
یو
من دیگه دارم میرم
اریگاتو واسه همه چیز
چه خودتون چه کاراتون
جانه
یو
.

من آدم نرفتنم
آدم دوست ماندن
یا اصلا آدم دیر رفتنم
خیلی دیر
اما وقتی بروم
دیگر آدم برگشتن نیستم
آدم مثل قبل شدن نیستم
باور کن...
"آنا گاوالدا"

حتی پسته هم وقتی تو روی کسی میخنده میخورنش دیگه آدم که جای خود داره

علاقه ای که عادت شد
عادتی که باور شد
باوری که خاطره شد
خاطره ای که درد شد

شازده کوچولو پرسید:
غمانگیزتر از این که بیای و کسی خوشحال نشه، چیه؟
روباه گفت:
این که بری و کسی متوجه نشه...
"اگزوپری شازده کوچولو"
یو
با فرا رسیدن اوقات خعلی خعلی مقدس و گرامی(زارت)مدارس و متوجه بودن درباره ی میزان فشار روتون یکم فان ساختم
پ.ن.البته اگه تجربه ی وزنه برداریو داشته باشید زیر وزنه کافیه یه لبخند بزنید تا با خاک یکسانتون کنه؛پس سعی کنید با این پست نخندید و فقط شاد شید!
.
.
.

.

.

.

یو
متنو بخون ، گزینه تو انتخاب کن ، تو کامنتا بگو ، بعد برو ادامه
تو زیر دست هانجی توی گروه تحقیقی و درست در اون بازه ای که ارن و اینا به گروه شناسایی ملحق میشن یه اتفاق عجیب میوفته،یه بچه ی چهار ساله پیدا شده که خواص عجیبی داره و هانجی همه رو فرا میخونه تا برن به آزمایشگاهش
به محض شنیدن خبر با دوتا جوراب مختلف سوار کفشت میشی و خودتو سریع میرسونی به آزمایگاه هانجی
وقتی تشریف فرما میشی هانجی شروع به حرف زدن میکنه:این بچه ای که الان اینجاست با توجه به افرادی که از روی خال روی گونه ش شناختنش یه مورد خیلی خیلی نادره! باتوجه به حرفای اون گروه این بچه قبل از تولدش پدرشو از دست میده و روز تولدش که دقیقا برابر روز خراب شدن دیوار ماریاست هم مادرشو از دست میده(اینجا احساسی میشی و گریه میکنی) و چون همه فرار میکنن و کسی به فکر کس دیگه ای نیست اینو همینجوری ول میکنن(اینجا گریه ت شدت میگیره)و ظاهرا بزغاله ی اون خونه چون خیلی وفادار بوده از شیر خودش به نوزاد میداده(لامصب داستانش هندی شد خودمم باورش نمیکنم)تا اینکه بزرگ تر شده و از سبزی و اینا تغذیه کرده(اینجا دیگه به هق هق میوفتی) ولی موردی که عجیبه توی این چند سال یه تایتانم نزدیکش نشده و تازه همه ازشم دور شدن تا اینکه توی گشت قبلی گروه شناسایی به طور اتفاقی پیداش میکنن
و اینطوری تورو با چشمای اشکی مسئول این بچه میکنه و ازت میخواد سر از سرش در بیاری شاید بدرد بخوره و توهم باید یه کاری بکنی
چیکار میکنی؟

یو

وقتی میگم دردی ندارم
یعنی هنوز میتونم تحملش کنم!
"KILWA"

هیچ چیزی ارزششو نداره که به قیمت یک عمر عذاب کشیدن دنبالش کنی!
"DAZAI"

تنها بودن بهتر از بودن با آدمای اشتباهه!
"L"

اگر حاضر نیستی خونت رو بریزی؛نمیتونی کسی رو فریب بدی!
"YUMEKO"

افراد با استعداد فکر میکنن همه چیز مطابق میل اونا پیش میره!
"KARMA"
از روزنه ابر و خم شاخههای درختان میگذرد تا مسیرش منتهی لب حوض و گیسویت شود. گاهی هم همین هاله ی از نور دلیل تمام زندگی است و تا ردپایی بر این دفتر هست فرصت متولد شدن هم باقی است. ميشود همچون تابستان روزهاي بلندي را ساخت که روشنايي بيکرانش بر تمام شبهاي تيره و دلتنگ پادشاهي کند يا که در اوج داغ تشنگي ناگهان قطره ی کوچک آب از لای انگشتانت سر بخورد و زمین خشک به زندگی بازگردد و چه چیزی بهتر است از وفادار بودن با جهان. همه اینها گوشهايي از آن چيزي است که هستي و ميشود در وسعت روح تو ديد. تولدت مبارک.
یو
خب امروز یه روز متفاوته
برو ادامه
یو
شیپ ارری
برو ببین
.

