آمارگیر وبلاگ