پارت سی و چهار_تو
پارت سی و چهار_تو

_راوی : کویینا (لحن : محاوره ای ) _

از گوشه چشم تکون خوردنای میکاسا رو میبینم ..

صفحه گوشیو خاموش  میکنم و با ذوق میرم کنار تختش ....

پشت سر هم پلک میزنه و دهن شو باز میکنه که چیزی بگه

_قبل ازینکه مث این فیلما بگی من کجام ؟ خدمتت عارضم که تو  بیمارستانی

گیج و منگ نگام میکنه و اروم میپرسه : اِ رهه ؟

_ارن ؟ نترس بابا بادمجون بم افت نداره

سوالی نگام میکنه که میگم

_ اوه راستی  تو نمیدونی یعنی چی ....منظورم اینه اون طوریش نمیشه

میکاسا که فکر میکنه با یه خل طرفه بحث و ادامه نمیده و فقط میپرسه :

میکاسا : من از کی اینجام ؟

_تو ؟ ....عام از دیروز ظهر

کمی فکر میکنه که ناگهان اخماش توهم میره و با ناراحتی میپرسه : دنی ؟

غمگین نگاش میکنم و در حالی که با بند هودیم ور میرم میگم

_ امروز به خاک سپردنش

کمی پلک میزنه و هیچی نمیگه ...بنظرم داره پیش خودش هضم میکنه که چه اتفاقی افتاده... برای اینکه فکرش و عوض کنم میگم :

_راستی ! من برم به دوس پسرت بگم بیاد ببینه بهوش اومدی

گیج نگام میکنه .... گویا داره فکر میکنه دوست پسرش کیه

به در اتاق میرسم با لحن خاصی میگم : ارررننننننن ارررننننن بیااااااا

به میکاسا نگاه میکنم ....ایوووووووولللللل قرمز شددددددد

پرستار : هی خانوم اینجا بیمارستانه ها !

خوشحال و شاد ازینکه بالاخره منم این ریکشن بامزه میکاسا رو دیدم از در اتاق بیرون میام

_بله ببخشید

ارن از صندلی های اول سالن بلند میشه که به سمتش میدوم

پرستار : خانوممممم اینجا بیمارستانهههههه

دستپاچه میگم : ببخشییییید

 به ارن میرسم و تصمیم میگیرم این و روی اون هم عملی کنم

_ارن ارن

ارن : بهوش اومد ؟

_اره برو دوس دخترت و ببین

ارن : ....

خب  قرمز شو دیگه چرا منو نگاه میکنی....یالا به اون گونه هات یه تکونی بده

بعد ازینکه یکم منو نگاه میکنهاز کنارم رد میشه و  میگه : باشه دارم میرم ببینمش...

زهرمار چرا قرمز نشدی تو ... اه  اه

ولی باز همینکه منکرش نشد خیلیه

ارمین با عجله میاد سمت اتاق  که گوشه لباسش و میگیرم

_میگما ...چیزه ..بهتر نیست یکم تنها باشن ؟

ارمین با خنده خجولی میگه : اره اره....یکم خلوت کنن بد نیست

به دنبال حرفش میاد کنار من می ایسته

خب خب من دیگه اینجا کاری  ندارم ...برم راوی رو بزنم  میکاسا ببینم اون دوتا چی میخوان بگن ...هی هییی هیییی

مشغول فکر کردن هستم که انی از ته سالن پدیدار میشه

ارمین دستپاچه دستی توی موهاش میکشه و صاف  می ایسته

با لبخند معنی داری نگاهش میکنم و بعد هم به انی

نه خب بدم نیست ...اینجا هم میتونم این دوتا رو دید بزنم

انی میرسه به ما که میگم : سلام 

نگاهی به من میندازه و روی صندلی میشینه

الان بهش بگم جواب سلام واجبه دوباره مثل میکاسا بهم چپکی نگاه میکنه ؟

بیخیال میشم و به در و دیوار نگاه میکنم

چند مین میگذره که به ارمین میگم : فک کنم بسه دیگه ..به اندازه کافی خلوت کردن ...بیا بریم

به در میرسیم که یهو مپرم درو وا میکنم به امید اینکه مچشونو بگیرم

ارن : حالت خوبـ...

میکاسا و ارن با تعجب ب طرف من میچرخن و ارمین هم با چشمای گشاد بهم نگاه میکنه

لبخند هولی میزنم و میگم : اهم .چیزه ...ادامه بدین

ارن جوری بهم نگاه میکنه انگار یه اسکول روبه روشه ...

