
اوهایو میناااااا !
دایجوبههه ؟
چخبراااا ؟
اتکو تموم کردین ؟
من که هنوز قسمت چهار فصل چهارم 😂
دلم نمیاد ببینم خبببب T.....T
براتون ویدیو اوردمممم !
بریم که گریه کنیییییم !
پ.ن : « اگر تا اخر اتکو ندیدین یا حد اقل دوست ندارین هیچچچچ سکانسی براتون اسپویل شه بعضیاشون اسپویل دارن »
بریییییییمممم !

درود به همگی!
امیدوارم حالتون حسابییی خوب باشه.
بعید میدونم کسی باشه که اسم سریال اسکویید گیم [ بازی مرکب ] به گوشش نخورده باشه، انقدر که این سریال وایرال شد دی:
خیلی دوست داشتم با هم راجع بهش صحبت کنیم که اصلا چرا انقدر معروف شد؟! و نظر خودم رو هم بگم.
اما از اونجایی که محوریت وب چیز دیگه ایه، تصمیم گرفتم به جاش فن آرت های ترکیبی از اتک و اسکویید براتون بیارم.
امیدوارم که لذت ببرید عزیزان.
+ توجه توجه! کلللل عکس های ادامه مطلب اسپویل از اسکویید گیمه، اگر سریال رو ندیدید ولی توی برنامتونه، پیشنهاد می کنم به ادامه مطلب نرید.

یووووهوووو عشقانمممممم
امیدوارم برقصید و بخندید ^_^
خب من به یکی از بچه ها قول دادم که براتون پست راجب رمان بیارم
ولی خب هنوز جواب دادن به همه کامنت های رمان تموم نشده و برای همین تاییدشون نکردم تا وقتی همه جواب داده بشن
اون یه نفرم الان نمیدونه کیه![]()
خب این در این پست عکس از کرکتر اوردم و همچنین تئوری و فکت جالب
فقط یه چندتا چیز بگم
اول اینکه بابت کم کاریم متاسفم...خیلی خیلی درگیرم و الان دو روزه دارم کم کم نظرات رو جواب میدم
دوم اینکه برنامه پارت دهیم مشخص شد...
چهارشنبه ها ظهر به بعد پارت داریم و بابت این کم بودن پارت هم متاسفم
اومم یه چیز دیگه هم بود یادم نمیاد شاید اخر پست بگم
این رو باز میزارم
ارشیو همه پارت ها :

اینکه سرتون رو سمت یه نفر بچرخونین باید حتما یه سرعت نرمال و خاص داشته باشه
اگه خیلی سریع بچرخونین یا به آرومی بچرخونین جفتش عجیب و نامناسب ان
و نکته جالب اینه اکثر اوقات بدون اینکه بفهمید، خیلی دقیق انجامش میدیم

یه فکت هست عشقولانه
که میگه آقا دو نفر وقتی عاشق هم هستن و میترسن عشقشون لو بره، مادهای به اسم فنتیل آمین تو خونشون بالا میره که باعث میشه بیشتر همو دوست داشته باشن.

Rose
بازیگر های خردسال و بچه توی فیلمها
بهشون میگن که شبیه خردسالاو بچه ها رفتار کنن ، یه پولی هم بهشون میدن :/

ایا میدانستید گربه ها از خیار میترسند
حالا چرا؟؟
طبق ازمایشات دانشمندان گربه ها تها فقط به دلیل این که خیار شبیه مار است از انها میترسند
نه چیز دیگه ای

Adrian
[ ممکنه شماهم مثل بقیه عاشق خوابیدن باشین، ولی جالبه بدونید که افرادی هستن که به خوابیدن فوبیا دارن ،چون از اتفاقای بعدش و اینکه نمیدونن قراره چی بشه،میترسن!!!]
.jpg)
تنهایی اونم تو مدت خیلی طولانی به اندازه 15 نخ سیگار تو طول روز برای سلامتی انسان ضرر داره...
همدیگه رو تنها نذاریم♥️:))

وقتی شب میشه ، آسمون مشکی نمیشه
درواقع آسمون بی رنگ میشه و رنگ آبی رو از دست میده. رنگ مشکی که میبینین دیفالت و حالت معمولی آسمون هستش :/
خب گایز بزنین بریم ادامهههه

the parallel paths
پارت 9
قسمت دوم
____________________________________
برای خواندن به ادامه مطلب بروید
اوهایووو گایز
امیدوارم خستگی از روزتون بره ...
براتون پست اوردم اونم از یه شیپ لاولی مون ارمیکاا!!
و این بار هم براتون داستان اوردم ...
1