تو فقط زمانی میتونی برنده بشی که ذهنت از احساساتت قویتر باش

ادمارو نمیشه فهمید؛ هرکسی درون خودش یه ادم دیگه ست

بودنت الزامیست،نه تنها برای من، که برای تمام جهان

من و تو هر کدوم به مسیر جدایی رفتیم، هر کدوم به این امید که اون یکی دنبالمون مياد

آدم بدبين از باد شكايت ميكنه،
آدم خوشبين اميدواره شرايط تغییر کنه،
ولي
آدم واقع بين بادبان ها رو تنظيم ميكنه
یو
پست ایمجین ، متنو بخون ، گزینه تو انتخاب کن ، تو کامنتا بگو ، بعد برو ادامه
تو زیر دست مستقیم ارن توی گروه یاگریستایی(بعد از درگیری های پارادایس گروه شناسایی از بین رفته و اسمش همون یاگریستا شده ولی نیروها همشون هستن) و خودت یه فرمانده ای و گروهان داری
یه روز به صورت ناشناس داری توی شهر قدم میزنی که متوجه میشی دونفر تعقیبت میکنن و چون تو خیلی به خودت مطمئنی میری تو یه بنبست تا بتونی فهمی چی می خوان ولی می فهمی اون دوتا فالکو و گبی هستن که ماموریت دارن ارن یاگر رو بکشن(چون حالا حدود بیست سال سن دارن نتونستی از رو چهره شون شناسایی شون کنی و اونا خودشونو معرفی کردن و با احتمال خیلی زیاد وارث تایتانا شدن)
هرکاریم میکنی می فهمی هیچ راه فراری نداری و باید یه کاری کنی
چیکار میکنی؟
یو
یه پست قر و قاطیه دیگه
بزن برو
.

کاش بعضی خوابها واقعیت بودن
و بعضی واقعیتها خواب …

در زندگی از چيزی كه ميخواى دست نكش
تلاش کردن سخته اما حسرت خوردن خیلی سختتره …

دلتنگی کم شدن تو کارش نیست وقتی شروع بشه دیگه فقط هی زیاد میشه

Let’s switch places so
you can understand my pain
بیا جامونو عوض کنیم اینطوری میتونی دردمو بفهمی...

آدما تغییر توی رفتارت رو متوجه میشن اما متوجه اینکه اونا باعث تغییرت شدن نمیشن
یو
یه پست قر و قاطیه دیگه
بزن برو

بعضی از مردم دوستان شما نیستند بلکه فقط می ترسند دشمن شما باشند

من میدونستم وقتی که همو دیدیم داشتم با اتیش بازی میکردم، پس وقتی سوختم نمیتونستم تو رو سرزنش کنم

حکایت خیلیا شده کوچیک کردن
ولی بفکر این نیستن که نقطه هم کوچیکه ولی جمله رو تموم میکنه

وقتى زندگيت رو تو سكوت بسازى
دشمنات نميدونن به چى حمله كنن
یو
یه پست قر و قاطیه دیگه
بزن برو
_kc0.jpeg)
قشنگترین قسمت زندگی همونجایی بود که قسمت ما نبود

هر دردی یه درس بهت میده و هر درسی آدمو عوض میکنه

وقتی به کسی بیشتر از لیاقتش اهمیت میدی، بیشتر از اونچه که حقت باشه ضربه میخوری

تنها کسی که سر راهت ایستاده خودتی

هیچوقت نمیتونی با کسی که دیوانهوار عاشقشی فقط یه دوست باشی

بعضی وقتا نیاز داری از آدمایی که خیلی دوستشون داری فاصله بگیری، واسه اینکه بهشون نزدیک بمونی
(ربطش به تصویر اینه که معمولا هم قضاوت میشی و تبدیل میشی به آدم بده ی داستان نوک شمشیرا گلوتو نشونه میرن)
یو
اولین پسته ویدیومه
و طبق معمول درهم برهم
حال ندارم ببرمشون ادامه همینجا ببینید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تموم
تا پست بعد
ارنه

یو
یه شیپ جدید
برو پایین
.
.
.

