
تقدیم به نگاه قشنگتون ( وقتی تو یه چنلی اینو خوندم گفتم یادم باشه این و زیر یکی از پارتا بزارم ....دیگه قسمتش اینجا بود
)
این رو بیشتر دوست دارید یا اولی رو ؟

لیوای لاورا غشششششش
(بله اینارو تازه اضافه کردم :/)

باخودم میگفتم:
بزرگتربشم انقد عاقل میشم که بدونم چجوری باید عاشقی کنم...
ولی نمیدونستم انقدر هم عاقل میشم که دیگه طرف عشق و عاشقی نرم


گفتی مواظب خودت باش! و من شنیدم : دوستت دارم...
گفتی هوا چقدر خوب است! و من شنیدم : دوستت دارم!
گفتی <دوستش> دارم!
و من شنیدم صدای ترک خوردن قلبی را که دوستت داشت...

من
یک قلبِ قدیمیام
از آنهاییکه سخت عاشق میشوند
از آن ساختمانهای عجیبی که
هرچه بیشتر میلرزند، محکمتر میشوند...


هرگز پایان یک داستان تلخ نیست...
اگه تلخ بود ، بدون پایانش نیست.....

هرگز تسلیم نشو!
معجزه ها،
هر روز اتفاق می افتند.. ..

هر وقت ناراحت شدی به این فکر کن
که میلیون ها سلول توی بدنت وجود دارن
و تنها چیزی که بهش اهمیت میدن
تویی : )

گاهی باید دورتان یک دیوار بکشید،
نه برای اینکه دیگران را از خودتان دور کنید،
بلکه برای اینکه ببینید چهکسی،
برای دیدنتان دیوار را خراب میکند.

دخترک : اقا یه گل ازم میخری ؟
اقا : .......
(شمام مث من تو پاکتش رو نگاه کردید دیگه چیا خریده ؟ 
)

تمام شد ...
امیدوارم مورد پسند واقع شده باشند ...
خب ببینیم اوضاع چجوریاس...
اگه همه چیز عادیست پست بعد را نشر دهیم ...
دوستون دارم
مواظب مهربونیاتون باشید
جانه

رسوم بیگانه
The Queen of taitan
پارت 35
(سری اول پارت )
موضوع : زندگی میکاسا
____________________________________________
کنیچوا مینا سان
من داشتم میرفتم که فن فیک و تایپ کنم
اما گفتم که بخاطر تاخیر براتون یه پست بذارم که سرگرم بشین
تا من میام
خب این پست موضوعش این هست که فرض کنید ایسایاما قبول کرده که داستان رو ارمیکا کنه
اما شرط گذاشته که باید فندوم ها بین این شرط ها فقط یکی رو انتخاب کنن
شما بودین کودوم رو انتخاب میکردین ؟
1- مدت سیزده ساله ارن به پایان برسه و ارن هنگام مرگش میکاسا رو ببوسه و بگه همیشه دوست داشتم
2 - میکاسا جانش رو فدای ارن کنه و ارن جنازش رو در اغوش بگیره
گریه کنه و اعتراف کنه که همیشه میکاسا رو دوست داشته
3- ارن با هیستوریا ازدواج کنه ولی چند سال بعدش به میکاسا بگه همیشه دوستت داشتم و خواهم داشت اینکارم برای پارادیس کردم
4- ارن ومیکاسا ازدواج کنن ولی میکاسا موقع به دنیا اوردن بچه بمیره :/
5- باهم ازداج کنن و وقتی که میکاسا بارداره ارن بمیره و هیچ وقت بچه شو نبینه ....
6- ارن بمیره و میکاسا با لیوای ازدواج کنه ولی بعد از چندسال وصیت نامه ارن به دستش برسه که توش گفته شده :
من بخاطر میکاسا ازش گذشتم و اون رو دور نگه داشتم
من احساسم رو کشتم تا میکاسا در امان بمونه
خب منتظر نظراتون هستم گایز 
من برم شروع به تایپ کنم 
مواظب خودتون باشید
جانـــه

تــــــ♡ــــــو
The Queen of taitan
پارت 32
موضوع : زندگی میکاسا
______________________________
سلام سلام
چطورید عشقانم؟ (دلم تنگ شده بود برای این کلمه :)
کلی حرف دارم ولی تو این پست یه خلاصه ای ازشون میگم ...
اول اینکه حســـــــــابی دلم براتون تنگ شده
اگه میبینید جواب کامنت های قشنگ و انرژی زا تون رو نمیدم دلیلش فقط حال خودمه ...
چون دلم میخواد مثل قبلا وقتی ایموجی خنده میزارم واقعا بخندم
الان درگیری ها مشکلات روزمره اینقدر زیاده که فرصت جواب ندارم ...یعنی فرصت دارم ولی میخوام با هرکدوم تون یه عالمه حرف بزنم برای همین صبر میکنم تا حالم اوکی شه و با حال خوب باهاتون گپ بزنم
ولی بدونید کامنت هاتون و میخونم و بابت هر انرژی ای که میدین عمیقا و قلبا روحیه میگیرم
نظراتون باعث میشه توی این گیر و دار حالمو خوب کنه و بهم بفهمونه بچه ها هستن ....
هنوز یه سری مشکلات پشت پرده حل نشده است
و من کماکان درگیرشون هستم
فعلا حتی به مدیر وب چیزی نگفتم چون نمیخوام فکر شما و رایتر ها درگیر بشه ..
خب پر حرفی بسه بریم سر فعالیت اصلیم مون
رمان خونای عزیزم بپرید ادامه که اونجاهم سخرانی های بنده ادامه داره
(برای اونایی که هنوز به پارت اخر نرسیدن پیشنهاد نمیکنم بیان چون اسپویل میشه براشون )

