
بعد از باز شدن در استدیو همه وارد شده و روی صندلی ها مینشینند*
helen:هیچی توی استدیو نداریم لااقل یکی بره بیسکویت بیاره بزاریم رو میز ها
rina:مادر خوبه؟
helen:خیلی ممنون سلام میرسونه
دیلا کایا:این مادر نه اون مادر
helen:بخدا من فقط یدونه مادر دارم
صدای زوزه ی خشن باد:
هالین:ول کنید بابا گل باقالی جون شروع کن
گل باقالی:سلام و عرض ادب خدمت همه ی مگ مگ کنان عزیز در سالن خب امرو...
لیواینوئل:یک لحظه وایسا؛چرا نصف بیشتر سالن رو پرنده تشکیل داده؟
گل باقالی:نمی دونم پرنده های ام اس هستن از خودش بپرس
ام اس:خب من و هالین با همفکری هم...
ناشناس:زااااارت مگه فکر هم میکنید؟
کویین*:چشم غره*
ناشناس:اوکی گرفتم یه اتفاق نادره
کویین:اصلا مثلا تو چه کاری میتونی بکنی که ام اس نمیتونه؟
ناشناس:امروز مستقیم توی چشمای معلمم نگا کردم و با جدیت و صدای بلند بهش گفتم خفه شو احمق ولی اون جرئت نکرد هیچی بگه
پر سیاه(سفیده سیاه قرمزه چیه):جداااااا؟
ناشناس:آره باور کن؛البته اینکه کلاس مجازی بود و میکروفنمم خاموش بود بی تاثیر نبود ولی از اصل ماجرا چیزی کم نمیشه
نازنین:چه کار شاخی؛ام اس جون ادامه بده
ام اس:همونطور که میگفتم من و هالین همفکری کردیم و به این نتیجه رسیدیم که ناراحتی های گل باقالی اعظم و بی حوصله گی میکا ی عزیز مجرد بودن گل باقالی و ما براش آستین بالا زدیم تا خودشون بین اینا انتخاب کنن
آقا پسر(واس دور بعد یه اسم درست حسابی بزارید تا ازش توی ایستدیو استفاده کنیم):حالا خدایی من میتونم پنگوئن و فلامینگو و اسکل رو که آوردید هضم کنم...
ساشا:اوهوووووی اگه قرار باشه سرشونو ببریم خودم اول نفر میخورم چیزی به تو نمیرسه تا هضمش کنی
سیب زمینی(همون میکاس):تو یکی خفه باید اون آبنات هایی که خوردیو از حلقومت بکشم بیرون
کویین:ولش کن بابا بزار امروز هم با خیر و خوشی بگذره
لیلی:ساشا جون این هضم نه اون یکی هضم
ساشا:مگه چندتا هضم داریم؟
F:ول کنید دیگه بزارید ببینیم آقا پسر چی میگه
آقا پسر:خب داشتم میگفتم پنگوئن و فلامینگو و اسکل قابل هضمه که کاندید بشن ولی خدایی شتر مرغ رو دیگه چرا آوردین؟
م:عشقه دیگه ممکنه عاشق هم دیگه شدن
Zh:الان من حس میکنم انتخابات ریاست جمهوریه چون گل باقالی تاج سر همه س و زن گل باقالی تاج سر اون
گل باقالی:آری اینگونه است و اگر قرار بر این باشد که من با کسی ازدواج کنم با اون دوست قدیمی که چندی پیش از جلوی پنجره ی سالن گذشت و رفت وصلت خواهم کرد و هیچ چیزی نمی تواند نظر مرا تغییر دهد
سیب زمینی در حال نظارت بر اعمال پرندگان*:این یکی عالیه اگر خطایی ازش سر نزنه این خوبه
گل باقالی:آره عالیه
فاطمه:عزت نفسشو لگد مال کرد
ane:میکا ساما شما چرا دارید انتخاب میکنید این گل باقالیه که باید انتخاب کنه
سیب زمینی:اولا من قراره مادر شوهرش بشم و من قراره اذیتش کنم و سر به سرش بزارم
هالین:ساقی ساقی الان یکی از اون تکبیر هاتو رو کن
ساقی:از اون روز که چسپه رو خوردم تکبیر دانم چسپیده فعلا ترمیم نشده واسه همینه ساکتم...
