استدیو باقالیون ها؛یک قسمت بعد از هونتونی نمیدونم قسمت چندم
استدیو باقالیون ها؛یک قسمت بعد از هونتونی نمیدونم قسمت چندم

 یک روز کاملا عادیه عیدی*
سیب زمینی:مینااااااااااااا سال تازه تون مبارک باشه .-.
کویین:الهی هر چی غم تو وجودتونه بره
ناشناس:مبارکه
هالین در گوش ناشناس:خب یکم از خودت ذوق نشون بده
ناشناس:حله
ناشناس:مباااااااااااااارکه
ام اس:ذوقتو با داد زدن نشون دادی؟
فاطمه:مهم اینه که گوشامون ذوقشونو حس کردن
کویین گبی رو محکم بغل کرده:عزیییییزم سال تازه ت مبارک باشه^_^
گبی شکه شده:
گبی:خیلی ممنونم ولی چیشد؟
رزا با حالت معلمیت و پند دادن:امسال سال گاوه...
گبی پنجر شده:
(این داستان بر اساس واقعیت است)
سیب زمینی:ناشناس لطفا برو کنار در ورودی هر کسی اومد اگر کمکی خواست راهنماییش کن
ناشناس:حله
پنج دقیقه بعد*
همه در سالن اصلی نشسته*
گبی:کویین خانم کویینم خانم لطفا توالت کجاست؟
کویین:من دقیق نمیدونم برو از ناشناس بپرس
گبی:خیلی ممنونم
لیلی:کویینی چرا بهش نگفتی کجاست؟
کویین:خیالت تخت ناشناس بهش میگه؛فقط خواستم یکی یکم اذیتش کنه حد خودشو بدونه که ناشناس کارشو خوب بلده...
گبی:ناشناس ناشناس توالت کجاست؟
ناشناس:خب عرضم حضورت که توالت جاییه که توش می...
سیب زمینی با داد:ناشناااااااااااس تمییییییییز لطفا
ناشناس:باوه من که هنوز چیزی نگفتم
F:ولی میخواستی بگی
ناشناس:خب سوال پرسیده باید جوابشو بدم یا ن؟
فرناسسس:مختصاتشو پرسید
گبی:من دارم تلف میشم فقط یکم سریع تر
ناشناس:حله؛خب ما تو وب دو نوع توالت داری:یک نوع توالت انیمه ای یک نوع دیگه م توالت عادی
گبی:انیمه ای انیمه ای کجاست کجاست؟
ناشناس:میری تو حیاط،انتهای حیاط دست چپ یه گودال کندیم کنارشم یه دبه آب گزاشتیم فقط یه جوری ازش استفاده کن یک بار مصرف نباشه
گبی:نخواستیم عادی
Ch:من میگم کسی از اون استفاده نمیکنه بعد تو زور میکنی
ناشناس:خب دو تا عادی هم داریم؛از همین پلکان برو بالا انتهای راهرو دست چپ میرسی به یه در،اون در رو باز کن یه پله ست روبه زیر زمین انتهای اون باید کلیدو پیدا کنی فقط یکم مواظب باش اونجا خونه جن وبه انتهای اون میرسی به توالت آب گرمش خرابه
گبی در حال دویدن:ممنون ممنون
ناشناس:نریزه نریزه
لیانا:ناشناس سان توالت کجاست؟
ناشناس:همین در پشت سرت
لیانا:ممنونم
لیلی:کویینی به حرفت ایمان آوردم دیگه یادم باشه هیچوقت از ناشناس چیزی نپرسم
کویین:بدبخت گبی فکر نمیکردم اینطوری شه حالا دیگه فکر نکنم دیگه برگرده هعی...
یک فروشنده دور گرد وارد وب میشود:دستبند دستبند دستبند
نگین:وااااااای اینا چقدر خوشگلن
م:آقا اینا چندن؟
فروشنده:اینا ۲ هزارن ایناهم ۲/۵هزار
نگین:فرقشون چیه؟
فروشنده:این پونصد تومن از اون گرون تره
سیب زمینی در را محکم تو صورت فروشنده میکوبد:این از اون فلسفه حرف زن خطرناکا بود
کنی:اره اون داشت حرف میزد پس داشت نفس میکشید
هالین:میکا میخوای برم یکی از درارو از جا بکنم بزارم جلوی کنی تو بکوبیش تو صورتش؟
چند ساعت بعد*
همه دور هم در سالن اصلی*
سیب زمینی:خب مینا من و کویین یک مسابقه طراحی کردیم هرکسی بتونه جواب درست رو بگه یه پست اختصاصی براش میزارم
کویین:اولین روز سال چه روزیه؟
هالین:شنبههههه شنبهههه
ام اس:نه یکشنبه س یکشنبههههه
رزا:چی میگید منظورش این نیست که یکه فروردینه
ساقی:اولین روزه بهاررررررررههههه
سیب زمینی:مینا ولش کنید بیخیال شید مهم نیست
ام اس:هالینی همیشه ناشناس مارو اذیت میکنه نظرت چیه یه بار ما اذیتش کنیم؟
هالین:موافقم عالیییی
ام اس با دست به مبل تقه میزند*
ناشناس:یکی در میزنه
ام اس با خنده:من بودم
ناشناس:ولی تو کلید داری
هالین:راست میگه!
ام اس:پس حتما دیلا باشه
ناشناس:بشین خودم باز میکنم
هالین:نه من باز میکنمممممم
ام اس:من زوددددد ترررررر
ناشناس با لبخندی از این بنا گوش تا اون گوش به ان دو خیره میشود*
سیب زمینی:بچه ها من سنگ کلیه گرفتم
ساشا:منم احساس میکنم رگ های مرکزیم گرفتن
جان:منم دل درد دارم فکر کنم حامله م!!!
رانیسا:اینا چی میگن؟
ناشناس:رمضان از آنچه که فکر میکنید به شما نزدیک تر است
خروس ماده ی وب:قوقومگ قوقومگ
گلباقالی:همه ی ناعزیزان محترم دیگه برید خونه هاتون من میخوام تخم بزارم...


طبق معمول قاراشمیش شد

تا پست بعدی

ارنه

[ یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 22:32 ] [ PersonAnonymous ] [ ]
آخرین مطالب

آمارگیر وبلاگ