سر اغاز یک فرجام
the Queen of taitan
پارت33
موضوع : سر گذشت میکاسا
(نکته !
این پارت دارای موزیک مخصوص میباشد
هر جای داستان این را دیدید ....
« برای دریافت موزیک مربوط اینجارا کلیک کنید »
داخل سایت مورد نظر شوید و با همان موزیک ادامه مطلب را بخوانید )
____________________________________________

اوهایو گزایماس مینا سان!
دایجوبه همگی؟
هونتونی اریگاتو از خودم=-=
پا شدم رفتم در حالی که وب قبل رفتنم قبرستون گشته بودههه
هعی
سوین؟کویین؟دقیقا کجایید؟!من به امید کی جرو پلاسمو جمع کردم؟اینجووری میخواید وب رو به ارث ببرید؟نچ نچ
پاشین بیاین ببینممممممممم...کویین ساما هونتونی همرو نگران کردی بعد سخنرانی و محو شدنت!بیا ببینیم چه گشته
خب من به هزار زحمت خودمو نکشتم برگردم وب سر بقیه غر بزنم
پس بریم سراغ توییتا
--------------------------
برتولد:الان دوست دارم برم اون معلمم که بم گفت تو هیچ قورباغه ای نمی شی رو پیداش کنم بهش بگم:
یادته اون حرفو به من زدی؟
دمت گرم، از کجا میدونستی؟
-------------------
لیوای:یه سوال ازتون میپرسم اگه جواب بدین میتونید امروز تمیز کاری نکنید!
همه با ذوق:بفرما
لیوای:لاک پشت ها وقتی سه ماهگی شون تموم میشه میرن کجا؟
آرمین:میرن به ساحل
کنی:میرن دستشویی
جان:میرن پیش اسب ها گل بگن گل بشنون
لیوای:نخیر میرن تو چهار ماهگی
همه:
---------------
کنی تصادف میکنه، افسر میاد از هردو راننده میپرسه :کدومتون مقصرید؟
کنی میگه :من ک خواب بودم، هر گوهی خورده اون خورده
گواهی رانندگی کنی:
چراغ قرمز:
بوق ماشین:
کروکی:
افسر:
بازهم افسر:
------------------
سال ها بعد جریانات تایتان ها همه چیز درست میگردد و کانی عیال وار میشود در یک روز تابستانی سر صبح:
کولر پت پت کرده و خاموش میشود
کانی:هر هفت تا بچه شو میگیره میزنه،زن کانی(احتمالا ساشا):نزن اع چرا میزنیشون؟
میگه:صدبارگفتم هفته نفری زیركولرنخوابید به موتورش فشارمیاد!!
فشار:
مخترع کولر:
---------------------
جان استخدام رادیولوژی میشه،
مریض میاد جواب عكسشو بگیره،جان میگه:
جمجمه ت شکسته ولی با فتوشاپ درستش كردم
دكتر هم نفهمید برو حالشو ببر!
دستگاه رادیولوژی:
برنامه فتوشاپ:
---------------------
جان با ارن میرن گاو صندوق بزنن...
ارن چراغ قوه رو نگه میداره جان لگد میزنه باز نمیشه!!!
جان چراغو میگیره ارن یه لگد میزنه صندوق باز میشه .!
جان :اینجوری چراغو میگیرن یابو، فهمیدی ؟
در گاو صندوق:
-----------------------
سازمان جهانی بهداشت اعلام کردم که از هر ده نفر4 نفر از بیماری اسهال رنج میبرند!
سوال لیوای : یعنی اون 6 تای دیگه از اسهال لذت میبرن؟
-----------------------
جان با وانتش میزنه به یه بنز صفر،با کلی گریه و زاری و التماس رضایت می گیره.
تو چهار راه بعدی دوباره میزنه به همون بنزه! سرشو از ماشین میاره بیرون میگه: برو منم!!...
---------------
خب فعلا به پایان رسید نمیدونید وضع اسفناک چیه=-=هونتونی گومن بابت کم کاری دمو من یکی وضعم خرابه!
احتمالا تا هفته ی دیگه درست میگردم....
اریگاتو که هستیید
جانه...
.
.
.
.
.
kاول
آدمها به مرز هشدار که برسند ،
آدم دیگری می شوند !
آدم ها خسته که شدند ؛
بی صدا تر از همیشه می روند !
احساسشان را بر می دارند و پاورچین پاورچین ، دور می شوند !
آدم ها هر چقدر هم که صبور باشند ؛
یک روز صبرشان لبریز می شود ، کم می آورند ،
همه چیز را به حالِ خود می گذارند و می روند ...
همان هایی که تا دیروز ،
دیوانه وار برایِ ماندن می جنگیدند ،
همان هایی که سرشان برایِ مهربانی و هم صحبتی درد می کرد ؛
سکوت می کنند ،
بی تفاوت می شوند ،
و جوری می روند ؛
که هیچ پلی برایِ بازگشتشان ، نمانده باشد ...
آدم ها به مرز هشدار که رسیدند ؛
آدمِ دیگری می شوند !
:)
(پ.ن خودم:میدونم از این متن خوشتون نمیاد ولی این متن خعلی باحاله شاید روزی بدرد خورد...)
سلام گایز 

اسپویل رمان اوردم توی پست
(خواهش میکنم کسانی که هنوز به پارت سی و دو یعنی سر اغاز یک فرجام نرسیدن به هیچ وجه نرن ادامه
فقط به ضرر خودشونه )
کنیچوا مینا ســان 
بازم پست راجب داستان اصلی داریم 


شخصیت کیوت و دوست داشتنی اتک که این روزا کم بهش پرداختیم
برای همین ازش پست اوردم
(این پست حاوی اسپویل مانگا میباشد )


دیوارها به دلیلی وجود دارند. دیوارها به این دلیل نیستند که ما را بیرون نگه دارند. دیوارها به این دلیل وجود دارند تا به ما شانسی برای نشان دادن اینکه چقدر یک چیز را میخواهیم بدهند. چون دیوار وجود دارند تا جلوی کسانی که یک چیز را خیلی نمیخواهند بگیرند...

