

تارا
یکشنبه 29 تیر 99 15:42
عالیییی بود ممنونم امیدوذرم ویلیمیکا بشه و میکاسا ضد حال نزنه
--------
MS
یکشنبه 16 شهریور 99 00:11
سلام
راستش هر کاری میکنم پایان رمان برام قابل هضم نیست
میدونستم که بالاخره این رمان هم تموم میشه
اما این پایان در حالی که گفته بودی پایان نیست برام خیلی شوکه کننده بود
بعد این همه خاطراتی که با این رمان داشتم پایان رمان برام کمی دردناکه
خیلی اشک ها با رمانت ریختم
خیلی وقتا با رمانت خندیدم
خیلی وقتا که دیگه بریده بودم انتظار برای پارت بعد رمانت بهم امید میداد
رمانت خیلی چیزا بهم یاد داد
تا لحظه ی پایانی رمانت همچنان رمانت داشت بهم خیلی از راه و رسم های زندگی رو یاد میداد
رمانت خیلی خاطره برام ساخت
خاطراتی که تا عمر دارم فراموششون نخواهم کرد و دوستشون خواهم داشت
وقتایی که با میکاسا و شخصیت ها خندیدم
و گریه هایی که با میکاسا به خاطر دوری ها و مرگ ها کردم رو هیچ وقت فراموش نخواهم کرد
زمانی رو که در کنار اعضای این وب بودم ،حال و هوای خاصی رو که با هر پارت رمان احساس میکردم ، گریه هایی که برای این رمان کردم، لحظاتی که با شخصیت های رمان خندیدم ، این رمان رو و تو رو هرگز فراموش نخواهم کرد
این رمان رو از اعماق قلبم دوست داشتم
این رمان یکی از بهترین و فوق العاده ترین رویداد های زندگیم بود
باعث افتخارمه که چنین رمان فاخری رو دنبال میکردم
ازت بخاطر تمام خاطره هایی که با رمانت برام ساختی و تمام چیز هایی که با این رمان بهم یاد دادی ممنونم
مثل همیشه ببخشید که خیلی حرف زدم
همون طور که خودت گفتی تمام سعیم رو کردم که این کامنت رو طوری بنویسم که انگار آخرین کامنت عمرمه
امیدوارم که از این وب نری و بمونی
ممنون و خسته نباشی
-----

یه فرد ناشناس
چهارشنبه 1 مرداد 99 23:01
آیلین میدونی نقش من تو این وب چیه؟
از وقتی نظر میدم تعداد نظرات حداقل دوبرابر شده میدونی چرا؟
اول یکی یه نظر میزاره بعد یه نظر دیگه میزاره واسه تصحیح نظر قبلش که من بهش گیر ندم بعد دوتا نظر دیگه میزاره واسه تصحیح تصحیح نظرش تا من ایراد نگیرم
وقتاییم یه کلکل ترتیب میدم دیگه تعداد نظرات از پنجاه هم رد میکنه

Emillia
دوشنبه 30 تیر 99 12:13
خب در مورد این بخش پارت...
از عکس شروع میکنم ،خیلی قشنگه:)
این بخش هم عالی بود .به خوبی فضا سازی کردی و به شدت لذت برم :)فکر کن این ی مانگا بود و قرار بود ازش انیمه بسازن ...وای خدا چه شود:)
اوممم راستش من ی نظری در مورد کارکتر ویلیام دارم...ویلیام شاید مثل ی عاشق رفتار کنه ولی ی عاشق مثل میکاسا نیست...نه اصلا ی عاشق واقعی نیس چه برسه بخواد با میکا مقایسه بشه !
حرفایی که به میکاسا در مورد عشق و عاشق شدنش زد جالب و زیبا بودن و عاشق شدن ویلیام رو توجیه میکردن ولی من توجیه نشدم...اگه میشه تو منو توجیه کن .اگه بازم نشدم دلیلش رو میگم.
خب این پارت ویلیمیکای خالص بود...احتمالا پایان هم همین باشه ..انتخاب بدی نیس ،اکثرا هم دوسش دارن و باهاش موافقن و..
این داستان شیپ زیاد داره ...ولی فقط به دو شیپ ویلیمیکا و ارمیکا(کاملا یکطرفه)اشاره میشه.واقعا دلیلی شیپ های جانکاسا و ریوامیکا فدریکا و مخصوصا ویلیجیتا رو نمیفهمم:/چون تا حالا که بیشتر داستانو خوندیم و الان هم بنظر میاد آخراشیم اصلا بهشون بها داده نشده .فقط ی ذره ریوامیکا که لیوای و میکا داشتن ورزش رزمی کار میکردن:/فکر هم نمیکنم بها داده هم بشه.
کویینی کی هویت سایه و ناشناسو مشخص میکنی؟بسه دیگه زیاد زجرم دادی جیگرم:(
راستی به درخواستم توجه کردی؟کی لیوای رو ترور میکنی؟:)
نمره پارت از ده :صد

