فن فیکشن طنز *اندر احوالات کامنت های کارکترها*
فن فیکشن طنز *اندر احوالات کامنت های کارکترها*

در روزی از روز ها همه دور هم نشسته بودن و کامنت میخوندن

هانجی: وای وای وای ! میناااا بنظرتون اینی که پروفش تایتانه واقعا یه تایتانههه؟؟؟ یه تایتان توی فضای مجازی ! یه تایتان که بلده تایپ کنه اوه خداییی مننننننن باید باهاش قرار بزاارم این چجوری میره توی چیزش....دایرکتش....؟

ارمین : خب نه ممکنه که اون عکس رو دوست داشته و گذاشته ^_^

*هانجی مثل کش تونبون وا میرود ....

اروین: یکی گفته "واقعا چرا سرنگ رو دادی به لیوای که بزنتش به ارمین ..." راستش خودمم نمیدونم !

 

ارن : پوووف ..حوصله سر بره ! "کراشمییی"  "قلب"  "بخورمت"  "قلب"  "خاک بر سر جان "قلب"  "موهاتو کوتاه نکن نفسم"  "قلب " "گیسوو پریشان ...رو برنگردان (این ایرانیه فک کنم) "همه ناینان ها پیش مرگت "

ارن : واو...ازین اخریه خوشم اومد...

*ارن به سمت دایرکت میرود

(اخریه کامنته منه !  ^_^ ... دمو نمیدونم چرا نقطه های تایتان وسط راه ریخت ...فک کنم چون فهمید کامنت منه برگاش..یعنی چیزه نقطه هاش ریخ ^_^ )

ارمین: یکی گفته که......چی !

"بابام با یه دکتر دوسته تخصصش تعیین جنسیته ...اگه میخوای میتونم بهت معرفی کنم "

اوه خدای من یکی به اسم نازی گفته برو جنسیت عمتو تشخیص بده... بنظرتون منظورش چیه ؟

 

لیوای : تش ... کامنت ؟ هه..نصفشون که دارن دعوا میکنن بخاطرم ... نصف دیگشون یه کامنت دادن به این فرمول

متن +قلب+ غششش + متن +قلب + غششش

هانجی: اوووووووو یکی برای لیوای نوشته

" آه من جارو هم نشدم که در دستان تو باشم !....)

زاتتتتتتتت »__«

اروین : اوه! جارو ..!.. ایدیش چیه ؟

هانجی : ..عااام بزار ببینم...ر...ز..ا....رزا یه چیزی ...

جان: اینجارو داشته باشین یکی گفته :

جووون چه کفشایی .... دقیقا مثل ...مثل ...چییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارمین : چیشده جان

جان: ارن میکشمتتتتت ...ارن برام نوشته دقیقا مثل اسبی که تازه نعل هاشو عوض کرده باشن ....

* کنی با حالت فیلسوسکانه روی مبل (هالینممم »_«)

ساشا : هعی کنی تو چرا چیزی نمیگی ؟

کنی : راستش ... تا حالا فکر کردی چرا ما دوتا گوش داریم ولی یه دهان ؟

ساشا: وایییییییییییی یعنی بخاطر اینکه کمتر بخوریم؟ T___T

یمیر: اوه شت باز دوباره یکی رف توی کامنت ها به کنی گفت فیلسوف اینم باورش شد واقعی میگه ...

کنی بی توجه به یمیر  : اوه نه ساشا ! برای اینکه اگه دهنامون دو طرفمون میبود موقع گذاشتن قاشق توی دهن ارنج مون میخورد توی صورت بغلی!

کِنییییییییی : واووو...ولی خب ..... در اون صورت ارنج لیوای میخورد به پهلوی کناریشش...هیی هیییی هیییییییییی

انی : اوه برای منو بوی فرندم فقط دکتر پیدا میکنن ....

یمیر: عمل زیبایی بینی ؟

انی: تو از کجا فهمیدی؟

یمیر: خب راستش من ادم شناسم  با یه نگاه به طرف تشخیص میدم چی توی ذهنش میگذره !

اروین : خب چرا سختش میکنی ...فقط کافیه به صورتش نگاه کنی ...دماغشم  مثل کسی که دود قرمز شلیک میکنه ...میگه من اینجام

ارمین: میکاسا .... چیزی شده ؟ چرا حرف نمیزنی ؟

میکاسا : اوم من اصن کامنتامو نمیخونم ....میرم دایرکت کسایی که برای ارن قلب فرستادن فوش میدم البته اگه متن هم نوشته باشن کارم یکم بیشتر طول میکشه

 

(و کویینی که میگریزد )

 

𝔔𝔲𝔢𝔢𝔫 𝔗𝔦𝔱𝔞𝔫

[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۹ ] [ 23:55 ] [ Queentitan ] [ ]
آخرین مطالب

آمارگیر وبلاگ