باد با چراغ خاموش کاری ندارد
اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی

اگر حس روییدن در تو باشد .. حتی در کویر هم رشد خواهی کرد.




من شکوفایی گل های امیدم را در رویا میبینم
و ندایی که به من میگوید :
گرچه شب تاریک است ...
دل قوی دار ..
سحر نزدیک است ..

وقتی همه چیز رو به راه است که امید معنا ندارد !
امید زمانی ارزشمند است که همه چیز در بدترین شرایط است ،
پس....!
هیــــچ وقت نا امید نشو ..
به ویژه در اوج تاریکی و تلخی

درد یک چیز موقتی است! اما «تسلیم شدن» برای همیشه با انسان میماند...


جهانی که ما برای خودمان ساختهایم نتیجهی تفکراتمان است.
نمیتوانیم این دنیا را بدون تغییر طرز فکرمان تغییر دهیم.


در هیاهوی زندگی در یافتم
چه بسیار دویدن ها ، که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم
چه بسیار غصه ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد ..
در حالی که قصه کودکانه ای بیش نبود ...
دریافتم ، کسی هست که اگر بخواهد "میشود "
و اگر نخواهد "نمیشود "
به همین سادگی ...
کاش نه میدویدم و نه غصه میخورم ..
فقط اورا میخواندم و بس..

قطره های کوچک اب ..
اقـــیانوس بزرگ را میسازند
دانه های کـــوچک شن
ساحل زیبا را ...
لـــــحظه های کوتاه
شاید بی ارزش بنظر برسند
اما انها
عمر تورا میسازند

زندگی ساعت شنی ست
گاهی لازم است زیر و رو شود ....

الماس از تراش و
انسان از تلاش می درخشد!
صادق باش
هنگامی که فقیری !
ساده باش
وقتی که ثروتمندی !
مودب باش
وقتی در قدرتی!


بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب می شود , این است که دائم از اشتباه کردن بترسد .

آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت .

آنگاه که خسته شدی،
آنگاه که از پای در آمدی،
مهم نیست...
باز مقاومت کن،
باز بجنگ و شکست بخور...
این بار، شکست بهتری خواهی خورد!


ارمین :
زمانی سودای دیدن چشمه های ابگرم و کوه های یخبندان
را در سر می پروراندم
رویای رسیدن به کوه های اتش فشان و اقیانوس ارام دلیل بر ایستادگی ام و تلاش برای زنده ماندنم بود
یادم می اید که در مورد ارمان های زندگی ام با دوستانم خیال پردازی میکردم
شبی را خوب به یاد دارم که بهم قول دادیم تا این هارا ندیدیم به استقبال مرگ نرویم .....
نمیدانم اینکه همان دوستانم مرا به ارزویم رساندند باید باعث خوشحالی ام میبود یا نه ؟
دوست من نمای کوه های برفی و یخبندان ها را در چشمانش بهم نشان داد و سردی ان چشمان همچون سردی ان کوه های قطبی در وجودم نفوذ کرد ...
من حرارت مذاب های کوه اتش فشان را هنگامی که اشک از گونه خواهرم روانه بود حس کردم ....
روزی رسید که زادگاهم به کویر خشک رویا هایم تبدیل شد و من ان را از نزدیک نظاره کردم ....
اما کافی نیست ...
من ...
برای دیدن روزی که رویاهایم رنگ حقیقت به خود بگیرند ...
صبر خواهم کرد....
تلاش برای پاک کردن اشک خواهرم ....
و اب کردن یخبندان چشمان برادرم .....
قطعا مرا به بهشت خواهد برد....

در میان هرج و مرج
The Queen of taitan
پارت 32
موضوع : احساسات میکاسا
_________________________________________
~~سال ها پیش زمانی که حتی شما هنوز وجود نداشتید شخصی عجیب
با شخصیت!
باحال
پر از انرژی
با هوش بسیار
شخصی بسیار فرا ادمی
.....اما بی رحمی به دنیا اومد!
*شوت کردن کانی بیرون
اهم اهم فکرکنم بلندگو رو دزدیده بودن از طرف من گومناسااای
کی اول صحبت میکنه؟
یک دوسه امتحان میکنیم؟
هووی کسی تو این برهوت هست اصلا؟
همه جمع کنید برید ادامه!!
باشه خودتون خواستید وبو بفرستم هوا همتون محو شید=-=
همه خود را جمع کرده و می آیند