MS
دوشنبه 30 تیر 99 02:03
سلام
مثل همیشه خیلی خیلی عالی بود
گیف اول پارت خیلی خیلی قشنگ بود
دقیقا یکی از لحظه های داستان رو شرح میداد
اون یکی عکس هم خیلی عالی بود
این پارت هم مثل همیشه خیلی خیلی عالی بود
یعنی الان میکاسا و ویل دارن از دست خلاف کارا فرار میکنن؟
اون یکی دست میکاسا هم که آسیب دید و تیر خورد
احتمالا این خلاف کارا همون باندی هستن که قصد میکاسا رو داشتن
بیچاره میکاسا هنوز دردسر قبلی تموم نشده بود بعدی شروع شد
پایان داستان هم که کاملا باز بود و خیلی هیجان و اشتیاق خوندن پارت بعد رو بیشتر کرد
پس پایان داره ویلمیکایی میشه ؟
یعنی میکاسا به پارادایس بر نمیگرده؟
شما نویسنده ی داستانی و قطعا و مطمئنا هر تصمیمی که برای داستان بگیری بسیار خوب و منطقی و متناسب خواهد بود و قطعا هر تصمیمی که بگیری پایان داستان رو بسیار بسیار زیبا میکنه
ولی راستش من خودم به شخصه یه پایان غیر ویلمیکایی رو ترجیح میدم و فکر میکنم شاید بهتر باشه که میکاسا یه پارادایس برگرده
البته این فقط و فقط و فقط نظر شخصی منه و احیانا هیچ قصد توهین یا هر چیزی به تصمیم شما و روند داستان ندارم
خواهشا یه وقت بد برداشت نکن
هر پایانی که بزاری قطعا فوق العاده و عالی خواهد بود
ممنون و خسته نباشید
با قدرت ادامه بده و بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستیم

دینا
سه شنبه 7 مرداد 99 14:4
کویین چان الان دهنمون چند متر باز باشه حد استانداردشه؟/-:

رانیسا یا همون نازنین
سه شنبه 7 مرداد 99 15:27
ولی واقعا خوشحالم که حسم به ویل درست بوده نمیتونستم درک کنم چرا انقدر جنتلمنه چرا انقدر به میکا محبت میکنه قشنگ یادمه اون پارتی که اون دو تا مامور اومده بودن تا میکا رو ببرن وقتی الیویا از اونور خط گفت شما دوتا یه لحظه باخودم گفتم وایسا ببینم مگه اون میدونست موبایل رو بلندگوعه ولی خب گفتم شاید از صدای ویل متوجه شده ولی انگار شک م درست بوده هه ویل چند بار به میکا گفت تو واقعا احمق بودی نه میکا احمق نیست آقای واتسون شاید ما شک کرده بودیم ولی ماهم نتونستیم اون نشونه های آشکار رو بفهمیم و درکشون کنیم البته راست میگه ما اونقدر غرق اتفاقات پشت سر هم رمان بودیم که حواسمون به این نشونه ها نبود خخخ واقعا خنده داره

هالین
سه شنبه 7 مرداد 99 18:01
خاااااااک تو سرت میهن بلاگ
پدرم درومد و نظر ارسال نشد

