
همگی در وب در صلح و آرامش و سکوت نشسته بودند *
هالین در حالی که مثل شخصیت های فیلم های ترسناک برعکس شده و دارد حمله میکند * : کییی تیکه ی اخر پیتزای منو که توی آشپزخونه بوده خوردههههههه ؟؟؟
اف ساما خیار به دست در حال دویدن به دنبال یک گربه * : جووون من وایسا ! بیا فقط یه نگاه به این خیاره بنداز ببین می ترسی یا نهههه ؟؟!!!
رزا : چرا من نمیتونم یه دسته گل با سوسن عنکبوتیای قرمز و رزای آفریقایی بنفش با گلای آبی با پرچمای صورتی و کاغذ رنگ موهای لیوای تو گلفروشیا پیدا کنم ؟؟؟ چیز زیادیه آخه ؟؟؟؟ این چه وضع خدماتهههه ؟؟؟؟؟
محیا : به نظرتون باد کولر وب یه بوی عجیبی نمیده ؟
هالین : نه چیز خاصی نیست ... از طرفی استخر بزاقای همزادم تف تفی پر شده بود ... از طرفیم کولر آبی ، آب میخواست ... به جای آب از بزاق تف تفی استفاده کردیم ^~^
محیا : T_____T
مبینا : من حوصلم سر رفتههههههه !!! امتحانا هم که دیگه تموم شده همش بیکاریییمممم ! ...
اف ساما با حالتی نا امید * : هعیییی ... روزگار ... گربه هم گربه های قدیممم ... هر چی خیاره رو بهش نشون دادم نترسید ... 💔
فرناز : از خیار که معلوم بود نمیرسه ... من در عجبم چرا از تو که اونجوری دنبالش میدوییدی نترسیده ... !
مییی چان با هیجان بلند میشود * : مینا من یه ایده ایی دارم ! نظرتون چیه بریم درای مخفی وبو کاوش کنیم !؟
وی پس از نگاه ترسناک میکا و یادآوری مصدومان هنوز درمان نشده از کاوش های قبلی ایده ی خود را پس گرفته و مینشیند *
شادی : مینا اصلا نظرتون چیه یه کار بی خطر انجام بدیم ؟ اصلا بیاین تلوزیون نگاه کنیم !
مبینا : مگه وبم تلوزیون داره ؟؟؟
میکا لبخند ژکوندی زده و اهرمی را که طبق معمول بقل دستش است را میکشد و تلوزیونی سینما مانند از وسط دیوار پدیدار میگردد *
محیا : چه بزرگهههه !!! *0*
هیناتا : ایییی کلککککک ، پس تمام مدت وب همچین تلوزیونی داشتههههه ...
مییی : الان دیگه معلومه بودجه ی ماشین وب واسه چی خرج شده ... واسه تلوزیون !
میکا : و پفک ! ^~^
گلباقالی : مگ !
همگی روی مبل راحتی وب روبه تلوزیون نشسته ، تلوزیون را روشن نموده و هالین کنترل را تسخیر مینماید *
شبکه ی یک : مسابقه ی آشپزی
هالین : عههههه این همون برنامه آشپزیه اس که من توش شرکت کردم 😃😃😃
داور به سمت میز شماره ی نه میرود *
داور : آشپز میز شماره ی نه لطفا خودتونو معرفی کنید
هالین : هالین هستم از استودیو باقالیونز !
داور غذای هالین را تست مینماید *
داور : غذاتون خوشمزس ! فقط چرا یه چیز چسبناکی توی غذاتونه ؟
هالین : گفتین میتونم از هر کسی به عنوان دستیار استفاده کنم ... منم تف تفیو به عنوان دستیار آوردم 😀
هالین درحالی که کانال را عوض میکند * : هیچوقت حقم نبود از برنامه بیرونم کنن ... من باید برنده ی مسابقه میبودم T_____T
شبکه ی دو : برنامه ی راز موفقیت
مجری برنامه : مهمان امروز برنامه ی ما خانم کی کی تایتان ملقب به میکا ، سازنده ی وبلاگ اتک ان تایتان ، به همراه دوستان گرامیشون هستن ...
مجری برنامه : خانم میکا ، میشه بگین راز موفقیت و این گرمی خاصی که توی وبلاگتون وجود داره چیه ؟
میکا : همین بچه های استودیو که الان میبینین و همراه منن ^~^
مجری برنامه : حتی ایشون که ... سعی دارن جعبه ی شیرینی رو درسته قورت بدن و ایشون که ... چسبیدن به سقف و سعی دارن لوسترو بیارن پایین ؟ ...
کویین : بله بله ... دقیقا همینا ^~^
گلباقالی : مگ مگ ...
مجری برنامه : 0-0
میی : اونا استودیوشون یه جوری بود ... ما تقصیری نداشتیم =^= اصلا بزن یه کانال دیگه ... بزن یه کانال دیگه ...