عاهاان حالا شد
اروین و هانجی و مهم تر از همه لیوای چی؟
هالین:حالا فعلا مهم نیست کارتو بکن
_های های
یه فرد ناشناس ساما از در وارد میشود:خب؟الان اینهمه داد و غال که چی؟
_که باااید کارت درست و ارسال کنیم!
فقط میناسان
*نشستن
من کمرم درد میکنه پاهام تلق تلقو چشمم میپره و اصلا از جام تکون بخورم متلاشی میشم!
یکی برهههه من نمیتونماا!
آرتمیس ساما:اره بعله کاملا مشخصه:/
_اریگاتو داوطلب عزیز خودت میری پس ممناان
آرتمیس:هان؟من کی گفتم داوطلبم؟
-دیگه دیره دیگه دیره دل اسیره دل اسیره ربطشو نمیدونم دمو پاشو برو چشم انتظار نزار بقیه رو!
آیلین ساما:منم میام کمک
ناشناس ساما:برین ببینم بابا:l کی حال داره پاشه بره جشن؟
امیلیا ساما:الان مهم اینه که بهشون احترام بزاریم و پاشیم بریم!
msساما:درسته این یعنی سوین برامون ارزشمنده!وببینم اون هانجیه گوشه ی تصویر؟
-یااااااااااای هانجی سااان
*گرفتن یقه هانجی :شما به مراسم عظیمی دعوتیددد
اینم کارت های بقیه حتما بدی به لیواای ناسلامتی تولد مامانشه!
هانجی:باشه باشه فقط میشه از سوین یه ازمایش خون کوچیک بگیرم ممکنه بدنش به روز تولد واکنش نشون بده و این به پیشرفتمون کمک کنااهه
بی اسم ساما:فکرنکنم بدن تاریخ هالیش شه ها!نمیشه به جای تولد پارت جدید بده-_-؟
*هانجی دل شکسته میرود
*در امتداد وب اروین و لیوای را خواهیم داشت که:

از سرنوشت لیوای و هانجی تا اطلاع ثانوی خبری نمی باشد!
*زیبا نمودن وب
رانیسا چان:بادکنک نداریمم؟باید همه جارو آزین بست!
ساشا به عجله وارد میشود:بچه ها کیکو سفارش دادما!
ف ساما:خب؟کی میرسه؟
ساشا:رسیدن رو که رسیده فقط منظورت به کجاست؟الان احتمالا یا توی معدمه یا روده باریک!
میدونم باید نقفسمو کنترل میکردم ولی نشد دیگه ایشالا دفعه بعد
ییمر:خواهش میکنم حالا حالا ها نزار برسه به راست روده-_-
جان:من سایتو دیدم کیک ندارن جز....این یکی:
" alt="" />
-تفف افتضاحه....
نمیخوادمیدیم آرتمیس بپزه!
آرتمیس:من اینجا یه بازدیدد گننده ی والا مقامم فکر میکنم حق و حقوقم بیشتر از بیگاری کشیدن باشه!
هالین:واهاای نمیدونید چقدر سر اون ویدیو تیکه تیکه گشتم الا تمام بدنم خشکه میخوای بدین من بپزم...؟
کویین:نمیخواد!خودم میپزم شما حرص نخورید!
*برداشتن جاروی معروف
بسههه همه بشینین و پناه بگیرید صدای پا میاد!
*خاموش کردن چراغ
میکاسا:ارن...؟کدوم وری؟
ارن:آی یه انگشتی چیزی رفت تو چشمم!بوی پا میدادد
آرش ساما:
کدوم ابلهی برداشته کفشاشو کنده؟یه چراغ خاموش کردیما!پیژامه هم بپوش راحت تر شو
لیوای:همه خفه میشید یا خودم باید خفتون کنم؟
_عیح لیوای زندستت
لیوای:میمردی اسم منو نگی؟نمیخواستم جام لو بره
اروین ساما:لیوای با پای خودت بیا اینور کارت دارم
_هیسس داره میااد بچه ها کیکمون شمع نداره ها؟
بنگتن فداکار در اخرین لحظات فندک خود را کج کرده و به عنوان شمع قرار میدهد!
نه نه خوب نیست
ایشون شمع از جیب خارج کرده کیک را مزین میکند!
هالین:اوکیه
کویین:برف شادی با منن!
ناشناس:»بچه بازیه....
*شخص وارد شده و اورا بلند میکنند و بابرف پوشونده و جیغ میزنند
آیلین ساما با تمام قدرت سوین را بغل نموده و تبریک میگویئ
سوین*زدن رو شونه کی اول:میگما میکا تولد کسیه؟
_اره!بنگرش^_^
سوین:عاها نمیدونستم....
کی اول:تازه مطمعنم اینوهم نمیدونستی که اون تویی هان؟وایسید ببینممممم سوین که عین عجل معلق پشت منهههه اون کیه پسس؟
آرمین از اون بالا:بابا من دارم خودمو میکشم که ارمینم کنی میگه نه تو ذووق کردی هویتت رو یادت رفته
*پنچر شدن
الان لو رفتیم یعنی؟
سوین:یه مقدار ولی اصلا مهم نیست من سوپرایز شدم گایزکانممم
باشه بریم به جشنت برسیم پسسسس
*پایان نمای اولیه داستان
خب خب این وسط بزارید از هدایا بگم
به دلیل عوامل امنیتی هدیه کسی را لو نمیتوانم بدم
هدیه من نیز...
میدونم یکم مضحک!
خیلی ساده...
و شاید به درد نخوره دمو خب هرکس تا یه جایی دستش بازه...
سوین ساما پس از کمک های هالین دریافتم از اگاتا کریستی خوشت میادیدی
پس برایت لینک رمانش را یافتم که البته احتمالش زیاده خونده باشی
اسمش قتل براساس حروف الفباست و سریال نیز داره!
امیدوارم ندیده باشیش
عاهاان این نیز هست که امیدوارم باهاش گردنمان را نزنیی
" alt="" />
یه سری عکس از سوین اوردم عکس مادر پسریی
" alt="" />
عامم چیز به دلایل امنیتی سوین برای چشم ادمیان غیر قابل دیدن است!
دو راه دارید به لیوای خالی بنگرید!
برید چشمتونو با یه جن ملاکتی چیزی عوض کنید
نه نه بیاین یه عکس دیگههه
" alt="" />
این دیگه سوینههه!
بنگتن:اون فقط یه دسته!
_خوبه دیگهههه سوین به این واضحی کجا دیدی؟
اصلا لیاقت عکس ندارید که=-=
*بستن البوم خب بعد از جشن هم یه سری عکس از بچه های اتک گرفتم!
" alt="" />
بچه ها عین پنگوعن چسبیده بودن به هم و شاید به دلیل سرمای وجود قاتلشون بوده وشاید درصد کمی به خاطر نازنین ساما که هرکاری میکردیم کولرو خاموش نمیکرد!
عاام اون آب البالوی طبیعیه ها!
فکرکنم از رمان کویین هم ناشناس پریده داخل عکس کنار میکاساست
هووم لیوای از کرده خود با اروین پشیمان است به ارن پناه اروده!
قیافه عصبانی بی موی ما نیز مشخصه
خیلی تلاش کردن فرق سر عریان اروینو نبینن ولی انگار میکاسا یه بوهایی برده!
کیک کویین ساز هم اون پشتهه دستت طلا کویین
جشن به خوبی برگزار شد!
فقط یه مقداری سوین اصرار داشت با داسش سر چند نفرو از ذوق زیاد قطع کنه که با میانجی گری آیلیلن ساما حل شدش
کیک درسته پخته شد اما هیچ کدوممون مزشو نفهمیدیم احتمالا الان رسیده به راست روده ی ساشا=-=
اروین در عریانی خود گریس اما این درد در مقابل دست نداشته اش هیچ بود
شما رابه سلامت
جانههههه
msساما:وایسا وایسا
امیلیا ساما:رسم اینه هرکس از خوبیای سوین بگه و براش آرزو کنههه!
-باشه خب
ایساوین بی...
*با نگاه درخشان کویین ساکت شدن
ایساوین عزیزممم
خیلی خوشحالم که الان اینجایی
بدون تو هیچوقت خوندن رمان ترسناک نیست
امیدوارم 127 ساله گشته و با عصا به دیار های متنوع مهاجرت کنی،هفتصد بار به ژاپن رفته و تمام مغازه های مانگا و فیگور اکشن و کاسپپلی را با خرید خود ورشکست نمایی
و در تمام مراحل سخت و اسون و متوسط زندگیت بدجوری موفق باشیی!
و هیچ وقت غم روی صورت م...
*نگاه کردن به کویین که شیش دنگ حواسش به منه
عااا صورتت مهربانت رنگ غم به خودش نگیره
تولدت بسی مبارکک~~~
*پایان حرف هایم
نه وایستید از همه ی شما بابت اجازه ی نداده از قراردادنتون توی این پست ممنونم
اریگاتو هالین که خیلللی کمک کردی و کویین که هرچی گفتم گفتی باشه و بودی !
گومن اگه کسی بهش برخورد یا چیزی بهم بگه و لطفا!گومن اگه اسم کسی نبود اخه اون کساییو که ازشون یه چیزی تو ذهنم بودو نوشتم....
توی همین پست یه ارزو برای سوین گرامیمون بکنیددد
.
.
.
.
.
.
kاول