KK titan
سه شنبه 7 مرداد 99 20:04
یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
اوهایو
وی رسما از بین رفته
دوییدن دور کویین
من گغتم اینا مهربون بیخودددن
یاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
فکر کنم اثرات تیمارستانه
نفس عمیق کشیدن
کوییین کویین
الان به اندازه هفت پارت حرف دارمی
از پارت اول شروع مینمایم
هوووم بازم فضا شرح دادی و به نظرم اتاقه باحال بود
نحوه یافت شدن ویل نیز رو اعصا بود
جدا باید گفت دست مریزاد که یه همچین استراتژی ای پشت هر قسمت بوووود
حالاا میشه فهمید چرا انقدر دنبال احساس هرکس نسبت به شخصیتا بوددییی
میخواستی اینجوری دستمان را در کاسه قرار دادههه بیچاره شویییییییییم
جدا حرف نداااشت
همه چی بهم وصل شد و این یعنی نوسنده ی حرفه ایمون مخش بدجوری کار میکنااههه
خسته نباشیجاااااات بزاهم نظر خواهم داد ولی اول باید وایسم چشمام بینن
و این خواننده ی عزیز گفتنت از اون لحنای ویل بودا
خواننده ی عزیز داغون شده ی مفلوک بهتره
_armand_

سه شنبه 7 مرداد 99 19:08
سلام عااااااااالی بود
ویل به میکاسا میگه احمق خودش احمقه که با میکاسا این کارا را کرده امیدوارم به زودی حلوای ویل را بخوریم که بفهمه کی احمقه وامیدوارم میکاسا از طرف من ویل را بزنه
خسته نباشید کویین سان

میکاسا
سه شنبه 7 مرداد 99 18:37
واییییییی خدای من باورم نمیشه دا م سکته میکنممممم
فکر کنم سایه باید یا ارن باشه یا لیوای
خیلی قشنگ مینویسی از قلمت خیلی خوشم میاد دمت گرم
تو رو خدا پارت بعد رو سریع بده
آریگاتو گزایماس

aida
پنجشنبه 9 مرداد 99 01:01
باید بگم که عاااااااااااااااالی بود*-*
واقعا اصلا انتظار نداشتم که ویل همچین آدمی باشه-.-
من فوجی هیتر بودم--------.---------
بعد خوندن این پارت ها دیگه فوجی لاورم._.
ممنون که انقدر پارت ها زیاد بود خیلی کیف کردم*-*
اینم دیگه جزو نظرای جدیده امیدوارم پارت بعدی رو زود بدی که خیلی منتظرشم:)
_Albern_

Arash
یکشنبه 12 مرداد 99 02:45
اوه اوه اوه اوه اوه
ناجوووووور خورد ...
خیلی درد دارم...
فکمو میگم :/
بابا نویسنده بابا نابغه
این چرا اینجوری شد ؟
این چرا اینگونه خفن تموم شد
باورم نمیشه ..
تا حالا هیچ فن فیکی هییییچ فن فیکی در این سطح نخونده بودم
چرا واقعا اینقدر دقتم کم بود ؟
جریان دفتر و زنگ به لیو واقعا به طور عیانی پوشیده بود..
چرا اون مرد ویلچریه رو فراموش کردیم؟
چرا اونجا که ویل گفت صندلی چرخدار مال خانوادمه رو جدی نگرفتیم؟
اووف خوابای ارن !!! پس اونا اب بستن به رمان نبود ..همش دیتا بوده
واو ..
جایزه بهترین سکانس : خاطرات مشترک ویل و میکاسا از دو منظر
و دلیل اشنا بودن ویل برای میکاسا
جایزه بهترین دیالوگ : بله من در ایینه خیره شدم و تصویر معشچقه کودکی ویل را میبینم
واقعا هیچ هیچ هیچ کلمه جمله یا چیزی برای توصیف ندارم
فقط میتونم بگم خسته نباشی ..
برای تایپ و پست کردن این نمیگم....برای فکر کردن به کد های رمان میگم

یه فرد ناشناس
پنجشنبه 9 مرداد 99 11:22
خلیل کیه؟
با خلیل بیکاری؟
عجب
پاسخ شما :
خلیل عشقمه 



