
آنچه در بخش اول گذشت ( یاد سریالا افتادم 😂😂 ) :
میکا : کریسمس ؟؟؟؟ باید جشن بگیریم !!!
کویین : یادمون نبودد !!!!
ناشناس : من فردا امتحان دارمممم ...
ساقی ساما : برق استودیو رفته حالا چیکار کنیم ؟؟؟
فاطمه ساما : باید منبع برق یا همون هالینو احیا کنیم ...
_______________________________________
هالین پخش زمین * : مجذور دوم ریشه ی ریاضیات ...
میکا کلافه گون * : حالا دقیقا باید چیکار کنیم ؟؟؟
ف ( F ) ساما : باید یکی باشه که بتونه خوبش کنه !!!
میکا : آخه کی ؟؟؟
لیوای با اخم * : تچ ... هانجی ! ...
هانجی : مثل نخود نپخته میپرد وسط ...
هانجی با لبخندی ترسناک و دیوانه طور ( فقط ما فن اتکا میفهمیم این لبخندای ترسناک هانجی چیه 😂 ) : کسی گفت هانجی ؟؟؟؟ 😀😀😀
کویین : آقا من به عنوان سنپای رایترا باهاش حرف میزنم ...
کویین : به سمت هانجی رفتن و اندکی با وی پچ پچ نمودن ... *
نگین و لیلی : دستمون به شلوارت یه کاری کن هانجی ...
هانجی : این که کااااااری ندارهههههههه ...
هانجی : رفتن و ریختن چیزی در حلق هالین ... *
هالین : بلند شدن بسی ناگهانی ... *
ناگهان استودیو نورانی میگردد *
ساقی ساما : حالا دیگه تکبیرو بگیین ..
ساقی سامای پشت مانیتور * : نگاه کن نگاه کن چه آخوندی ساخته از من ...
هالین : سلاااااااااام مینااااااااااااا ... چطورینننننننن ؟؟؟؟؟ هالین هستم از هالین اباااااااد ...
رانیسا : هالیییییینننن 😃😃😃
ناشناس : لعنت ... حالا یکی بیاد اینو از برق بکشه ...
رینا ساما : عااام ... هانجی سان دقیقا چی به خورد هالین دادی ؟؟؟
هانجی با چشمک به رینا : قسمت چهار ... 😀😀
رینا ساما : سوکا سوکا سوکا ... 😃
میکا : خیلی خبببب ... بالاخره مشکل برق حل شد ... مشکل بعدی ؟؟؟
دیلا کایا ساما : مهمونا ؟؟؟
لیلی ساما : همه هستن اگر اشتباه نکنم چون تولد لیوای هچو بود همه رو دعوت کردیم ...
دیلا کایا ساما : به جز ...
لیلی ساما : به جز ؟؟؟ ...
ام اس : آقا میکاسای ما چی میشه ؟؟؟
نازی : آرمین من که هست همین کافیه ... 😄
ناشناس : ارن نباشه کل کریسمستونو با خاک یکسان میکنم ...
گل باقالی کبیر : انداخت نگاهی " بگیر بشین ببینم " طوری به ناشناس *
ناشناس : هیچی نگفتم من ...
ساکورا ساما : کریسمس بدون ارن و میکاسا نمیشه که ...
کل استودیو * : نمیشههههههه ...
ساقی ساما : اگه تکبیرای منو به این هماهنگی گفته بودین تا الان به یه جایی رسیده بودیم ...
رزا ساما : پریدن ناگهانی وسط ... *
رزا ساما : با اجازه ی بزرگترا بنده بعد از مذاکره های بسی فراوان لیوای را راضی نمودم اجازه بده ارن و میکاسا از فاضلاب بیرون آمده و تشریف بیارننننن ... 😀😀😀
امیلیا : میگممم ... کویین کجاست ؟؟؟
باز شدن ناگهانی در یکی از اتاقهای استودیو و تراوش کردن نور زرد به بیرون *
آمدن صدای آواز فرشتگان ... * ( آقا خودتون یه فضای بس روحانی رو تصور کنید ... 😂 )
بیرون آمدن بسی ملکه طور کویین از اتاق با لباس عروسی بس عظیم ... *
رزا ساما و هالین ساما : بسی ذوق نمودن و بالا و پایین پریدن ... *
رزا ساما : نگاه کنین نگاه کنین این لباس عروس منه ها چقدر بهش میاااااد 😀😀😀😀 ...
میکا : جمع شدن اشک در چشمان وی ... *
ام اس : دویدن برای رساندن دستمال کاغذی به میکا و در راه طبق معمول پخش زمین شدن ... *
ناشناس : به خدا تو تکون نخوری خیلی بیشتر به سود استودیو ایی ...