شبکه ی سه : پشت صحنه ی سریال " The Queen Of Titan "
میکاسا : ارن ...
ارن : میکاسا کی میخوای بفهمی ؟ من دو ست نه دا رم
صدای گریه ی گوشخراشی از پشت صحنه بلند میشود *
کویین : عاقا کات کااااات ...
کویین : امی برداشت صد و سی و هفتمه که داریم میگیریم ! کنترل کن خودتووووووو !
ام اس با گریه * : من نمیییتونمممم ... نهههههههه ... چجوری دلت میاد ارنننننن T________T
کویین : بیاین اینو از صحنه ببریییییدددد !!!
شادی و مییی وارد شده و وی را از کف صحنه جمع میکنند *
ام اس : نههههههههه ... T_____T
شبکه ی چهار : برنامه ی آموزش آشپزیه ذلت آشپزی
مجری برنامه : امروز در خدمت خانم میکا هستیم که قراره طرز پخت یه پیتزای خیلی خوشمزه رو بهمون یاد بدنننننن ! میشه یکم راجب این پیتزا برامون توضیح بدید ؟
میکا : این پیتزا پیتزای ابداعی خودم هستش که نون اون از پفک خمیر شده و پخته شده درست شده ، مواد روی اون از انواع و اقسام پفکه و نوشیدنی کنار غذا هم آب و پفکه ...
مجری برنامه : ببخشید ولی ماده ایی به جز پفک هم توی طرز تهیه این پیتزا به کار رفته ؟
میکا : نه ^~^
مجری برنامه : و ... نقش این اردک گرامی اینجا چی هست ؟ ...
میکا : دستیارمن ^~^
گلباقالی : مگ !
شبکه ی پنج : مسابقه ی هوش
مجری برنامه : شرکت کننده شماره چهار ، لطفا خودتون رو معرفی کنید ...
شادی : شادی هستم از استودیو باقالیوونز !
مجری برنامه : خیلی خب من هر سوال رو میگم و شما سی ثانیه زمان دارید تا جواب بدید !
مجری : سوال اول ، عامل بیشترین مرگ و میر در انسان ها در طی دو قرن گذشته چه بوده ؟
شادی : تایتان ها !
مجری : غلطه ... پاسخ پشه است ...
مجری : سوال دوم ، قویترین مرد جهان در سال 2018 چه کسی انتخاب شد ؟
شادی : لیوای اکرمن !
مجری : جواب غلطه ... T____T
مجری : سوال سوم ... جون من دیگه اینو درست بگو ... طولانی ترین دیوار چهار چه دیواریه ... اصلا اخرشم چینه !
شادی : عاممم ... دیوار ماریا ؟
مجری : نههههههههه T__________T
میی : شادی تو حقت برد بود توی این مسابقه !
اف ساما : جواب همه ی سؤالا رو درست گفتی ...
رزا : اصلا این مجریه کیه که میگه لیوای من قوی ترین مرد جهان نیییییسسسسستتتتت ؟؟؟؟؟؟!!!!!
شبکه ی کسب و کار : راز هر شغل
مجری برنامه : سلاااممم ! ما توی این برنامه توی هر قسمت یک روز کامل رو با یک شغل و کارگر یک شغل میگذرونیم و پستی و بلندی های اون شغل رو تجربه میکنیم ! شغلی که امروز قراره باهاش همراه باشیم پیک موتوریه ! خیلی خب ... اولین آدرسی که امروز باید بریم کجاست ؟؟؟
پیک موتوری : اولین جایی که امروز باید بریم یه جاییه به اسم استودیو باقالیون که باید سفارششون که یه کیک تولده رو بهشون برسونیم ...
مجری برنامه : پس برییییممم !
پیک و مجری هر دو به دم در استودیو میرسند ، در میزنند و در باز میشود اما همه جا تاریک است *
ناگهان لامپ ها روشن میشود و همه با فشفشه و برف شادی بیرون میپرند *
همه * : تولدتتتت مبااااارکککککککککک
پیک : 0_0
مجری : 0_o
حنانه : عه ... این کیه ؟
کویین : چیزی نیست چیزی نیست ... من کیک سفارش دادم تولدو بی کیک نمونیم 😎
شبکه ی خبر : اخبار
مجری برنامه : هم اکنون توجه شما را به خبری که به تازگی به دستم رسیده جلب میکنم ...
سندرمی جدید به نام سندرم " کراش بیقرار " توسط هالین هالینیوس ، محقق و سندرم شناس برجسته ی دانشگاه باقالیون کشف شد !
این سندرم برای اولین بار در پست کویین رویت شده و عملکرد این سندرم به گونه ایی است که شخص مبتلا به طور مداوم روی همه کراش میزند و کنترل خود را در کراش زدن روی مردم ندارد ...
این سندرم در طبقه ی بیقرار ها در کنار سندرم دهان بیقرار ، قرار میگیرد و از نظر شدت از سندرم خیلی گویی شدید تر است ...