-----
هیورین اکرمن
یکشنبه 16 شهریور 99 15:54
سلام
کویینی حتی اگه بری هم همیشه یه گوشه از دلم اسمت میمونه و یادم میمونه که چطوری دلمو شاد کردی و از زیبا نوشتنت به وجد اومدم منو ببخش که بعضی مواقع حرف زیاد زدم یا اینکه کاری کردم که اذیت یا غمگین شدیییی مرسی که تابستونه زیبایی رو وقتی فهمیدم پارته اخرت بوده اول از همه بغض گلو مو گرفن کویین باور همین الان هم دارم گریه میکنمممممممم دلم برات تنگ میشه هر چند که باشی پیشمون چه مباششییییی
و اما کاش هیچ وقت توی دنیا کلامه اخری نبود اینجوری کمتر دلی میشکستو کمتر ناراحتی ای اتفاق می افتاددددد
ولی خب کلامت اخرت هم زیبا بوددد و بهم ارامش داد
کویین کاش میشد همیشه باشیم کنار هم
درسته حتی اسمه واقعیه هم رو هنوز نمیدونیم ولی مالک بهترین دوستی های دنیا ایممممممم
دوست دارم کویین خیلی خیلی زیاااااددددددد
دلمنمیخواد بگم ولییی
جانههه کویینیییی

...
جمعه 10 مرداد 99 02:30
کویین
تو یک بار خودت رو جای ما بزار اگه خودت رو خفه نکردی دیگه خیلی خیلی صبوری
کویین اف صبر
_Lovlin_

هیورین اکرمن
شنبه 1 شهریور 99 15:58
وایییی ابح1بحلصامی9صبمصب هجصبص
خدایا من چیکار کنم از دسته تو کویینی که انقدر خوب مینویسییی
بگو اخه من سر به کدوم بیابون بنویسم تو تمامه مدتی که داشتم میخوندم در حاله ذوق مرگ شدن بودم و قلبم داشت میکند
وییییییی دختره ی کیوته دست به قلمه زیبا نویسه دوستداشتنی وارد میشود کوییینیی
واقعا زیبا نوشته بودی عزیزم مرسی که با وجوده یک دست بودنت نوشتی برامون عزیزم عاشقتم بخداااااااااا
هرچه قدر بگم که واقعا خوب نوشتی کم گفتم باور کن
همش وقتی داشتم میخوندم نیشم باز بود و میخندیدم
مرسی که هستی مهربونه خوش نویسسس
زیباااااااااا
دوستدارم
بوس بوس
جانههه

فاطمه (ف.)
شنبه 1 شهریور 99 13:40
همه چیز خیلی جالب توصیف شده بود
اون اتیش بازیها اون صحنه هایی که توصیف میشدن قشنگ حس میکردم دارم همه چیزو میبینم
یا اونجاهایی که ارمین داشت برای کویینا توضیح میداد خیلی جالب بود
ولی اون عکسارو چجوری پیدا کردین کویین سان چهار تا عکس یجور خیلی سخته ولی خیلی کیوتتتتت بوودددنننن(:
عجب پارتتییی بوووووودددددد
کویین سان خسته نباشید واقعا با یه دست سخته تایپ کردن):
امیدوارم هر چه سریعتر دستتون خوب بشه
بازم آریگاااتتتووووووو
*وی دوباره میرود عر بزند

م
شنبه 1 شهریور 99 10:44
وااای خدا عجب پارتی بووود خیلی عالی بود
به خصوص اونجایی که با لیوای کنار ساحل بودین و تیکه آخرشم که هیچی اصن
ترکاندی خسته نباشیییی
------
ane
دوشنبه 28 مهر 99 14:12
خیلی کوتاه میگم نع....
ما اوا رو دوص داریم
پس ب اینکه نصفه نیمه ولش کنی حتی فکرم نکن...

