Attack On Titan | ماشین زمان*
سلااااااااام

خوش آمدییید

این وب مخصوص ما اوتاکو ها و اتک ان تایتانه ! 

<تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران!!>

قبلا خونه ی ما میهن بلاگ بود درحالی که به فنا رفت و مجبوریم دومین وب رو بزنیم....

قانون خاصی هم نداریم جز اینکه کپی ممنوع!!!!کپی کار با اشد مجازات رو به رو میشه

و نظر نیز فراموش نشههه!

اگه کاری نیز داشتید روی عکس میکاسا پایین سمت چپ کلیک نمایید(گفتینوی بنده)

 

[ دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۹ ] [ 11:58 ] [ KK taitan ] [ ]
ماشین زمان4*

اوهایو مینا سان 

دایجوبه دسکااا!؟

عید....نووورووز سحححس!

اون سفره گرامی رو یکی منتقل کنه تو کامیون!سریع تا سوخت باز تموم نگشتههههه

-------------------------------------------------------------------------------------------------

ایسایاما...شخصی که کنار هیت های ثانیه افزون تمامی فن ها لایق احترام وحشتناکیه!

بی توجه به ماشین عظیممون پاهاشو محکم روی سنگفرش خیس خیابون های توکیو میکوبه و وارد استدیو میگرده هووم بدون ولوم جدید=-=!

 

خب برگردیم به داستان اصلی!

به دلایل امنیتی بهتره بریم اون ور دیوار تعداد تایتانا داره زیاد میشه!

طبق گفته حکومت  دیوار ها هرکسی که قوی تره بهتره زنده بمونه...!

یا بهتره بگیم هرکسی که ممکنه باعث شه سران راحت تر جون سالم به در ببرن؟

هرکسی که  بهتر بتونه جلوی اونا به جاشون قربانی شه...!

*لبخند تلخ زدن و کشیدن شیشه ها پایین

جلو تر ازدحامه... همه دارن فریاد میزنن اخه از دست دادن  جونشون دقیقا جلوی چشماشونه!

البته بازهم میشه با تهدید سرکوبشون کرد!

دمو وقتی تاپ تاپ دوییدن یه تایتان از هرطرف شنیده شه....صدای وحشت خاموشی نداره!

اوهه جلومونو بنگرید!

یکی از باحال ترین چیزایی که بهمون نشون داد همینه!

مهم نیست کی جلوت وایساده و باهات مخالفه یاد بگیر جون بقیه برات اهمیت داشته باشه(برگرفته و تعویض از دیالوگ کویینا)

-----------------------------------------------------------------------------------------------

این بار خود این دنیا زمان رو میبره عقب تر!

فکرنکنم اینکه یه پسربچه کاملا احمقانه  خودشو بندازه تو دل خطر عجیب غریب به نظر بیاد ...البتههه اگه اسمش

ارن یاگر باشه!

نظاره گر تغییری هستیم که به وجود میاد...چیزی که بیدار میشه!

هومم؟میشه گفت یه انبار باروت ساکت  که برای حس شدن فقط نیاز به یه جرقه داره!

فقط یه جرقه...!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شیشه کثیف گشتههههه

دمو...

اگه شعله و جرقه...خاموش شد چی.....؟

*فرستادن هالین برای پاکسازی

@_@دفعه بعد نوبت ناشناسه!

قوی بودن مطرح نیست....

قدرت فیزیکی فوقش دوسه بار جونت رو نجات میده

چیزی که مهمه عقایدتن...

اگه راست میگی اونجایی که همه بریدن روی پاهات وایسا!

خاکستر باقی مونده از سوختن نصف انبار قابل چشم پوشی نیست$_$! نمیشه...فراموش کنی!

شاید یه نسیم بتونه خاکسترو روشن کنه

*دور زدن

*زمزمه ای که از کنارمون به گوش میرسه

میکاسا:اون  لحطه خیلی گیج شده بودم...تا حالا ندیده بودم  تایتان ها هم نوع خودشون رو بکشن...

اونجا بود که یذره دلم خنک شد

چیزی که من دیدم شبیه خالی شدن خشم انسان ها سر تایتان ها بود...