Girl- thanks for the fun day
دختر : ممنونم بخاطر این روز خوب
Boy – no problem
پسر : خواهش میکنم

Girl- can i ask you a few question
دختر : می تونم چند تا سوال بپرسم؟
Boy- sure
پسر : البته
Girl – and be honest
دختر : و صادق باشی

Girl – have i ever crossed your mind
آیا هیچ وقت به فکرم بودی؟
Boy – no
پسر: نه

Girl – do you want me
دختر : آیا من رو میخوای؟
Boy – no
پسر: نه

Girl – do you want me
دختر : آیا من رو میخوای؟
Boy – no
پسر: نه

Girl – would you live for me
دختر : آیا بخاطر من زندگی میکنی؟
Boy – no
پسر: نه

Girl – would you do anything for me
دختر : آیا کاری برای من انجام میدی؟
Boy – no
پسر: نه
Girl – choose me or your life
دختر : یا من رو انتخاب کن یا زندگی رو
Boy – my life
پسر : زندگی رو
The girl ran away in shock depression
دختر گریه کنان دور شد
خب برای ادامه داستان و ادامه عکس ها بپریم ادامه

اوهایو مینا سان!
دایجوبه دسکا؟
امیدوارم که بسی محشر باشید!
در ابتدا میخوام بخاطر اطلاع دیرهنگامم از همه عذر بخوام
امروز یکی از همون روزای باحالیه که اتک با اون معنا پیدا کرده
روز تولد دختریه که به هممون یاد داد که دختر بودن ضعف نیست و حتی میشه اونقدر قوی شد که پسرا در مقابلت هونتونی کم بیارن
و از اون طرف برخلاف انتظار همگان میتونی با وجود قوی بودن احساسات دخترونه تو نگه داری و حتی قدرتتو در راه احساساتت خرج کنی
*وی خل شده
امروز تولد میکاسای خودمونه!
خیلی وقته تکست نزاشتم امروز میخوام هونتونی مثل ناشناس تکست و عکس بزارم دمو خیلی نیستن
پس بروا ادامه
.
.
.
باکمون وب اون داس من کجاست که دور دیدنش هیچکس نرفته ادامه؟

اوهایو مینا سان!
دایجوبه دسکااا؟
امیدوارم محشر باشیر
قبل از هرچیزی بابت فعالیت زیر صفر خود عذر خواسته
و سپس شما را به ادامه مطلب فرامیخوانم!!!!!!!
فرا میخوانم
فرا...
نمیری نه؟
*برداشتن کلنگ وب و افتادن دنبال به ادامه مطلب نروندگان
ادامه مطلبببببب
کنیچیواااا میناااا سان ^_^
امیدوارم حال دلتون محشر باشه یا بشه
براتون پست اوردم بازم ^_^
اونم چیییی
ارمیکاااااااااااااااااااااا
دمو ! دمو !
ما متاسفااااانه و صد متاسفانه
نمیتونیم شیپ بذاریم ... شرایط سایت و ایناست.....
دمو اینا مجازن تا حدودی 
و یه چیز دیگه ...
قبلا من زیر عکسام تکست و بیو میذاشتم
دمو حالا ناشناس میذاره برای همین
براتون داستان های کوتاه اوردم....
هر بخش از داستان زیر یه عکس میذارم ^_^
امیدوارم خوشتون بیاد ^_^

کنیچواااا عشقانممم
امیدوارم هر روز که میگذره بیشتر زندگی رو لمس کنید
من کویینممم .... توضیحات این اکانت رو اخر پست دادممم..
خب...
این پست برای تولد لیوای هست ....
واقعا متاسفم که اینقدددددر دیر میذارمش.....
ولی از همون تولدش درحال درست کردنش بودم
امیدوارم اونایی که قبلا این پست رو دوست داشتن ..دوباره خوشش بیاد
*چشمک
هرچند چون دارم هول هولکی میذارم یکم نوشته ها و قاب بندی کججج میشه دمو
بریم ادامهههههه