I believe true love meets you in your mess and not your best
When someone sticks around no matter how situation gets hard , they really love you
من معتقدم که عشق واقعی تو رو تو آشفتگی ملاقات میکنه، نه تو بهترین حالتت...
وقتی کسی همیشه دور اطرافت می چرخه،
هرچقدم اوضاع سخت بشه، مهم نیس،
اون هنوزم واقعا عاشقت می مونه...

When I saw you I fell in love and you smiled because you knew it
وقتی دیدمت عاشقت شدم و تو لبخند زدی چون میدونستی

ولی وقتی ادم يكيو دوست داشته باشه
با وجوده صد راه واسه رفتن يه دليل ميسازه واسه موندن

عشق ولی همیشه به بودن نیست. گاهی وقتها عاشق نبودن بعضی آدما میشی …

عشق، به بیان نیست، و اثبات آن به زبان،
عشق، به عیان است، و اثبات آن به زمان …
یو
خودت پستو ببین نیازی به توضیح نیست
.
.
.
این پایینیا یکی دوتاشون کمه پیداشون کردم میزارمشون





ارن×میکاسا

عشقی را برایت میسازم
آنچنان عمیق که اقیانوس به آن حسادت کند
(اینجا معلوم نیست ارن و میکاساس یا آرمین و میکاسا ولی ما ارمیکا میگیریمش)

𝓟𝓮𝓸𝓹𝓵𝓮 𝓶𝓪𝔂 𝓯𝓸𝓻𝓰𝓮𝓽 𝓱𝓸𝔀 𝔂𝓸𝓾 𝓵𝓸𝓸𝓴, 𝓫𝓾𝓽 𝓽𝓱𝓮𝔂'𝓵𝓵 𝓷𝓮𝓿𝓮𝓻 𝓯𝓸𝓻𝓰𝓮𝓽 𝓱𝓸𝔀 𝔂𝓸𝓾 𝓶𝓪𝓭𝓮 𝓽𝓱𝓮𝓶 𝓯𝓮𝓮𝓵
آدمها چهره ى تو رو فراموش ميكنن اما هرگز حسى كه در وجودشون ايجاد كردى رو از ياد نميبرن
یو
یه پست درهم برهم آوردم
برو پایین
.
.
.

این سه عکس ربطی بع عکس گرفتن ندارن
ولی گذاشتمشون

۰.۰

خشن
متعجب
گریون

مدل بالاهم هست


در خانه بمانید
(فقط شعار)
یو
پست فان آوردم
برو ببینش
.
.
.

همون قضیه ی گربه ها و ترس از خیار
و اما...

حرفی ندارم

ولی اگر این دوتا طرف هم بودن چه کارا که نمی کردن...

کاری به محتوا ندارم فقط بگید ارن و میکاسا با چه رویی دارن شعار میدن؟

قدرت ضربه شو در نظر نگیریم من با چنین صحنه ای روبه رو شم در جا سنگ کوب میکنم
.
.
.
برو ادامه
یو
قرار شد دیگه چت فیک نسازم
ولی واسه خودم نساختم واسه وبه
پس برو ببینش اگه حال داشت ببرش
.
.
.


.

.


.


.
.
.
برو ادامه

یو
پست ارمیکا آوردم
با مخلوط دیالوگ از فصل اول یه قسمت مشخص ببینم کی میدونه کدوم قسمت
هر عکسی بزن روش دومین عکس پشتشه(دیالوگا کم بودن...)