.

.

.

.

 

kاول

 

[ دوشنبه دوم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 18:31 ] [ KK taitan ] [ ]
ماشین زمان3

اوهایو مینا سان

دایجوبه دسکاا؟

ذخیره الکل و ماسک ماشین از ازدحام بسیار ته کشیده بود و از ادامه معذور بودیم

الاااننن یه هزارتایی جور کردم پس بپرید بالا!

اموزش های اولیه داشت ته میکشید و همین...کم کم یه حس غرور مخفی رو تو تک تک کاراکترا شکل میداد...

ایسایاما در هیچ کوی و برزنی مشاهده نمیشه!

فکرکنم بو برده  بعد ادرنالینی که اینده ای نه چندان دور در  وجوردمون سرازیر میشه قابلیت کشتار داریم.

-----------

خیلی زود تر از اونی که باید اولین ماموریت شکل گرفت

تو چشماشون پر امید بود!

مطمعنا تو ذهنشون شکست هیچ ردی نداشت دمو....

انگار اوضاع جوری که باید پیش نرفت

تایتانا نشون دادن هنوز خیلی چیزا برای یادگرفتن مونده...

البته اگه کسی باقی بمونه که بخواد یادبگیره

*دادن تمام شیشه های ماشین بالا

 دارم سعی میکنم با این کار   ترسی که تا عمق  استخونام نفوذ کرده رو محو کنم

ببینم ترسیدن همیشه که بد نیست!هست؟

با هر بار چرخش  یه شکست میبینیم...

یکی سیم ابزار مانورش توسط تایتانی کشیده میشه و...

یکی فقط میخواد نجات بده دمو...

و ارن

نفرتی تو صورتشه که نشون میده وقت تقاص پس دادن تایتان هاست!

ولی مگه...بعد از اینکه یه پات لای دندوناشون قطع بشه کاری ازت برمیاد؟!

چند برا این حالت برامون پیش اومده که زل بزنیم به هیچی@_@؟

جوابش خیلی راحته ...دقیقا وقتی اتفاق میوفته که فراموش کنیم اصلا نانده زنده ایم و تلاش میکنیم!

*ویراژ دادن و کمی دور شدن از منطقه

ارن؟

اررررررررررررررررررررررررن 

ارنی که رسما از بین رفته بود!

ولی باز ادامه داد!!! حتی با نصف خودش...های خنده داره  دموو همون قدر هم کوبندست!

   گفت آرمین میخواد اونور دیوار هارو ببینه،اونه که براش تو ضیح داده...

در بین نفس های پر از تحسین همگان...

داستان مسیر دیگه ای رو رغم میزنه!

مینا سااان همین جا از ماشین گرامی شوتتان مینمایم بیرون چون بنزین کم اوردم!

میرم سوخت گیری کرده باز میگردم!

باشد که یاد اوری ای صورت گرفته باشد

.

.

 

.

 

.

 

.

.

 

Kاول

 

 

 

موضوعات: ماشین زمان*
[ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۹ ] [ 20:26 ] [ KK taitan ] [ ]
ماشین زمان ۲

اوهایو مینا سااان دایجوبه دس کااا؟

امیدوارم خوب باشیدیجاات

خب...بعد یه سری نگاه شرمگینانه باید بگم به نظرم سخت ترین کارم توی وب ماشین زمانه

لعنتی کلیی طول میکشه از قدیم الیام عکس بیابی

در هر صورت

*پارک کردن ماشین لب وب و بوق زدن

کسی جا نمونه

اون عزیزی هم که گفت ماسک نزده با الکل مزین کرده و اوردم

عااا فعلا زیاد روی جریانات داخل ماشین تفکرننمودم ولی یکم بریم جلوتر فن فیک مانندی هم واردش میکنم!(توجه:فن فیک های این جریان در حد محاوره های بچه های وب و اتفاقات روی صندلی ماشین بیست متریست توقع رمان نداشته باشید)