تا خبر های دیگر ، بدرود .
شبکه ی مستند : مستند افسانه ی گلاژدها
راوی مستند : گلاژدها موجودی افسانه ایی در فرهنگ مردم استودیو باقالیون است ...
بر طبق افسانه ها گلاژدها موجودی بین اردک و اژدها بوده که قدی تا شش متر داشته و تنها توسط شخص خاصی به نام میکای افسانه ایی قابل رام شدن بوده است ...
گلاژدها از پفک تغزیه میکرده و عضوی از سرزمین باقالیونز بوده و همیشه مجدانه از سرزمین باقالیونز محافظت مینموده است
اثار کهن و قدیمی بسیاری از نقاشی گرفته تا ظروف مختلفی در سرزمین باقالیونز از گلاژدها کشف شده که معروف ترین انها مجسمه اییست که رویت میکنید ...
هم اکنون تنها یک شخص از نسل گلاژدها به نام گلباقالی باقی مانده است که در استودیو باقالیون و سرزمین باقالیونز میزیستد
همه به گلباقالی نگاه میکنند *
گلباقالی : مگ !
شبکه ی ورزش : بازی فوتبال تیم استودیو باقالیون در برابر تیم بنفش پوشان ناکجا اباد
گزارشگر بازی : حالا شماره ی نه تیم بنفش پوشان رو میبینیم که پاس میده به شماره ی یازده ... شماره ی یازده پاس میده به شماره ی سه ... شماره ی سه داره میره که گل بزنهههه ... میخواد شوت بزنهههه ... تف تفی از تیم استودیو باقالیون رو میبینیم که نزدیک میشه و ... شماره ی سه رو میبلعه ؟ ...
داور کارت قرمززز میده و اخرااااججج !!! ... تف تفی اخراج میشهههه ... میکا ، مربی تیم باقالیون اعتراض میکنههه ... اوه اوه درگیری پیش میااااد ...
ظاهرا کویین داره تاجش رو توی حلق داور فرو میکنه و گلباقالی از اونطرف زمین به سمت داور حمله میکنه ...
میی : خیلییی داور ناعادلانه کارت میداااد ! حالا بگیم اصلا تف تفی شماره سه رو هم خورده بوده ... نباید کارت قرمز میداااد !
محیا : کاشکی گلباقالیو ازش جدا نکرده بودیم بیشتر میزدش !
شبکه ی آموزش : شب های شاعرانه
مجری : شرکت کننده ی شماره ی دو لطفا خودتونو معرفی کنید ...
میییی : میی هستم از استودیو باقالیون
مجری : شرکت کننده ی شماره ی هشت لطفا شما هم خودتونو معرفی کنید ...
ام اس : ام اس هستم از استودیو باقالیون
مجری : خیلی خب ... لطفا هر دوتون یه دکلمه یا شعر بگید که با "م" شروع بشه ...
میی بسی شاعرانه * : ملکه ها با قدم های نرم ، آرام و بی هیاهو می آیند
ملکه ها غوغا نمیکنند ، با وقار در مسیر بازگشت گام برمیدارند
سر برمیگردانی و درخشش تاجشان به تو میفهماند ملکه دوباره به سرزمینش پا گذاشته
جای خالی جایگاهشان دوباره پر میشود…و اینک مردمان سرزمینش غوغا میکنند از آمدن بانویشان...
مجری : *0*
ام اس : مننن یه پرندمممم ارزو دارمممم تو یارم باشی ... دیش دی دی دیدیش ...
مجری : 0_0
« گفته میشود مجری پس از شنیدن شعر ام اس سر به بیابان گذاشته است و دیگر هرگز پیدا نشده است ... »
باقالیون تی وی : استودیو باقالیون ها زنده *
ام اس با صدایی گوشخراش * : من مانده ام تنهای تنهاااااااا هاهاهاااااااا ...
میکا : ام اس ...
ام اس : یهههههه دلممممم میگههههه برمممم برممممم ...
میکا : ام اسسس ...
ام اس : عزیییزمممم کجااااییی ؟ دقیقااااا کجایی ؟ کجاااایییی تو بییییی مننننن ... تو بی من کجااااااایییییییییی ؟؟؟ ...
میکا : امممم اسسسسسسسس ! رو آنتنیممممممم !!!
ام اس : عه ؟! رو انتن بودیم ؟
کویین دمپایی آسمانی را به سمت وی پرتاب میکند و دمپایی آسمانی به سر وی اصابت مینماید *
Soura ساما : عه ... اسمشونو دوباره یادم نمیاد سامااااا ... یادم اومد ! ام اس ساماس توی تلوزیونه !
هیناتا : پخش زندسسسس !!!
هالین : پخش زنده استودیو بدون ماااا ؟؟؟
همه تلوزیون را رها نموده و به سمت پخش زنده حمله ور میشوند ...
.
.
.
_9hbe.png)