میکا در حال گریه نمودن و پاک کردن اشک شوق خود ... * : بالاخره تونستم توی لباس عروس ببینمش ... 😭
گلباقالی : مگ مگمگ مگگگگ مممگگ مگگگ ...
میکا : ممنونم خیلی برام تسکین بود ...
ناشناس : میگم فقط من نمیگیرم چرا کویین لباس عروس پوشیده ؟؟؟
کویین : خارج شدن ناگهانی از حالت روحانی ... *
کویین در حال بندری رفتن با لباس عروس کف وب * : حالا یارم میاااد دلدارم میاااد ...
ام اس : سر دادن شعار تا ارکویین وارد پستام نکنم آروم نمیگیگیرم ... *
نگین ساما با حالتی مدیر برنامه طور * : خب خب ... بزار ببینم ... خوراکی چی ؟؟ خوراکی ؟؟؟
میکا با لبخندی خفن طور * : به من میگن کی اولا ... چی فکر کردین ؟؟ 😏😏😏
میکا : مستقیم رفتن سمت یکی از دیوار های وب ... *
ناشناس : آقا این حالش خوب نیست تا با کله نرفته تو دیوار بگیرینش ...
کویین : زدن لبخندی آقا کجای کارین من از همه چی خبر دارم طور *
و همچنان این نگاه رمزوسانه ی بین کویین و میکا *
میکا : زدن دکمه ایی و باز شدن دریچه ایی در دیوار *
میکا در حال وارد کردن رمز * : بعله بعله ... من واسه یه چنین روزایی خوراکی ذخیره نموده بودمممم ... تازه این در فولادیه رمز دار مخفی طوریه که حتی ساشا هم نمیتونه بهش وارد بشه ... 😏😏😏
میکا همچنان با همان لبخند * : باز کردن در *
میکا : بفرمائید اینم خور ... خو ... ساشاااااااااا !!!!!
ساشا در حالی که در اتاق دارد آخرین آبنبات را در حلق خود میچپاند * : بعله ؟؟؟ ...
میکا : با لبخند ترسناکی نگاه کردن به اعضای وب *
میکا : مینا ... برنامه عوض شد ... به عنوان خوراکی امشب کله پاچه داریم ... کله ی ساشا ... گلباقالیییییییییی !!!!!! ...
گلباقالی : بال بال زدن و مگ مگ کنان دویدن به دنبال ساشا ... *
هالین : جوونی کرد میکا تو ببخشش ...
رانیسا : شکر خورد ...
میکا : آره شکرامم خورد 😭😭 ... گل باقالی ریز ریزش کن ..
گلباقالی : مگ مگ مگگگگگگ مگ مگ مگگگگ مگ مگگگ ...
باز شدن ناگهانی در استودیو و پدیدار شدن دو نفر در چهار چوب در ... *
ساشا : پنهان شدن پشت سر این دو نفر ... *
zh ساما : کیستید ای دو نفر ... کیستید ؟؟
ناگهان قامت ارن و میکاسا پدیدار میشود ... *
ام اس : ذوب شدن از شدت ذوق و چسبیدن همچو سیریش کف وب ... *
میکا : تدارکات گرامی بی زحمت جمع کنین اینو از کف وب جلوه ی وبو خراب کرد ...
م ساما و آنه ساما : آوردن کاردک و کندن ام اس از کف وب ...
کویین با لباس عروس * : نگاه کردن به ارن ... *
کویین : آه ای عشق شیرین من ... آه ای عشق دیرین من ...
zh ساما : آه ای روزگار مگر شاعر من نبودم ... ؟
کویین : آه ای ارن من ...
ساقی ساما : وای بر من کو این تسبیحایی که گرفته بودممممم ؟؟؟؟؟
میکا : اوه اوه اینجا سانسور داره ... مینا بریم پیامای بازرگانی ... بریم پیامای بازرگانی ...
دیریدیدیدیریدین دیدین دین ( چیه ؟ ... آهنگ شروع پیامای بازرگانیه ... خیلیم خوب نوشتم ... 😂😂😂 )
zh ساما : تغییر دادن صدای خود برای " مثلا " شناسایی نگشتن ... *
zh ساما : حوصله ام سر رفته ، خسته ام ، بسی امتحان دارم و میخواهم اندکی استراحت نمایم ... چه باید کنم ؟ چاره چیست ؟
ارتمیس ساما : استودیو باقالیون ها ... !!!
چی ؟
هالین : استودیووووووو باقالیون هااااااا ...
کجا ؟
آنه ساما : مدرسان شریف ... چیز ببخشید ... امان از دست این حافظه 😅 استودیو باقالیون ها ...