برو ادامه
یو
امیجین پایینو بخون و انتخاب کن و کامنت بده و برو ادامه
فرماندهی از بین بردن تایتان های گیر افتاده در تروست بعد اینکه ارن سوراخ داخلی رو بست به تو رسیده و گفتن باید در عرض هشت ساعت(زمان خیلی کم)همه ی تایتانا رو از بین ببری و اونجار پاکسازی کنی
برای همینم فرماندهی سربازای هنگ اکتشاف و اون محافظان دیوار تو دست توعه
چیکار میکنی؟
.
.
.
حالا برو ادامه
یو
حال و احوال؟
خداروشکر سال جدید تا الان که مشکلی نداشته؟
خودش جای شکر داره
از راینر پست آوردم ولی چون کویین قبل من تکست گذاشت دیگه من نمیزارم
برو اگر حالی داشت ببرش
.
.
.

بغض یعنی دردایی که رسیدن به گلوت
بغض یعنی تنهایی و نموند هیشکی پهلوت

بغض یعنی غرورت نزاره بریزن اشکات
بغض یعنی حرفایی که خشک شدن پشت لبهات

بغض یعنی جز رفتن دیگه هیچ راهی نداری
بغض یعنی که هنوزم اونو دوسش داری...

بغض یعنی خنده های ساختگی
شکنجه ت بکنن و تو مبادا آخ بگی

برو ادامه
یو
چهارشنبه سوری همگی مبارک
و پیشاپیش سال و قرن تازه هم مبارک
به قول اون انشاهایی که تو کلاس سوم و چهارم مینوشتیم مواظب باشید چهارشنبه سوری ، چهارشنبه سوزی نشه
الان براتون پست در مورد پورکو گالیارد یا همون فندق شکن خصوصی ارن آوردم

It’s not what we have in life,
But who we have in our lives that matters …
در زندگی مهم نیست چیو داریم،
در زندگی مهم اینه که کیو داریم …
![]()
بخشیدن کار آدمای بزرگه
اما
بیش از حد بخشیدن کار آدمای احمقه...

استاد تغییر باشیم
نه قربانی تقدیر!

Don’t Let Yesterday Take Up Too Much Of Today
اجازه نده که دیروز قسمت زیادی از امروز رو به خودش اختصاص بده

زیادی خوبی نکن!
انسان فراموشکار است!
از تنهایی اش که در بیاید
تنهایی ات را دور میزند!
پشت می کند به تو ، به گذشته!
حتی روزی میرسد که به تو میگوید :
شما...!
.
.
.
زحمت نمیشه برو ادامه ش واسه ادامه ش
یو همگی
هیچ دفاعیه ای در مقابل پست نزاشتنم ندارم
و فقط میتونم بگم یه مدت زدم تو کار تقلید
از سیب زمینی،از شلغم،از...
خب برو پایین امیجین رو بخون و گزینه تو انتخاب کن
تو یک عدد نیروی آموزشی ۱۰۴م تشریف داری و جزو نیروهای پیشتاز توی جنگ تروستی
کار و مهارتت بادستگاه مانور فوق العاده س بخاطر همین تونستی از دست تایتانا جون سالم بدر ببری
اما
چون زیادی فرار کردی و جرئت مقابله نداشتی سوختت به اتمام رسید و الان روی پشت بوم یه خونه ۱۲ متری هستی
تایتان های اون حوالی هم همگی یا ۱۲ مترن یا کمتر و چون وسط پشت بوم وایسادی دستشون بهت نمیرسه
دوباره اما
دو تایتان میرن روی هم و اینگونه بود که الان دستشون راحت بهت میرسه
چیکار میکنی؟
.
.
.
خب تموم شد گزینه تو انتخاب کن واقعیت تو کامنتا بگو بعد برو ادامه
موسیقی بهار از درز پنجره آسمان شنیده می شود. دومین ماه زمستان از یازدهمین ماه سال. تو با اولین نگاهت ابر را ذوق زده کردی و او برای شنیدن لبخندت دانه های برف را بافت. سردترین جامه ایی که وجودت را گرم نگه داشت و انسان ها به قداست چشمانت قسم خوردند. زندگی در میان تو لهجه می گیرد و شکوفه ها ما را به جشن میلادت دعوت می کنند. یاقوت کبود، سنگ روزهای دلتنگیت باشد و آسمانت به پهنای رنگ آبی و در وسعت چشمانت صاف و آبی باقی بماند. ارمغان خوب بهمن ماه، زادروزت پیروز
برو ادامه