
آنچه گذشت:سیب زمینی مجروح گشت،ام اس مفقود گشت،پرستار دیوانه گشت
زمان حال*
شادی:اهههههه هالین خیلی چندشی دست نکن تو دماغت ایششششش
هالین:به من چه تابلو گذاشتن دست کنید تو دماغتون تقصیر من چیه؟
میتسی:هر چی که میبینی رو که نباید انجام بدی
م فاز نصیحت بر میدارد*:هالین جان الان که رو اون تابلو گذاشته لباس پرستار و گوشی خیلی باکلاسه تو باید انجامش بدی؟
هالین:پس خودت چرا از اون پرستاره بیچاره به زور گرفتیش یا شادی چرا میکروفن پرستاره رو ازش گرفته داره من یه پرنده م رو میخونه؟؟
مبینا:نرود میخ آهن در سنگ
میتسی:پس ام اس ساما کجان؟
سرویس بهداشتی*
ام اس:خب اگه فاکتوریل عدد ۳۷ ضربدر سینوس عدد پی بشه و بعد بعلاوه ی رادیکال ۴۷ بشه میتونیم وجود بعد های موازی رو اثبات کنیم
اتاق پانسمان*
کویین:نههه نههه نههه شما نباید این کارو بکنید
پرستار:خانم لطفا رعایت کنید مگه ما میخوایم چیکار کنیم؟
کویین:تروخدا لااقل بیهوشش نمیکنید سرش کنید من نمیتونم درد کشیدنشو ببینم
kاول:آه ای کویین،رسم زمانه مرا به اینجا کشاند و اکنون زمان آن فرا رسیده تقاص کار های بد خود را بدهم،پرستار شروع کن
کویین:آه ای میکا من توان دیدن درد کشیدن و ذره ذره از بین رفتن تو را ندارم،لطفا تمامش کن...
kاول:پرستار،تو کار خود را انجام ده و توجهی به او نکن،او اکنون احساسی تصمیم میگیرد و بعدا خواهد فهمید که این کار به نفع من است
پرستار:
پرستار:فقط دو تا چسب زخمه بقران
اتاق روانشناسی*
دکتر روانشناس:خب شمارو یه خانم گزارش داد که مشکلات دمدمی مزاجی،روانی و چندتای دیگه ای دارید و من الان ازتون تست میگیرم تا از سلامت روانی شما مطمئن شیم،مشکلی که ندارید؟
ناشناس:ای دهنتون سرویس یعنی چنتا بستنی خوردید این همه جسد اینجاس؟
دکتر:اونا چوب بستنی نیستن
ناشناس:بیخیال دکتر مقاومت نکن
دکتر:خب بیخیال لطفا به سوالات من جواب دهید
دکتر:از نظر شما کثیف ترین آدم کیه؟
ناشناس:کسی که حموم نمیره
دکتر:بله،خب یکی کل اعضای بدنشو اهدا میکنه به غیر از یه عضو،اون عضو چیه؟
ناشناس:مغز
دکتر:چرا؟
ناشناس:چون عکسای خانوادگی توشه
دکتر:خیر اشتباس
ناشناس:دکتر نگو قلب چون مال یه نفره که همینجا بالا میارم
دکتر زیر لب*:این پسر دیگه چیزی برای از دست دادن نداره
سالن انتظار*
فرناز:لهبیبب بیکبو
م:عه زبونتو چرا کردی تو دستگاه خود پرداز؟
فاطمه:خواستم از کارتم پول بکشم گفت لطفا زبان خود را وارد کنید ترسیدم تله باشه واسه همین زبان فرنازو واردش کردم ولی اشکال نداره بزار همونجا باشه
میتسی:به خدا من دیگه با ماشین وب برنمیگردم وب،دوتا از دنده هام ترک برداشته
فاطمه:راست میگه یکی اسنپ بگیره
هالین:خب گرفتم
م:الان نههههههه
هالین:چی نههه نههه این چطوری لغو میشه،لغو شو لغو شو
م:خاموشش کن خاموشش کن
هالین:هوووف،خاموشش کردم
میتسی:گوشیو چرا خاموش کردی مکان یابو گفت
اتاق پانسمان*
پرستار:خانم خانم خواهش میکنم اون بیچاره بدون ویلچر نمیتونه راه بره بهش پسش بدین
کویین:یعنی چی که نمیتونه؟دوتا پاهاش شکسته دستاش که نشکسته الان میکا به ویلچر نیاز داره
پرستار:میکای شما فقط انگشتش زخمی شده میتونن راه برن که
کویین:میگم برو کنار تا همینو نکردم تو چشت
سرویس بهداشتی*
اگه پمپ سدیم پتاسیم بدنم یکم بیشتر کار کنه و تعداد گلوکز های توی روده م بیشتر جذب بشه قطعا انرژیم بیشتر میشه و میتونم با سرعت ۲۰ متر بر ثانیه یا ۷۲ کیلومتر بر ساعت بدوم
اتاق روانشناس*
دکتر:چرا همه ی افراد چاقی رو بد میدونن؟
ناشناس:انسان لاغرش خوبه حتی یه حدیث داریم میگه: "باریک الله"
دکتر:یه مار و یه جوجه تیغی باهم ازدواج میکنن،بچه شون چی میشه؟
ناشناس:سوسمار
دکتر:چرا؟
ناشناس:چون بچه دار نمیشدن مجبور شدن برن از پرورشگاه بچه بیارن
دکتر:داداش پاشو بریم یه روانشناس خوب واسه هردومون پیدا کنیم
سالن انتظار*
م:وای میکا جونم حالت خوبه؟درد نداری؟میتونی دستتو تکون بدی؟
میتسی:کار همه تموم شد ام اس هنوز برنگشته
فاطمه:هالینی گوشیو روشن کن با اسنپیه حرف بزن
ناشناس:شادی اون میکروفن رو بده من
ناشناس در میکروفن:خانوم دکتر گلاب از بخش توالت به بخش سالن انتظار
میتسی:وای ناشناس سان ابرو مونو بردی اون گلاب نیست
ناشناس:ولی خودش به پرستاره گفت من گلابم خب اوکی
ناشناس در بلندگو:عرق نعنا،د لعنتی دل بکن از اون خراب شده بیا میخوایم بریم
گوشی هالین:قربان من در موقعیتم
هالین:خوبه،تا وقتی که من دستور ندادم شلیک نکن
اسنپی:***** ** *********
هالین:عه این چه رفتاری با مسافره؟چرا قطع کرد؟
مبینا:ای خدا دوباره مجبوریم با ماشین وب بریم
در ماشین*
ناشناس:میخوام یه داستان تکان دهنده واستون تعریف کنم،یه روز یه پیرمرده که از مال دنیا فقط یه گاو داشت،گاوش میوفته تو چاه آب...حال ندارم بقیه شو تعریف کنم ولی نتیجه ی اخلاقیش این بود که نزارید کویین رانندگی کنه!
.
.
.
امروز روز جهانی چپ دستا بود...چپ دستای وب اعلام امادگی کنن بشناسیمشون
ارنه
