ماشین زمان3
ماشین زمان3

اوهایو مینا سان

دایجوبه دسکاا؟

ذخیره الکل و ماسک ماشین از ازدحام بسیار ته کشیده بود و از ادامه معذور بودیم

الاااننن یه هزارتایی جور کردم پس بپرید بالا!

اموزش های اولیه داشت ته میکشید و همین...کم کم یه حس غرور مخفی رو تو تک تک کاراکترا شکل میداد...

ایسایاما در هیچ کوی و برزنی مشاهده نمیشه!

فکرکنم بو برده  بعد ادرنالینی که اینده ای نه چندان دور در  وجوردمون سرازیر میشه قابلیت کشتار داریم.

-----------

خیلی زود تر از اونی که باید اولین ماموریت شکل گرفت

تو چشماشون پر امید بود!

مطمعنا تو ذهنشون شکست هیچ ردی نداشت دمو....

انگار اوضاع جوری که باید پیش نرفت

تایتانا نشون دادن هنوز خیلی چیزا برای یادگرفتن مونده...

البته اگه کسی باقی بمونه که بخواد یادبگیره

*دادن تمام شیشه های ماشین بالا

 دارم سعی میکنم با این کار   ترسی که تا عمق  استخونام نفوذ کرده رو محو کنم

ببینم ترسیدن همیشه که بد نیست!هست؟

با هر بار چرخش  یه شکست میبینیم...

یکی سیم ابزار مانورش توسط تایتانی کشیده میشه و...

یکی فقط میخواد نجات بده دمو...

و ارن

نفرتی تو صورتشه که نشون میده وقت تقاص پس دادن تایتان هاست!

ولی مگه...بعد از اینکه یه پات لای دندوناشون قطع بشه کاری ازت برمیاد؟!

چند برا این حالت برامون پیش اومده که زل بزنیم به هیچی@_@؟

جوابش خیلی راحته ...دقیقا وقتی اتفاق میوفته که فراموش کنیم اصلا نانده زنده ایم و تلاش میکنیم!

*ویراژ دادن و کمی دور شدن از منطقه

ارن؟

اررررررررررررررررررررررررن 

ارنی که رسما از بین رفته بود!

ولی باز ادامه داد!!! حتی با نصف خودش...های خنده داره  دموو همون قدر هم کوبندست!

   گفت آرمین میخواد اونور دیوار هارو ببینه،اونه که براش تو ضیح داده...

در بین نفس های پر از تحسین همگان...

داستان مسیر دیگه ای رو رغم میزنه!

مینا سااان همین جا از ماشین گرامی شوتتان مینمایم بیرون چون بنزین کم اوردم!

میرم سوخت گیری کرده باز میگردم!

باشد که یاد اوری ای صورت گرفته باشد

.

.

 

.

 

.

 

.

.

 

Kاول

 

 

 

موضوعات: ماشین زمان*
[ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۹ ] [ 20:26 ] [ KK taitan ] [ ]
آخرین مطالب

آمارگیر وبلاگ