
______________________________________________
نعره ی تایتان ها سکوت جنگل را می شکند *
امیل : یا خود خدا !!! این تایتانا چی میگن اینجا ؟؟؟؟ o_O
لیلی : من از همون اولم میدونستم که این ایده ی خوبی نیییییستتت ╥﹏╥
مهلا : حالا چیکار کنییممممم ؟؟؟؟ این تایتانا که میخورنمووووون !!!
* چند ساعت قبل *
هالین در حالی که خیلی آرام صحبت میکند * : مینا مینا ... حله ... میکا گرفت خوابید ... عملیاتو شروع کنید ...
همگی جمع شده و جلوی یک دیوار می ایستند *
فرناز : خودشهههه 😀 خودم دیدم میکا خوراکیا رو از توی این دیواره درمیاورد 😀
آیلا : حالا دقیقا چجوری خوراکیارو از توی " دیوار " در میاورد ؟؟؟
کویین با نگاهی " سنپای رایترا " گون جلو میرود و با فشار دادن یکی از آجر های دیوار ناگهان دیوار شکافته شده و دروازه ایی از درونش آشکار میگردد *
حنانه : شما از کجا میدونستی این چجوری باز میشه ؟؟!!
کویین در حالی که عینک آفتابی بر چشم زده و ژست خفن گون گرفته است * : خب من سنپای رایترام دیگه ... خبر دارم من از تمام راز های مخوف وب 😎
ناشناس : زارت
می : فرناز مطمئنی این دفعه به کاهدون نمی زنیم ؟؟؟ سری قبلیو که یادته ... چقدر مصدوم دادیم ... فقط پنج نفر مصدوم به خاطر لیز خوردن روی بزاق تایتانا دادیم ... یه چند هفته ایی هم که گیر تعمیر در و دیوار بودیم ... کویینم که دندنش از شدت لگد میکاسا ترک خورده بود ... گلباقالیم که مجبورمون کرد برگ برگه کتابای میکا رو پیدا کنیم بچسبونیم دوباره به هم ... ام اسم که افسرده شده بود میگفت چرا همه به کارکترای مورد علاقشون رسیدن من نرسیدم ... بیچاره آیلینم که هنوز موهاش در نیومده باید بریم دیگه نوبت اکستنشن بگیریم براش ... مطمئنی خودشه ؟؟؟
فرناز : ارهههه ارهههه مطمئن مطمئنم 😀
فرناز و می شروع به رمز گشایی در کرده و پس از چند دقیقه در باز میشود *
مبینا : بالاخره باز شدددددددد 🎊🎉 ولی وایسا ببینم ... این چیه ؟؟؟ O_o
همگی با جنگلی بسی تاریک و ترسناک گون مواجه شده و توی ذوقشان میخورد *
می : که مطمئن بودی ...
F : ببینین الکی منو برداشین آوردین اینجا عملیات ترس گربه از خیار منو خراب کردین ...
کویین : حالا ما که تا اینجا اومدیم ... رمز گشایی هم کردیم ... بیاین بریم تو ببینیم اون تو چه خبره ...
اس بی : ایده ی بدی هم نیست ... کویین راست میگه ...
ناشناس : منننن که نمیتونم بیام پیتزام رو گازه
هالین : عه ؟ اون پیتزاعه مال تو بود ناشناس ؟ اونو که من و کویین نیم ساعت پیش خوردیم ...
ناشناس : =-=
رزا : بریم تو مینا ولی خدایی اگه حتی یک نخ از لباس عروسم خراب بشه همتونو تبدیل به لباس عروس میکنم 🔪🔪🔪
همگی وارد جنگل شده و به اعماق تاریک جنگل فرو میروند *
کویین جلوتر از همه ایستاده و هالین را به عنوان منبع نور ، چراغ قوه گون در دست گرفته *
ام اس : میی اینجا خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تاریکههههههه
می : آره و خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلییییییییی هم سررردههههه ...
ام اس : آره خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی
میی : واقعا خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی
ام اس : خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی
می : خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی
کویین : یکی بره مترجم زبان " خیلی ایی " رو بیاره ببینم دارن چی میگن اینا ...