کنیچواااا عشقااانم
امیدوارم هر روز که میگذره احساس بهتری داشته باشید
خب همونطور که از عنوان معلومه یه فعالیت جدید دارم
که تقریبا چهار پنج ماهه دارم عکس براش جمع میکنم
ماجرا های عمووو لییی!!!
بعله ...
خب ..این بر میگرده به رمانم ولی اونایی که رمان نمیخونن چی؟؟؟
اونایی که رمان نمیخونن به داستان کوتاه زیر توجه کنن :
روزی از روزها دو فرد عاشق باهم ازدواج کردن و فرزندی پسر به دنیا اوردن
اون دوتا زوج عاشق که اتفاقا ارمیکا بودن تصمیم گرفتن اسم دیوار های مقدس رو روی بچه هاشون بذارن...
فرزند اول پسر بود و اونا اسم سینا رو روی اون گذاشتن ...
پسر بی اندازه شبیه باباش بود و همه متعقد بودن که میکاسا ثمره صبرش رو با گرفتن دوتا ارن از خدا دریافت کرد

سینا با به دنیا اومدش ... بدجوری توی دل یکی جا باز کرد ..همچینین اون یکی بدجوری معشوقه ی سینا کوچولو بود !
سینا هم فقط پیش اون گریه و جیغش بند میومد برای همین بیشتر وقت ها خونه اون بود
حالا این اون کی هست !
یه مرد اخمو و پوکر ولی بینهایت مهربون به ناااامممم

لیوااااااااااااااااااااااای
هااای بعله...
سینا بیشتر وقت ها پیش لیوای بود تا اینکه !
خبر اومد که میکاسا بارداره و بخاطر اسیب هایی که توی جنگ هاش دیده باید تحت مراقبت باشه ...
برای همین برای یک مدت سینا کلا پیش لیوای زندگی میکرد
و گاهی مستاجر لیوای «کویینا» برای کمک به لیوای میرفت طبقه پایین !
__________________________
خب خب داستان تموم شد
امیدوارم متوجه شده باشین
ببخشید ...همش فی البداهه بود ...و چیز جالبی در نیومد ...
قراره که یه سری ماجرا های عمو لی و سینا براتون بذارم
بیشتر کمیک هستن ....
ولی فن ارتم میارم براتون
این چندتا کمیکی یک عکسی ای که درست کردم فقط برای نشون دادن نحوه کاره ..و روشون زیاد وقت نزاشتم شرمنده
امیدوارم دوست داشته باشییین
بریم ادامههه
_ai_là_người_em_yêu,_lucy_-_trẬn_chiẾn_kẾt_thÚc.jpeg)
کنیچوا مینـــــــــــا سان
امیدوارم حسابــــی ایام به کام باشه
هوهااااا این اولین پست من توی این وب جدیده
این پست یه راهنماست برای افرادی که در حال و اینده قراره بهمون ملحق بشن و رمان رو بخونن
نکته اول اینکه
باید ابتدا رمان اصلی یا همون The Queen of taitanرو بخونید
بعد که تموم شد the parallel paths بخونید
پس رمان ملکه تایتان فصل یک هست
و راه های موازی فصل دو
البته یجورایی!
خب من پارت هارو به ترتیب در ادامه بهتون میگم
شما میتونید با کلیک بر روی هر کودوم اون رو مشاهده کنید
و همچنین اگه میخواد از ابتدا بخونید
دوتا برچسب رو میتونید بیارید :
the Queen of taitan
رمان ملکه تایتان
و اگه هم یادتون بود که باید چه پارتی رو بخونید میتونید
اسم پارت یا شماره پارت رو از توی برچسب ها پیدا و روش کلیک کنید
وهایو گزایماس
دایجوبه همگی؟
خواستم بگم یه لطفی کنید برید دکتر دارید الزایمر سریع السیر میگیرید
از علاعمش هم فراموشی بندست
و حال با کسب اجازه کتبی از کویین که نمیدونم اجازه رو داد یا نه و سوین گرامی که روحشون نیز خبر نداره(برای همین کلا دوتا نوشتم اگه مواخذم نمود چیزی نشه و اگه اجازه داد حمله) جمله هایی که از توی داستانا استخراج کردم رو ساختم اگه کسی جمله ای یافت نیازمندیم!!
در اوج بی امکاناتی ساخته شدن$_$:
باشد که مورد قبول بگردند

هومم چه خوبه مترجم نمیخواد
*لم دادن

هیع........