بعد هم سرش و مچرخونه سمت میکاسا و میگه : دستت بهتره ؟

چــــــــــی؟؟؟ دستت بهتره ؟ تازه اینو میپرسی تو ؟ از اون موقع درو دیوارو نگا میکردی مگه :/

ارمین به سمت میکاسا میره و بالای صندلی ارن می ایسته

ارمین : خوشحالم بهوش اومدی .. دیروز بعد ازعمل خوابیدی تا حالا

میکاسا (با تعجب ) : عمل ؟

ارن: پنج ساعت تو اتاق عمل بودی .... بخاطر کتفت

میکاسا سری تکون میده و چیزی نمیگه

به سمت تختش میرم و کنارش می ایستم

_ خوشحالم که خوبی ...ارن خیلی نگرانت بود

ارن یجوری بهم نگاه میکنه که همه حضار درون اتاق میفهمن خالی بستم

میکاسا هم چیزی نمیگه و به پتوی رویش خیره میشه

با لذت به تصویر روبه روم نگاه میکنم ....خیلی وقت بود این مثلث دوستی رو ندیده بودم

ارمین دست هاش رو گذاشته روی شونه ارن و هر دو به میکاسا خیره ان

یاد حرفی میوفتم که دیشب ارمین به ارن زد

 

" ارمین : دلم برات تنگ شده بود داداش

ارن در حالی که به روبه رو خیره بود جدی و بامزه گفت : من بیشتر"

 

میکاسا دست از دید زدن پتو برمیداره و سرش و میاره نزدیک و منو بو میکشه

وا :/ این کارا چیه

میکاسا : عطرت ..... تو همونی ای  که اون شب اون مرده رو زد ؟

با افتخار سرم و بالا میگیرم و میگم : بله خومم ...ولی ..تو چطوری فهمیدی ؟ از عطرم ؟

ارمین : میکاسا شامه قوی ای داره

میکاسا : نمیدونم چرا از همون شب اول عطرت برام اشنا بود

_عاام اینطور که ارمین میگه شامه قوی ای داری ..باید  از اون روز که بهت طعنه زدم و رد شدم ، عطرمو یادت باشه

میکاسا سوالی میپرسه : کودوم روز ؟

_همون روز جلو خونتون دیگه ! ....داشتی با ارن حرف میزدی من اومدم رد شدم...

هیچکس هیچی نمیگه و سکوت سنگینی اتاق رو پر میکنه

میکاسا هم بدجوری میره توی فکر ولی یهو با لحن خاصی میگه : تو...تو بهم پی ام میدادی؟

یجوری نگام میکنه انگار گفته تو قاتلی

_نه من نبودم

میکاسا : چی ؟ خب ....خب یعنی یکی دیگه هم همیشه همراهم بود ؟

_من کسی و ندیدم که مث منهمه جا همراهت باشه ! البته بجز پسرا

میکاسا بدون توجه به حرفم میگه : پس چطور صدام و میشنید و بهم پی ام میداد ؟ یعنی تو اون روز پشت در اتاق نبودی که بعد بهم پی ام دادی منم میخوام شناسمو امتحان کنم

_نه من نبودم والا

ارمین : جریان چیه ؟

میکاسا : یکی همیشه بهم پی ام میداد ... من فکر میکردم سایه باشه چون با توجه به حرفام و حرکاتم پی ام میداد ....

با نیش باز به ارن زل میزنم

ارن : عام میکاسا  ...یادته که اونروز که میخواستی بیای اینجا شالت و گرفتم ؟

میکاسا کمی قرمز میشه و سرش رو تکون میده

ارن : خب ...اون برای این نبود که گرد هاشو بگیرم ! من من ...توی شالت شنود کار گذاشتم ...

میکاسا با لحن ناباورانه ای میگه : چی؟

ارن : خب شالت  تنها چیزی بود که مطمئن بودم همیشه و همجا همراهته

اینجوری اگه اتفاقی برات می افتاد میفهمیدم و به کویینا خبر میدادم

میکاسا هیچی نمیگه و فقط زبونش و میکشه رو لب هاش و به فکر فرو میره ولی کاملا مشخصه هنگ کرده بیچاره

حق داره والا اگه من بودم تا سه  روز به این فکر میکردم که ارن چیا که نشنیده !

یهو یه چیزی یادم میاد و میگم : من الان میام

سریع از در اتاق بیرون میزنم

_انی انی

انی : هوم ؟

_مبایلت و میدی ؟

سوالی نگام میکنه که میگم : بابا میخوام همونارو نشون میکاسا بدم

انی که گویا منظورمو میفهمه مبایلش رو از جیبش بیرون میکشه و بهم میدتش

نگاهی به صفحه می اندازم و دوباره میگیرمش سمتش

_پسورد ...پسوردش و بزن

پسوردش رو میزنه ....

هییییییییییییینننننننن !!!!!!!!!!!  اول پسوردش زد : armi…..

اوخی حتما پسوردش ارمین جون هست نازی !

مبایل و میگیرم و با عجله وارد اتاق میشم ....