همراهان گرامی ایسایاما این دفعه با این جلد وارد قسمت انتشار شده و سراسیمه دنبال جایگاه خود که صندلی ای درویشانه است میگردد

 

 

 اما از اون طرف پسری که تمام وجودش تبدیل به انگیزه انتقام شده همراه دوستاش وارد محدوده نظامی ای میشه تا بتونه به کشتن همه ی اون موجودات پست نزدیک تر بشه

 

 

تمرین ها بسی سخت و طاقت فرسان

و خب همینه که ازشون همچین سربازایی میسازه

 

 

گومن بابت کیفیت پنجره ماشین خاک داره

 

و اره....توی این مسیر با اشخاص دیگه ایم آشنا میشن اول داستان چیز زیادی از هیچ کس نمیدونیم ولی هرکدوم گذشته ی خودشون و رازهایی رو به همراه دارن:

 

تمرینات سخت ادامه دارن:

وایسا چیز

اع 

بینندگان یه مشکل فنی پیش اومده انگار این...

بیخیال کنار تمرین باید تفریحم باشه دیگع

 

 

حالا توی خوابگاه و ناهار خوری بعد تمرینات نیز خبرایی را شاهدیم:

 

 

 

اوههه ساشااا نصف اونارو بده به ما کپک زدیم تو این برهوت پفک هم پیدا نمیشه=-=

من رانندم نباید کمی به من برسید=-=؟

 

این عکس داشت تو گنجه ی پدر پدر بزرگ پدر .....ساما میپوسید

 با پایانی خوش این سفر را به پایان میبریم

هوووم

همه بیرونننن

تازه پول بلیت هم به نرخ دلاره مگه اینه پفک داشته باشید

.

.

 

.

.

.

.

.

 

.

.

kاول

موضوعات: ماشین زمان*
[ شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۹ ] [ 22:40 ] [ PersonAnonymous ] [ ]
ماشین زمان*

اوهایو مینا ساااااااااااااان

دایجوبه...؟!

امیدارم بدجوری محشر باشید

یه قسمت جدید در وب خواهیم داشت با این عنوان

همونطور که همه از دم میدونید تا دو ماه دیگه شاهد پخش فصل چهار خواهیم بود پس...

بیاید سوار اون کامیون غول پیکری که وارد خواهد شد شده و یکم سر بز نیم به روز های اول انیمه...

به اولین ها چون اگه گذشته ای وجود نداشته باشه آینده هم کاملا محو میشه

*پریند رو صندلی راننده

*بستن کل پنجره ها

در ظمن با توجه به ویروسی مهلک از پذیرفتن اشخاص بی ماسک معذوریم

=-=!!

*تنظیم کردن زمان

9 سپتامبر2009

 

[2009-09-09]

درسته  در این محل شما ایسایامای معلون را نظاره میکنید در حال حمل این جلد

 

 

و خب بعد از جریانات مانگا...

 و انیمه در۶ آوریل ۲۰۱۳ روی کار اومد

یه مقدار عکس ندیده بنگریم

 

 

 

 

 

 

 

 در ابتدا همه چی گل و بلبل بود@_@

سه تا بچه که  به نظر میرسید باهم خیلی خوبن و با آرامش تمام زندگیشونو میکردن...

یه سری دیوار که معلوم نبود برای چی هست و ترسی که منشایی نداشت

البته فقط تا یک ربع اول انیمه....

بعد از اون 

همه ی ورقا برگشت....

 

 

با تایتانا آشنا شدیم...

معلوم نبود چین...چی میخوان و چرا... باید ادما رو بخورن؟چرا....

 

 

و اخر هم با صحنه ای دهشتناک این قسمت را به پایان میبریم

 

 

اوهوم...

شخصیت اصلی انگار تازه میفهمه این دنیا چقدر بی رحم تر از تصورات اونه...

و این تازه اولش بود

باشد که یاد آوری ای صورت گرفته باشد...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

Kاول(میکا)

 

 

 

موضوعات: ماشین زمان*
[ سه شنبه هشتم مهر ۱۳۹۹ ] [ 17:44 ] [ ms ] [ ]
آخرین مطالب

آمارگیر وبلاگ