*قهوه نوشیدن

عاااااااااااام اع یه کلاغ

عااام خب این جمله بسی رو اعصاب بود منم هیچ تصوری از ناشناس رمان نذاشتم و حتی جنسیت عکس نیز نا مشخصه مثلا

هومم اخری حرف میکاسای رمان کویین بود دمو دیدم به لیوای هم میخوره@_@
میدونم میدونم یکم سطحی بودن و بی افکت جبران میکنم!
حال بگویید چگونه بود؟
بازم تاکید میکنم به یه نفر جهت یافتن جمله هایی که نمیبینم و ردشون میکنم نیازمندم
.
.
.
.
.
.
.
.
kاول
*کشیدن خودم بیرون از تمیارستان و شیرجه زدن سمت در الکترونیکی وب
*با سر رفتن تو شیشه
اه کی اینو بستتتت؟
خب
اوهایو مینا سان
دایجوبههه؟
عاا خب رفتم کمی تفکر نمودم دیدم ایساوین ساما که هنوز بهم اجازه نداده بهتره زیاد جلوی دیالوگاشون افتابی نشم
دمو بازم یه چند تایی کش رفتم
اینا ها اینا ها:

هق هق اروین ساما....

میگم بهتره این شخص رو اگه خواستید ارن و نخواستید ویل و اگر هم نه لیوای در نظر بگیرید در حالی که دیالوگ مال میکاساست@^@

هوم هوم چقدر لیوای زیاد شد
عکس بقیه شخصیتا خوب یافت نمیشدن متاسفانه

یکم رنگا قاطی گشته به بزرگی خودتو فرض کنید درسته

عااا دیالوگ عکس همین رو هم خواهم قرار داد
قرارا خواهم داد یعنی

به ایده نگاری بنده احترام بگذارید مثلا عکسه پاره شده
*وی در افق محو میشود
هوووووووم
امیدوارم مورد پسند واقع بگردندیی
و بازهم اگه کسی خواست کمکم کنه بسی خوشحال میشم
و تشکر ویژه از هالین ساما وmsساما که دیالوگ یافتند
.
.
.
.
.
.
.
.
Kاول
اول اینکه بازهم ممنونم از msساما که کمکم کردن
و دوم خیلی ممنونم از رانیسا چان که یه عکسو کلا خودش درست کرد
باحال شدههه
ایناهاشش:

بسییییییی آریگاتو رانیساااااااااااااااااا
و حال مال من:



ایشونو اگه تصوراتتون بهم میریزه نادیده بگیری ولی به نظرم به شخصیت کوتاه رمان کویین میخوره


هیع این دیالوگ نیز بسی باحال بود سوووین

تموم شدنن
کمرم شکست
.
.
.
.
.
.
.
.
.
kاول
کنیچیوا مینا سان
امیدوارم حسابی سالم و سرحال باشید!
دیدم عکس نوشته وب کم شده، پس یه سری عکس نوشته براتون اوردم
خودم که دوستشون دارم وباید دید شما هم خوشتون میاد یا نه.
------------------------------------------------------------

وقتى با یک دست
نقاب هایشان را نگه داشته اند
و با دست دیگر
کلاه بر سرم مى گذارند
انتظار زیادیست
که بخواهم نوازشم کنند…!

موجی که از دریا گریزان شد کجا می رفت؟
ساحل که دلتنگی دریا را نمی فهمد...

ای که همه نگاهِ من
خورده گره به روی تو
تا نرود نفس زِ تن
پا نکشم زِ کوی تو …

همه درست شبیه هم هستند فقط بعضیا بهتر و باور کردنی تر دروغ می گویند!
برای دیدن بقیه عکس ها تشریف ببر ادامه مطلب!

دلتنگ که می شوی، دیگر انتظار معنا ندارد
یک نگاه کمی نامهربان
یک واژه ی، کمی دور از انتظار
یک لحظه فاصله
میشکند دیوار فولادی بغضت را

کسی سوال میکند برای چه زنده ای؟
و من برای زنده ماندن تو را بهانه میکنم

نه دامیست!نه زنجیر،
همه بسته چراییم؟
.
.
.
.
همونطور که میبینید قرار شد من و کویین برای یک پست لحن همدیگرو قرض بگیریم!خب اعتراف میکنم کار سختیه....احساس میکنم الان میفهمم شخصیت هرکسی چقدر براش مهمه و باهاش خو گرفته.البته این برای همه صادق نیست دنیا پر از ادماییه که میتونن هر ثانیه رنگ عوض کنن.ولی درکل تجربه عجیبی بود~~
به خدا میسپارمتون
دوستتون دارم
(الان نصف وب به هویت واقعی من شک میکنن سوگند میخورم من میکام@_@،میکای برعکس)
Kاول
.
.
.
.
.
.
.
جانه