سلام !
خب شروعش برام یکم مشکله .....
من این پست و گذاشتم تا تولد یکی از عزیز ترین عضو خانواده اتکی مو تبریک بگم ...
روز تولد هر سال از راه می رسد
اما دوستان خوبی مانند تو تنها یک بار ممکن است وارد زندگی یک نفر شوند
پارسال ..در این روز ..
من مثل همیشه به روزمرگی های ساده ام میرسیدم ..
بیرون میرفتم و خرید میکردم فیلم میدیدم یا هرچی ...
غافل ازینکه یه دختر شاد و شنگول و مهربون در گوشه ای از سرزمینم تولدش را جشن میگیرد ...
غافل ازینکه سال دیگر همان دختر نا اشنا جز بهترین دوستانم میشود ...
درسته ...
من پارسال را در کنارت نبودم ...
و شاید سال اینده ای هم نباشد ...
اما حالا زمانه با من یار بوده و امروز و اینجا را فراهم کرده تا کنارت باشم
ازین موهبت الهی یعنی داشتن تو و فرا رسیدن این روز ارزشمند از خدای مهربانم متشکرم
ازش متشکرم که دوستان و خانواده جدیدی به من داد
و فرصتی مثل امروز را فراهم کرد
تا محبت و عشق و علاقه ام را به قلم بکشم
و سالگرد زمینی شدن دختر مهربانی را پاس بدارم ...
سوین عزیزم
اشنایی باتو برای من و تمام بچه قطعا خوش شانسی ای بوده که نصیب ما شده
این رو بدون که وسعت بعضی چیز ها در نوشته و قلم جای نمیشود
و هرچه قدر من بگویم عیان نخواهد بود
سوین عزیز و مهربونم
تولدت مبارکـــ
*استین وی توسط میکا کشیده میشود
میکا: بیا پایین نوبت بقیه است
_الان الان بزار یکم دیگههههه
*وی را در حالی که میکروفن را چسبیده است از سن پایین میکشند
میکا : کویین جان شما برو به کیک سر بزن یه وقت نسوزه
_ کیکککککککککککککککک !!!!!!!!!!!!!