به سمت تخت میکاسا میرم و گوشی و میگیرم جلوش که با تعجب بهم خیره میشه

ارن و ارمین هم با حیرت نگام میکنن

_فیلم و پلی کن

میکاسا چیزی نمیگه و فیلم و پلی میکنه

« فیلم :

ارن در حالی که هدفون روی گوش هایش دارد روی اتاقک کوچکی راه میرود و به هرچیزی که میرسد لگدی نثار میکند

و با حرص فوشی به فردی میدهد

پایین صفحه پاهای انی مشخص است که نشان میدهد او در حالی که روی مبل لم داده و پاهایش را روی میز گذاشته فیلمبرداری میکند ....

 

ارن به میز میرسد و گلدانش را بر میدارد و با قدرت به سمت دیوار پرت میکند و نعره میزند :  تو گوه میخوری کنترلت از دست میدی مرتیکه حروم زاده

گویا از هدفون صدایی استخراج میشود که برایش زیاد خوشایند نیست »

به اینجای فیلم که میرسه یهو فیلم قطع میشه

ارن با اخم و تعجب به من نگاه میکنه

یا خدا الان میاد منو نفله میکنه

اما نه ارمین اینجا بیدهرز که نیست...  جلوشو میگیره ...

با این فکر  خیالم راحت میشه و به سمت میکاسا که با حیرت و کمی نگرانی گوشی رو فشار میده ، برمیگردم

_ایــــن خــــب؟ مال همون روزیه که ویلیام رفت برات کباب گرفت گفت زنم حامله است :)))))

میکاسا اب دهنش رو  قورت میده و گوشی رو به سمتم میگیره

ارمین هم کمی به درو دیوار اتاق نگاه میکنه که مثلا نشون بده نفهمیده

گوشی  رو میگیرم و فیلم بعد رو باز میکنم و جلوی صورت میکاسا میگیرم

بدون اینکه به ارن نگاه کنم قبل ازینکه فیلم پلی بشه راجبش توضیح میدم :

_ایناا خب مال همون شبیِ که داشتی تو پارک با یکی حرف میزدی بعد رفتی یکم تو گوشیت چرخیدی ....بعدشم  حالت دگرگون شد  رفتی رو نیکمت نشستی ..این مال همونه

(اطلاعات مکمل رمان :

سکانسی که با هانجی صحبت کرد  و سپس خبر خیانت ارن را در سایت خواند)

«فیلم :

ارن درون اتاق خیلی کوچکی روبه روی یک لب تاپ پشت میز نشسته بود  و درون موهایش چنگ میزد...

قابندی فیلم جوری بود که گویا کسی این فیلم را پشت در نصفه بسته میگیرد

صدای دختری از لب تاپ استخراج میشد که ارام و ضعیف

اسم ارن را صدا میزد ...

صدا به حدی پرسوز بود که دل هرکسی را به رحم می اورد

ارن کلافه مشتش را یا روی میز میکوبید یا روی پیشانی اش  !

او هم نجوا گرانه زمزمه میکرد

ارن : جونه ارن .......(کمی بعد)..... جونم خانومی

، گریه کن خالی شی .....اینجوری زجه نزن ...

اینقدر مظلوم نباش خواهشا ..... کاش منـ

 

ارن میپره و گوشی رو از دستم میقاپه

_عهههه ارن ؟؟؟ اههه میذاشتی اون جمله بعدش و بگی ...اههههه ارنننننن

ارن : تو یکی ساکت که به حسابت میرسم ....

 به دنباله حرفش با خشونت از روی صندلی بلند میشه و میره بیرون ...ای ای انی اشهدت و بخون

ارمین هم مثل من با نیش باز به میکاسا نگا میکنه ...

میکاسای طفلکی هم که پتو رو تا چونه اش بالا اورده و تقریبا تفاوت چندانی با گوجه نداره

اه ارن ضدحال زد ....مثل اینکه بقیه افشاگری مون میمونه برای پارت بعد...

 

_____________________________________________________________

 

راهنمایی :

 

پارتی که ویلیام برای میکاسا کباب گرفت : برداشت اشتباه

 

پارتی که ارن شال رو از میکاسا گرفت : سفر تحمیلی (پارت یک)

 

پارتی که با هانجی در پارک حرف زد : پارت باز هم او

 

(گفتم شاید کسی بخواد بره با دانش اینکه ارن صدا هارو میشنیده باز بخونه )

 


_________________________________________________________________________________

 

 

 

چالش رمانی :

 

سوال : اگه شما جای میکاسا بودید و میفهمدید توی تمام این مودت ارن صداتون رو میشنیده چه ریکشنی نشون میدادید ؟

 

همه جواب بدیــــــن

___________________________________________________________

[ جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۹ ] [ 10:15 ] [ Queentitan ] [ ]
آخرین مطالب

آمارگیر وبلاگ