چطور ؟
نازی : برو بخواب ...
کویین : نازیییی ... !!!
نازی : نه قبلش برو استودیو باقالیون ها ...
چرا ؟
ناشناس : الان دقیقا میخوای به چی برسی ام اس ؟؟؟ ... که چی ؟؟ ...
ام اس : T_T
گلباقالی کبیر با چشم غره * : مگ ... ؟
ناشناس : نه ببخشید ... چیزه ... استودیو باقالیون ها ...
چگونه ؟
سینا با ذوقی بچه گانه و بس ناز * : اتدیو باتالیوناااااا ...
لیوای : چشم غره به ام اس *
کویین : کی بهت اجازه داد سینای منو بیاری اینجاااااا ؟؟؟؟
ام اس : اشتباه کردممممم ... 😭😭😭
ساقی ساما : تلفن 200034412 ...
هالین : ساقی خطط داره شلوغ میشه ها بده با هم مدیریتش کنیم ...
میکا : استودیو باقالیون ها شما را به دیدن این برنامه دعوت میکند ...
ساقی ساما : اینقدر گنگمون بالاس خودمون اسپانسر خودمونیم 😎😎😎😎 ...
zh ساما : آری ... گنگمان بالا میباشد ...
دیریدیدیدیریدین دیدین دینن رین ( آهنگ پایان پیامای بازرگانی 😂 ... )
ام اس : من مانده ام تنهای تنهااااا اااااا ... من مانده ام تنها میان سیل غم ها ...
میکا : ام اس رو آنتنیما ...
ام اس : اع ... خاک به سرم ...
نازی در گوش کویین * : پس شد فقط وقتایی که تنهاس ابراز علاقه نما نه وسط پخش زنده ...
میکا با داد * : آقا میگم رو انتنیمممممم ... !!!!
آنه ساما : لیلی ما آنتن داریم ؟؟؟!!
لیلی ساما : نمیدونم ... لابد داریم دیگه ...
رزا ساما : ناگهان پریدن بیرون از یکی از اتاق ها ... *
رزا ساما : تادااااااااا ... 😁😁
ناشناس : این چیه ؟؟؟ ...
رزا ساما : بابا نوئل ... 😁😁😁😁
ناشناس : این بیشتر میخوره لیوای نوئل باشه ...
لیوایی که به زور لباس بابا نوئل تنش نمودن با اخم : تچ ...
و در پایان ...
همگی ...
چه بچه های استودیو ...
و چه کارکترا ...
زیر درخت کریسمس جمع شدیم ...
کادو هامون رو گرفتیم ...
بسی کتاب ضد خشمو مطالعه نمودیم ... ( مدیونین فکر کنین منظور از مطالعه زدن کتاب توی سر و کله ی هم بوده ... 😂 )
اما در هر صورت ...
هر چی بحث یا دعوا باشه ...
همون چیزی که همه ی ما رو به هم متصل کرده ...
دلیل اینجا بودنمون ...
همون چیزی که بین هممون مشترکه ...
خودش باعث این میشه که هممون اعضای یه استودیو باشیم ...
اعضای یه خانواده ...
یه خانواده ی اتکی ...
خانواده ی اتکی که تا ابد توی قلبمون جاودانه ...
_______________________________________
تموم شد ... 😄
البته اولین نوبت من چون استودیو هنوزم هست ... 😄
خیلی سعی کردم نکاتی رو که گفته بودید رعایت کنم دمو اگر نشد گومن ... 😅😅
میدونم که چندان جالب نشد آخه طنز نویسیم خوب نیست ... 😅😅😅
دمو امیدوارم خوشتون اومده باشه ...
اگر اسم کسی رو فراموش کردم یا کم اسم بردم خودتون به بزرگی خودتون ببخشید ... 😅
ولی قطعا قسمت بعد فوق العاده خواهد بود ... چون نویسندش من نیستم ... 😂😂
میدونم که قول داده بودم امشب بذارمش ...
نوشته بودمش و آماده بود و قرار بود که ساعت هشت و نه منتشرش کنم ...
دمو از ساعت هفت درگیر دکتر و ... شدم و متاسفانه نتونستم به موقع منتشرش کنم ...
و متاسفانه حال چندان مساعدی نداشتم ... 😅
امیدوارم درک کنید ...
دمو مطمئن باشید از این به بعد به قولی که میدم عمل خواهم کرد ...
کویین : هالین ببین بهش رو دادی پررو شده رفته بالا منبر حالا خودت بیا جمعش کن ...
الان میرم ... الان میرم ... 😅
فقط اینکه دوستون دارم ...
مراقب خودتون باشید ...
تا استودیو باقالیونی دیگر ...
جانههههه 