برین کنار کیک و اورممممممممممممم

برام چاقو بیارین برقصمممم

هووووو هوووووو 


شاباش هارو رد کنین بیاااااااد


هوووووووووووووو هووووووووووو 






پیشم باشے دوست دارم؛
تنھا باشے دوست دارم؛
امروز روز میلادته
هرجا باشے دوووووستتتتت دارم
تولدت مبارک بھترینم

اگر قرار بود نامه تبریک تولد برایت بنویسم
فقط یه قلب بزرگ نقاشی می کردم
چون به نظر من این معنای واقعی دوستی بین ماست
تولدت مبارک

هزاران بار خدا را شکر که چنین روزی را آفرید
تا باغ جهان نظاره گر شکفتن گلی چون تو باشد . . .
سوین دردونه ام
ارزو میکنم لبات همیشه یک لبخند واقعی روشون باشه
نمی شه انتظار داشت که هیچ سختی در زندگی متحمل نشی
نمیشه ارزو کرد راهت همیشه صاف باشه
چون اینجوری ارزو کردم که زندگی ات معنای زندگی بودن را از دست بده
اما ارزو من برای تو این است
که در هر سختی و مشکلی
همیشه شاد باشی و هیچ وقت خودت را نبازی

حالا کادوی بنده حقیر که امیدوارم دوستشون داشته باشی
دو جلد رمان به اسم «مغازه خودکشی»
و چون تو نویسنده محشر چیتی چیتی بنگ بنگی یک کادو در رابطه با رمان
و یک کتاب کمک درسی سال اینده به صورت مجازی :)
و یک سوپرایز کوچولو موچولو که توی گفتینو انجام میشه
راستی اینم بدونیم که :
خیلی سخته برای کسی که همه چیز در زندگی اش دارد
هدیه تولد انتخاب کنی
اگرچه تو همین حالا هم بهترین هدیه تولدت رو داری
یه دوست خوب مثل من!
بله دیگه !


های بهتون رفقااا ^_^
در چه حالید؟!
به احتمال زیاد اکثرتون کامنت های من رو زیر پست های مختلف دیدید و میشناسید منو!
پس بذارید همین اول کار یه چیزیو از سر راه بر داریم..
من نویسنده جدید نیستم بلکه فقط کی اول ساما لطف کرد و چون امروز یه روز خاصه به من اجازه داد تا یدونه پست اختصاصی بذارم ^^
حالا مگه امروز چه روزیه؟!
امروز تولد نویسنده ی خوش قلم و باحال وب
همچنین رفیق خفن خودم
سوین
پ.ن: آخر پست سوپرایزه پس حتما ببینید!
پیش به سوی ادامه مطلب...

اینم از تزئینات تولد :/
از تزئینات که بگذریم...

می رسیم به تبریک به سبک اتک ..
با جان که به شکل واقعیش تبدیل شده کاری ندارم
از ارن هم که میخواد کیک رو از دست ساشا نجات بده بگذریم
یکی به من بگه میکاسا چشه که با این حجم خشونت میزنه تو ماتحت پترا؟!
سوین این تولد واسه تو تولد نمیشه 

فرزندیکانم صاب تولد نیومده هنو همتون با هم چه دعایی می کنید دقیقا؟
سوین بیا تا به جات شمع رو فوت نکردن 

بیاید قبول کنیم این یکی نرمال تره و همشون درست حسابی منتظرت که بیای سوینی..

همه ی بچه های اتک با هم:
تولدت مباااااااارک سویییییین ♡
دیگه برات دو تا عکس بک گراند پسند آوردم ^_^


و چند تا عکس نوشته happy birthday طور ..





و اما هدیه ی ویژه ای که میخوام بهت تقدیم کنم سوینی
و در واقع دلیل اصلی اینکه موقتا نویسنده شدم ایییییییین بود
همونطور که می دونید داریم به قسمت های آخر چیتی چیتی بنگ بنگ می رسیم
و از طرف دیگه امروز تولد سوین بود
در نتیجه تصمیم گرفتم به مناسبت تولد این نویسنده ی خوش قلم یه ویدیوی قشنگ برای رمان دوست داشتنیش درست کنم ^_^
خودم درستش کردم پس کپی نکنید عاقا -____-
[
]
دیگه اینکه اولین بارم بود درست می کردم پس اگه خوب نشده به بزرگی خودتون ببخشیییییید ♡
و به شدت آریگاتو از کی اول ساما که خیلی خیلی کمکم کرد
همین دیگه..
تولدت مبارک سوینم ♡
و حال دلتون روال

ناقوس مرگ
The Queen of taitan
پارت31
موضوع : زندگی میکاسا
____________________________________________
اوهایو مینا سان
دایجوبه دسکاااااااااا؟
امیدوارم که خوب باشید و درکنارش امیدوارم بتونید این پست رو ببینید
نمیدونم میهن بلاگ کی قراره درست شه....
هعییی

(اصلا لباسای بسیار هالویینیشونکه هیچی....این عکس هالیوونه یا شب شیپ ماندگار=-=؟)
خببببببببببببب درسته
امروز...یعنی دیشب....فاصله ی دنیای ما و ارواح و اجنه و موجودات بسی مخوف...به کم ترین حد خودش رسید و سال ها قبل مردم برای جلو گیری از خطر شناخته شدن خود...ساده ترین کارو انجام میدن و به اصطلاح همرنگ جماعت میگردن
حالا بیخیال این برداشت بندست جریانات دیگشو به دیگران واگزاری میکنم
نانده اتک هالووین نداشته باشه خب...؟!!
متاسفانه باید تشریف بیارید ادامه چون وب به فنا میره در غیر ان صورت.-.
وایسا وایسا دلم نیومد این عکسو بزارم اونجا...