Emil
یکشنبه 2 شهریور 99 09:32
ستاد افزایش کامنت
خیل خب،نیازی به گفتن نیس که این بخش دوم نیم پارت هم عالی بود:))
واقعا خوشحال شدم دیدم پارت دادی:(آخه فکر کردم بخاطر دستت طول میکشه:(
واقعا ممنونم که بخاطر با اون وضع انگشتت تایپ کردی :(نمیدونم چطور تشکر کنم:(
حجم پارت هم عالی بود:(قبلا گفته بودم وقتی میبینم که ی پارت طولانیه انگیزه میگیرم برا خوندنش:(حالا فک کن اون انگیزه برا داستان تو چقدره:)چون داستانت از بهترین هاس:)
بازم ممنونم برای پارت :)خسته نباشی:)
------
فاطمه
یکشنبه 27 مهر 99 22:33
و شما کویین سان..میخوام واقعیتو بگم..واقعا با هر حرف شما انرژی میگرفتم
با رمانهای شما از ته دل میخندیدم و گاهی هم اشک میریختم
پستاتون پرمعنی بود و من تاحالا همچین وبی با چنین نویسنده های خفن و واقعا مهربونی به عمر خودم ندیده بودم
همینا منو کشید به سمت این جمع اتکی
همینا بهم ارامش داد و باعث شد که یلحظه از مشغله های دنیای بیرونم رها بشم و خودم رو با این جمع تصور کنم
من عاشق این وبلاگ و نویسنده هاش شدم
من از وابسته شدن بدم میومد چون فکر میکردم همه جوره ادمو نابود میکنه
ولی من به این وب بشدت وابسته شدم،جوری که حتی نمیتونم ازش دل بکنم و این وابسته شدن اصلا باعث اذیت شدن من نشد و اصلا باعث نشد که حتی برای یلحظه هم فکر کنم که خیلی تنهام
به هیچ وجه اینارو نگفتم که بخوام برای ادامه دادن رمان اصرار کنم و اذیتتون کنم
اگه داستانو ادامه بدین قول میدم که با عشق دنبالش کنم و نظرمو بگم ولی البته که این نظرهای من تشکر خییییلییییی خیلییی ناچیزیه برای زحماتتون
اگرهم داستان ادامه پیدا نکنه من بازم دلیلی برای دلسرد شدن ازین وب و نویسنده های دوست داشتنیش ندارم:)
دوستای جدید هم که اومدن با تمام وجودم دنبال کننده اونها هم خواهم بود:)
ما پشتتونیم تا همیشه:)
___________________________________________________________________________________________________

Aylin
سه شنبه 7 مرداد 99 23:57
فقط دعا میکنم که اسم جدید بیاد داخل نطرات و پنجشنبه پارت بدی
راستی کویین واقعا نمیدانم راجب گذشته ویل چجوری بهت تبریک بگم به طور نا جوری عالی درش اورده بودی
اصلا واقعا نمیدونم ..
اینطوری که تو داستان هارا در امیختی ایسایاما فصل هارا بهم ربط نداد :/
بینطیر بود خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد
طوری که حتی من نمیتونم وصفش کنم
اره اینطوری بهتره قابل وصف نبود
این پارت و نمیگم این فن فیکی و میگم که قرنطینه را باهاش سر کردم
روزی شاید صد بار وب و چک خواهم کرد تا پارت جدید بدی ...من امروز زبونم بند امده بود اصلا
واقعا دست مریزا ...
توی اتافاقاتی که افتاد من خاطرات مشترک ویل و میکاسا را بینهایت دوست داشتم
مخصوصا دیالوگی که میکاسا گفت من انعکاس چهره خودم را میبینم ..بله من در ایینه زل زدم و معشوقه کودکی ویل را میبینم
یعنی حس کردم یک نویسنده نام دار این و نوشته بود
اونجایی که که گفت من ویل را در شهر خیال ملاقات کرده ام و در حقیقت برایم اشنا بود واقعا واقعا کف بر بود
ما حتی به خواب های ارن طفلمی هم دقت نکردیم
-------
یه فرد ناشناس
یکشنبه 27 مهر 99 22:16
انگری کویین خدایی انتظار هرچیزیو داشتم غیر اینکه بگی نمینویسم
باو کارت به دیگران چیه بیا بنویس بزار برو