( اطلاعات در دسترس عموم :
سندرم " خیلی گویی " . سندرمی که برای اولین بار به دست دکتر کویین کشف شد . در این سندرم بیمار خیلی از کلمه ی " خیلی " استفاده مینماید . دکتر کویین معتقد است که ام اس به این سندرم دچار بوده و یک سوم پست هایش فقط کلمه " خیلی " است . با تشکر از توجه شما . )
ناگهان همینطور که همگی راه میروند همه جا تاریک میشود *
ام اس : نههههههههه نگید که کور شدمممممممممم من هنوز جووونممممممممم
پوما : کنترل کن خودتو ام اسسسسسسس
ناشناس در حالی که به ساعت مچی اش نگاه میکند * : خببببب بزار ببینمممممم ... بعععلههههه ... با توجه به ساعت ، ساعت خاموشیه و برق رفته و یحتمل تا دو ساعت دیگه هم نمیاد =-=
ساقی : حتی تکبیرم بگیم نمیاد ؟؟؟
ناشناس : کل قرآنو هم ختم کنیم نمیاد ...
هالین : من میخوام برم از وزارت برق شکایت کنم ... از بس هی برق قطع و وصل میشه دیگه دارم نیمسوز میشم =^=
ام اس : یه چیز خنده دار هیناتا ... من با وجود اینکه به وای فای وصل نیستم ولی وقتی که برق میره همزمان نت منم میپره 😂
هیناتا : چهههه جاالببببب 😂
میتسی : میشه اونه گای فعلا فکر برق باشین ؟؟؟
نازی : حالا توی این تاریکی چیکار کنیم دقیقا ... نه میشه برگشت ... نه میشه کسیو خبر کرد ...
فاطمه : برق اضطراری میکاااااا 💡
نازی : خودش نیستتتتت برق اضطراریشو چجوری گیر بیاریم ؟
نگین : مینا ... کسی نمیدونه این چیه پای من رفت روش ...
لیانا : ای وای راستی من یه چراغ قوه کوچیک تو کیفم داشتم ... ایناهاش ...
لیانا چراغ قوه را برای نگین پرت میکند اما چراغ قوه در چشم ناشناس فرو میرود *
ناشناس : چجوریه هر وقت چیزی پرت میکنین هم بازم روی من فرود میاد ؟؟؟ =-= کویین نگو که توی قوانین فیزیکم دست بردی ...
کویین : 😜😜😜
رزا چراغ قوه را از چشم ناشناس درآورده و به نگین میدهد *
نگین : یه چیز چسبناکیه همین چیزه که پام رفته روش ... انگار ... انگار بزاقه ؟؟
هالین : بزاق دهان ... به مقدار زیاد ... طبق تحقیقات من باید منشأش یه دهن بزرگ باشه ... نهههههه ... نمیتونه اون چیزی باشه که من فکر میکنم !!! 😨😃
نگین چراغ قوه را بالا گرفته و همگی با چندین و چند تایتان عظیم مواجه میشوند ... *
* زمان حال *
لیلی : نهههههههه من میخوام هنوز زنده بموووونممممممم ╥﹏╥
هالین : آه ای قل افسانه ایی مننننن ... ای سندرم دهان بیقرار 😍 میدونستم که این بزاقا فقط میتونه مال تو باشه 😍😍😍
همینطور که هالین قربون صدقه ی قلش میرود ، همه در سکوت و ترس و هراس فرو رفته اند که ناگهان ، از گوشه ایی نوری بر همه ی آنان می تابد *
ساقی فریاد تکبیر سر میدهد که ناگهان امیل دهان او را میگیرد تا صحنه ی احساسی خراب نشود *
ناگهان میکا همراه با گلباقالی از آسمان همچو نوری الهی نازل میگردد *
کویین : میکاااااا 😃😃😃
میکا : اون سری که یه دروازه رو بدون اطلاع من باز کردین براتون درس عبرت نشددد ؟؟؟ تازشم کویین تو که سنپایشونی باید جلوشونو می گرفتی نه که باهاشون بیای کهههه ...
ناشناس : چجوری پیدامون کردی دقیقا سیب زمینی ؟
گلباقالی در حالی که لبخند خفن طوری بر نوک دارد * : وقتایی که میکا خوابه مدیریت وب بر دوش منه ... داشتم تمام مدت تعقیبتون میگردم ¬‿¬
فاطمه : نظرتون چیه که بعد از اینکه یه فکری راجب این تایتانا کردیم راجبش صحبت کنیم ؟؟؟ 😨
میکا : آره ... موافقم ... ارننننننننن ... لییواااااااااایییی ...