بسی شاهکاره...
خب بریم ادامه
هوم هوم....
چشمامو میبندم و وارد اون کوچه ی همیشگی تاریک میشم...
صدای قدم هام رو سنگفرش سرد اون کوچه تنها چیزیه که وجود داره...
محم در دستم فشارش میدم
نمیزارم کسی ازم بگیرتش هیچ کس و هیچ...هیچ چیز...
از من سریع ترن...نفسم به شماره افتاده سرجام ای میستم
چشماشون سرخه....سرخ تر از خونی که از کناره های دهنشون رو زمین میچکه
ولی...انگار یه چیزیش کمه....چشما بیصدان...حرفی برای گفتن ندارن...حسی رو منتقل نمیکنن...بیروحن...بی روح تر از منی که بعد از دست دادن دارایی عزیزم خواهم بود
فقط صداشونه که جای جای ذهنم نجوا میشه...
:بدش به ما....
*جیغ میزنم و میپرم داخل وب
مینا ساااااااااااااااااااااااااااااان خون اشاما ریختن میخوان مانگارو بقاپننن تازه حق نشر رو هم کامل نمیدن=-=
*نشستن رو مانگا
برید بهشون گوشزد کنید تا اتکو کامل ندیدن حق ورود ندارننن
بعد بیاید بنگریم

اصولا جریان از این قراره بری بترسونی شکلات بگیری ولی انگار....
این شخص شکلات دهنده بسی بدتر بوده اوضاعش

عاها..اری انگار شخص مورد نظر پرجذبه نیست هست


یکمی مهد کودکه بیشتر...
هالویینتون مبارک
یه چالش ناقص داریم
اگه نوشته ترسناکی در مورد هالویین و مخصوصا چیزی که در مورد اتکه دارید...خوشحال میگردیم باهامون درمیون بزاریدش..
امشب شام با بندست خوراک قلب سوخاری همراه سرو خون درجه یک...
باشد که ترسیده باشید
.
.
.
.
.
.
.
Kاول

ناجی احساس
The Queen of taitan
پارت 30
(این پارت تک پستی است)
موضوع:زندگی میکاسا
_________________________________________
دلم به هیچ وجه نیومد بذارم کامنت های رکورد شکن و ارزشمند و عزیز این پارتم با میهن توی دره بیوفته
برای مشاهده برید ادامه
همچنین خوشحال میشم افرادی که اینجا میخونن بهشون اضافه کنن
نویسنده : kk taitan
اوهایو گزایماس مینا سااااااااااااااااااان
دایجوبه همگی?!
عاام راستی گومن که کمرنگ گشته ام نت ندارممم دمو جبران خواهم نمود!
البته نصف وب در حال تنفس با دستگاه اکسیژنیم بعد پارت جدید کویین ساما و سوین=-=
*برداشتن جارو و افتادن دنبال هر دو
خب خب باز توییت یابیم گل کرده
قبلش اینا هم هستن


نامه ی مادر کنی به او:
کنی جان سلام!
ما اینجا حالمان خوب است امیدوارم كه تو هم
انجا حالت خوب باشد.
این نامه را من میگویم
و گریشا اقا كفاش برایت مینویسد. بهش گفتم
کنی ما تا كلاس اول بیشتر درس نخوانده و
نمیتواند
تند تند بخواند آرام ارام بنویس كه فرزندم عقب
نیوفتد.
وقتی تو رفتی ما هم از ان خانه رفتیم اما تو به
ادرس قبلی نامه هایت را بفرست اخر پدرت پلا
ك خانه ی قبلی را اورده اینجا نصب كرده تا
دوست و اشنا كه میخواهند بیایند به زحمت
نیوفتند..
یوری اقا هم مرد. بنده ی خدا وصیت كرده بود
جسدش را در دریا بیاندازند بیچاره پسرش توماس
وقتی میخواست برای پدرش قبر بكند زیر دریا
نفس كم اورد و خفه شد
راستی کنی جان میخواستم برایت پول بفرستم ولی
وقتی یادم امد، كه نامه را پست كرده بودم.
قربانت مادرت هلنا
----------------------------------
جان برای استخدام میره تو یه شرکت یه برگه بهش دادن پر کنه
یه جاش نوشته بود سطح زبان؟
جان جلوش نوشت مرطوب است
مدیر عامل پس از قراعت برگه درجا سکته نمودند
----------------------------------------
ساشا :کنییی داری به چی گوش میکنی که انقدر سوزناکه
دستمال کاغذیمون ته کشید
کنی:عاااه بیا گوش کن
کلش اهنگ خالیه دلم برای خواننده ی
محشری مثل این میسوزه
اخه اه این شخص پر استعداد چرا باید لال
باشهههه
---------------------------------
جان و پسرش توی اتوبان داشتن می رفتن که
پسر جان پشتش
خوابش میبره و کم مونده از موتور بیوفته پایین
ارن میبینه جان حواسش به بچه ش نیست
میدوعه دنبالشون
میگه:
هوووی اون بچرو بگیر الان میوفته!
حواست کدوم گوریه؟
جان پشتشو نگا میکنه بعد دو دستی میزنه تو سر خودش
میگه: فالوک ننت کو؟
ارن:
موتور:
ننه:
-----------------------------------------
کنی ﺗﻮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺳﻮﺍﻝ ﻭﺍﺳﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﮐﻪ
ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍُﻫﻢ، ﺭﺍ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﯿﺪ
جواب وی :
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻭﯾﻢ دست شویی،
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺑﺎﯾﺪ با گفتن
اهم او را از وجود خود اگاه کنیم
ﻣﻌﻠﻢ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﺼﺤﯿﺢ، با لبخند ملیحی به
دیار جناب اهم شتافت
---------------------------------------------
کنی چراغ جادو رو میابه
غول*ظاهر میشود*
:ای جوان اکنون من سه آرزوی تورا برآورده خواهم
کرد بگو چه چیز
هایی میخواهی!
کنی:عررر خب من یه بز میخواااام
غول*دادن بز به کنی:دیگه چی؟
کنی:عررررررررررررتررر من یه بز دیگه میخوام
غول*دادن بز دوم به کنی
کنی:هییییییییییی
اخریش هم...اره یه بز یه بز دیگه!
غول:باشه بیا*ظاهر کردن بز
خب ما که رفتیم ولی ذهنم درگیر این شده که خب
چرا هردفعه بز خواستی؟
کنی:چون میتونم این سه تا رو بفروشم و یه گاو
بخرم
غول چراغ را میفروشد و حومه نشین میشود
--------------------------------------
یشششش
تموم شدندنیییییییی
بسیار کم بود دمو خسته نباشم!
اریگاتو از صیفی جاتی که توییت به ذهنم میفرسته
اصلا نمیدونید بودن تو مزرعه چه مزایایی داره!
*وی خل شده!
.
.
.
.
.
.
.
.
kاول