ام اس:الهی فدات بشم
ناشناس:آمین
کویین:خب میکا ادامه بده
سیب زمینی:دوما آنه جان خودت پاشو کمکم کن یکیو انتخاب کنم
ناشناس:غلط کردم رو واسه چنین لحظاتی درست کردن
کویین:عههههههه داری چی میگه دور ازجون آنه جون
نگین:حالا این قضیه ی ریاست وبی رو بزاریم کنار میتونم بپرسم رزا ساما چرا عین یه شکارچی کمین کردن؟
رزا:هیییییییس منتظر یک لحظه م
بعد از گذشت ده دقیقه استدیو به دو قسمت تقسیم شده:۱.سیب زمینی و آنه و نازی پرندگان برای تعیین پیروز انتخابات۲.مابقی افراد در سمت دیگر استدیو منتظر نتیجه ی انتخابات*
قسمت ۱:
سیب زمینی:بگو مگ مگ
داوطلب شماره ی یک:قار قاار قارر
سیب زمینی:تو یکی ردی
نازی:بابا اون کلاغه چطوری بگه مگ مگ؟
سیب زمینی:من قراره مادر شوهرش بشم باید گیر الکی بدم
نازی:آها اوکی
سیب زمینی:تو یکی بگو مگ مگ
داوطلب شماره ی دو:مگگگگگ مگگگگگ
سیب زمینی:تو هم ردی
ane:خب این یکی که گفت مگ مگ
سیب زمینی:اره ولی تلفظ حرف "ق" اشتباه بود
نازی:مطمئنی الان داری فقط گیر الکی میدی؟این یکم بیشتر از الکه رفته تو دولک
سیب زمینی:تو چرا دو تا پا داری؟ردی
داوطلب شماره ی سه:قدددد قدددد
نازی و ane:-_-
.
.
.
قسمت ۲:
نگین:ارن جان راینر هنوز زنده س؟یا دوباره میخواد خودکشی کنه
ارن:نمیدونم آخرین باری که دیدمش با خوردن سه چهار بسته قرص میخواست خودکشی کنه ولی نجاتش دادن ولی از اون به بعد دیگه روش نمیشد خودکشی کنه
نگین:چراااااااا؟مگه چجوری خودکشی کرده بود؟
ارن:اون کودن میخواست با خوردن سه چهار بسته شیافت خودکشی کنه
بازهم صدای سوزه ی باد:
ناشناس(برای عوض کردن بحث):ام اس اگر نظر منو بخوای هیچوقت نزدیک لیوای نشو
ام اس:چرااااا؟
ناشناس:آخه خودتم میدونی بعد از مرگ اروین توسط زیک،لیوای از هرچی میمونه متنفره و هر میمونی رو ببینه میخواد بکشتش؛میگم نزدیکش نشو خطرناکه
ام اس:آها اوکی
پنج دقیقه*
ام اس:وایسا ببینم یعنی من میمونم؟
ناشناس:اووووووه فکر نمی کردم به این زودیا بگیری فکر میکردم در بهترین حالت یک ساعت دیگه بگیری
کویین کفشاشو پرت میکنه*
ناشناس:خب جرئت دارید بیاید جلو چرا همه ش شعار میدید؟بیاید جلو منو بزنید😎
کویین:اول از رو کول لیوای بیا پایین خدمتت میرسیم
ناشناس:گل باقالی اعظم خدایی من گناهکارم که حقیقت رو گفتم؟
کویین:عهههه عهههه باز گفت باز گفت
گل باقالی:آیا من وکیلم؟
یک دفعه ای رزا:با اجازه ی بزرگ ترا بلهههههههه
لیوای جان پاشو بریم سر خونه زندگیمون،بریم خونه موهاتو شونه کنم
بالاخره بعد از یک ساعت کمین به نتیجه رسیدم
فک همه روی زمین:
کویین:یادم باشه یه مدت برم پیش رزا آموزش ببینم اینجوری ارن رو گیر بندازم...
محسن:یک لحظه غفلت،یک عمر پشیمانی
لیوای:من که هنوز بله رو نگفتم باید منم بگم
هالین و ساقی:تو غلط میکنی روی رزا رو زمین میزنی اصل اونه که بله رو گفته حالا توهم باید بله رو بگی
لیوای:حیف ایسایاما دستمو کوتاه کرده وگرنه این همه تحقیر برای قوی ترین سرباز بشریت مسخره س
فاطمه:ناشناس و کویین کجا رفتن؟
م:ناشناس که از ترس کویین فرار کرد
Zh:کویین هم با حالت سامورایی رفت دنبالش بگیرتش گفت لیوای اینجاست تا احساس غربت نکنه
و...
در مرحله ی اول اینکه من تا اینجاشو نوشتم بقیه ش مربوط به نویسنده ی بعدیه که چطوری ادامه ش میده و به من هیچ ربطی نداره
در مرحله ی دوم هم اینکه نمیخواستم اول پست بهانه بیارم ولی این یک هفته بدجور سرم شلوغ بود و اگر باور کنید از ساعت ده شب شروع کردم به نوشتن این قسمت بدون هیچ ایده و پیش زمینه ای
اگر احتمالا باب میلتون نبود یا قاطی پاتی شد بعدا جبران میکنم
دیگه زیادی فک زدم پس تا بعد
ارنه