لیوای ظاهر شده و در عرض چند ثانیه تایتان ها را قتل عام مینماید * ( به جز تایتانه هالین البته ... هالین اجازه نمیده نزدیکش شیم =_= )
رزا : لیوااااااااااااااااااییییی 😍😍😍
ناگهان از دور ها نوری ساتع شده ، بادی میوزد و موهای آشفته ی کویین را به رقص در میاورد *
از میان نور ... ناگهان قامت ارن پدیدار میشود ... و چشمان کویین ، با دیدن ارن ، چراغانی میشود و پرنده ها شروع به آواز خواندن میکنند *
می با حس و حالی شاعرانه * : و حالا ... چه سناریویی زیباتر از خوردن تازیانه باد زیر موهای آبشار گون ملکه
و گره خوردن نگاه جنگلی مرد تنها در چشمان درخشانش ...
رزا : عاقا من اعتراض دارم ... شما پارتی دارین ... هر وقت ما به لیوای میرسیم برق میره هر وقت ارن و کویین به هم میرسن از بیست طرف نور الهی می تابه =_=
کویین : آه ... ارن ... عشق دیرینه ی من ...
ارن : ملکه ...
ام اسی که در دلش کیلو کیلو قند آب میشود * : ارررررکووویییینننن 😍😍😍
میکا : اهم ...
ام اس همچنان * : 😍😍😍
میکا : اهم اهم ...
میکا : اهم اهم اهم ... بابا ام اس اهههممممممممممممم میگم سانسور کن سکانسو بریم آگهی های بازرگانی تا فیلترمون نکردنننننننننننننننن
ام اس : اوه اوه اوه بریم ... بریم آگهی بازرگانی ...
دیریریدیریریریم دیدیم دیم ( آهنگ آگهی های بازرگانیه مثلا 😂 )
پوما : خستمه ... حال و حوصله ندارم ... بیکارم و نمیدونم دقیقا باید چیکار کنم ... چیکار کنم ؟؟؟
سیامک انصاری : بایا کن
ناشناس : دقیقا کی به شما اجازه داد به سیامک انصاری من دست بزنییییینننننننننن ؟؟؟؟؟؟؟
هالین : بعد از مدت ها قل تایتانیم رو پیدا کردم ... ولی استخر بزاقه استودیو پر شده و دیگه نمیتونم نگهش دارم 😭 ... چیکار کنم ؟
سیامک انصاری : بایا کن
کی دوم : چی ؟
سیامک انصاری : بایا کن
امیل : کی ؟
سیامک انصاری : بایا کن
مبینا : این احیانا مال مدرسان شریف نبود ؟؟؟
پشت صحنه : دیالوگتو بگوووووووو
مبینا : باشه باشه ببخشید ... کجا ؟
سیامک انصاری : بایا کن
کویین بسی خفن طور * : بایا شما را به دیدن ادامه ی این برنامه ، دعوت میکند
دیریریدیریریریم دیدیم دیم ( آهنگ پایان آگهی های بازرگانیه 😂 )
ام اس : عههه ؟ ... خب پس رزا چان لباس عروس کویین با شما من و نازیم میریم دنبال کیک عروسی ...
میکا : امممممم اسسسسس ... کچلم کردی دیگه مجبورم با ایلین برم مو بکارم ... روووو آنتنییییممممممممممم
گووووومممممننننن حواسم نبود 😅 ...
سلااااام میناااااااااا 
چطورینننن ؟؟؟
امیدوارم که عااااااالی باشییین 
البته بعد از خوندن این استودیویی که من نوشتم نباشین هم بهتون حق میدم 😅
حقیقتا توی طنز نویسی که هیچ ... کلا توی نویسندگی خیلی خیلی داغونم 😅
گومن واقعا ...
جدا از شدت درب و داغون بودن طنز و داستان اگر اسم کسی رو یادم رفته یا کم گفتم واقعا عذر میخوام حافظم حافظه ی ماهیه ... 😅
کویین : این که دوباره رفت بالا منبر ... مگه من نمیگم نزارین این بره بالا منبر ... رو جلدش نوشته محدودیت سنی داره واسه کودکان زیر سه سال ... بیارینش پایین اینووووو ...
باشه باشه بابا خودم میام ...
بازم گومن اینقدر داغون می نویسم 😅
دوستون دارم 
مراقب خودتون باشید 
جانهههه 