م
یکشنبه 27 مهر 99 18:54
از طرفی یه سبک جدیدم هست نوع نوشتنش خیلی جالبه به نظرم
هر چقدر وب شلوغ بشه بازم جای داستانت خالی میمونه
لطفا ولش نکن
اوف چقد حرفیدم من دیگه برم
آرمینه
(یاح یاح یااااح دیالوگ دزدی)

Halin
چهارشنبه 30 مهر 99 13:00
بگردید دنبال کلمه کلیدییی
کلید ارن مثلا؟ :/
هار هار هار نمکدون :/
نه جدی با چه منطقی به این نتیجه برسی ادامه ندی؟
راه توکیو تا پارادیس طولانیه مگه؟ خخخ
جون هالی ادامه بده اگه مهنه برات
اصلا هم قصد ندارم مجبورت کنماااا خخخخ
ولیی جون تاجت ادامه بده خخخ
* به لوس بازی خودش توف روانه می کند
------
MS
یکشنبه 16 شهریور 99 00:11
سلام
راستش هر کاری میکنم پایان رمان برام قابل هضم نیست
میدونستم که بالاخره این رمان هم تموم میشه
اما این پایان در حالی که گفته بودی پایان نیست برام خیلی شوکه کننده بود
بعد این همه خاطراتی که با این رمان داشتم پایان رمان برام کمی دردناکه
خیلی اشک ها با رمانت ریختم
خیلی وقتا با رمانت خندیدم
خیلی وقتا که دیگه بریده بودم انتظار برای پارت بعد رمانت بهم امید میداد
رمانت خیلی چیزا بهم یاد داد
تا لحظه ی پایانی رمانت همچنان رمانت داشت بهم خیلی از راه و رسم های زندگی رو یاد میداد
رمانت خیلی خاطره برام ساخت
خاطراتی که تا عمر دارم فراموششون نخواهم کرد و دوستشون خواهم داشت
وقتایی که با میکاسا و شخصیت ها خندیدم
و گریه هایی که با میکاسا به خاطر دوری ها و مرگ ها کردم رو هیچ وقت فراموش نخواهم کرد
زمانی رو که در کنار اعضای این وب بودم ،حال و هوای خاصی رو که با هر پارت رمان احساس میکردم ، گریه هایی که برای این رمان کردم، لحظاتی که با شخصیت های رمان خندیدم ، این رمان رو و تو رو هرگز فراموش نخواهم کرد
این رمان رو از اعماق قلبم دوست داشتم
این رمان یکی از بهترین و فوق العاده ترین رویداد های زندگیم بود
باعث افتخارمه که چنین رمان فاخری رو دنبال میکردم
ازت بخاطر تمام خاطره هایی که با رمانت برام ساختی و تمام چیز هایی که با این رمان بهم یاد دادی ممنونم
مثل همیشه ببخشید که خیلی حرف زدم
همون طور که خودت گفتی تمام سعیم رو کردم که این کامنت رو طوری بنویسم که انگار آخرین کامنت عمرمه
امیدوارم که از این وب نری و بمونی
ممنون و خسته نباشی

Emil
سه شنبه 29 مهر 99 20:27
کویین جون ادامه بده
من خیلی منتظرشم
خودت میدونی چقدر تو و فیکت رو دوس دارم.
تو این وضعیت درسای زیاد و سخت ،رمان تو میتونه ی سرگرمی خوب و مفید برام باشه
واقعا متاسفم که نتونستم مثل همیشه حمایت کنم
ولی فک کنم بتونی درک کنی:(
با قدرت ادامه بده:(

لیانا
دوشنبه 28 مهر 99 20:32
کویینی پر انرژی ادامه بده
نظرات گویای همه چی نیست:/
مطمئن باش بخاطر تلاش و ذهن خلاقت مورد احترام همههستی
(بی اسم)
دوشنبه 28 مهر 99 14:18
دیگه اوا را ادامه نده ولش کن
سالگرد شروع و پایان بخش عظیم زندگیم مبارک
من تمام انانی ام که رفته اند....