کابوس در بیداری
the Queen of taitan
پارت 29
پارت ویژه
(قسمت دوم )
________________________________________

کابــــوس در بیــداری
The Queen of taitan
(قسمت اول)
پارت 29 (ویژه)
__________________________________________________________
با یه روز و نیم تاخیر :) اومدم تولد ساشا رو تبریک بگممممم





بیا! ساشا با کیمونو ابزار مانور استفاده می کنه اونوقت ارن به موهای میکاسا گیر میداد ://

شمشیرش هیچم غیر طبیعی نیست :) خیلیم خوشگله :)

ژووونننن دختر بسکتبالیستموووننننن

پ.ن: اون دامن چی میگه ؟؟ ://

تو این کرونا...نونو ازش بگیرم، نگیرم؟!

انصافا کلماهیت دستگاه مانور رو بردین زیر سوال :||

برو ادامهههههههه


مغز سالم: عخیییی
گریه نکنننن
مغز ناسالم: اون دست کیه؟!
و اما...بریم سراغ شیپ مورد علاقه ی من :

بانگو فنا اون ژست مال کیه؟!


هانسل گرتل خواهر برادر بودن دیگه نه؟!

خیلی هم ساشاست.
بتمن بحث نکن عاقا

عرررررررر

و مجدد عررررررررر

ای خدااا لاکاشووووووووو.
تولدش بازم هپی مپییییی


دوستتون دارم یه خرواااررر
نظر یادتون نره.
عاشقتونم.
جانههههه.
های لاوا
امیدوارم حسابی دلتون گرم باشه
یه پست کوچولو اوردم
راجب اکرمناس 



امیدوارم خوشتون بیاد :)

اوف جذبه هارو 





چقدر میکاسا و لیوای به ورژن های اصلی شبیهن 


نکوشیمون حاجی 

اخی :(
کیا کوچل لاورن ؟

بدون شرح :)
(خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است ...)

بیا بعد میگین چرا کنی لیوای رو ول کرد رفت 

اینم پیشینه مدل موی لیوای 

خیلیم کنی ناز افتاده ...جووووووونز :)
بابای میکاسا هم پر انرژیه ...
لیوای هم داره لذت میبره :)
مدیونید اگه فک کنید اینطور نیس


فقط دختر من ..الهییییییی

ای جان 





این قسمت : تولد میکاسا 


_چالش پایان پست _
این عکس و شرح بدین و یه فن فیک کوتاه راجبش بنویسید
ببینم کی پایه اس 
بچه های وب : 



من : 



گایز: پارت ؟
من : 


و باز هم من : 





کنیچوا مینا سان
دایجوبو ؟
امروز براتون پست از داستان اصلی اوردم
مطمئناَ بعضیا خسته میشن اینقدر که ما پست راجب فن فیک میذاریم
پست امروز هم راجب فن فیک هست هم داستان اصلی
خب بهتره همه ما بدونیم نژاد الدیایی ها فقط به ژاپن ختم نمیشه
درسته کاراکتر های ما ژاپن به دنیا امدن و ژاپنی میحرفن ولی هر کودوم ملیت خاص خودشون رو دارن

اروین : امریکایی
لیوای : فرانسوی
هانجی : فرانسوی
راینر : المانی
برتلت : المانی
ارن : المانی
میکاسا : ژاپنی / امریکایی
ارمین : اینگلیسی
جان : فرانسوی
کُنی : امریکایی
هیستوریا : المانی
یمیر : سوئدی
ساشا : اسکاتلندی
انی : روسی
مارکو : بلژیکی

خب تا اطلاعت بعدی
مواظب خودتون باشید
جانـــــــــه

ایستگــاه پایانـــی
The Queen of taitan
پارت 28
موضوع: زندگی میکسا
___________________________________
سلام سلااام ...
این پست کامنت هاش زیاد نبود اما نمی بدونم....
اوردمش دیگه...
بریم ببینیم
کنیچوا مینا سان 

امیدوارم کیف تون کوک باشه 

براتون از ویلیام پست اوردم که ویل فن ها حسابی لذت ببرن
بی حرف اضافه دیگری میریم به ادامه مطلب :)