
اول از همه بگم که این قسمت از استودیو باقالیون ها رو ...
من ...
ام اس ...
برگ چغندری در قالب انسان ...
در خدمتتون هستممممم ...
ساقی ساما : تکبیررر ...
تولد ... تولد ... تولدت مبارک ... 🎆🎊🎉
مبارک ... مبارک ... تولدت مبارک ... 🎉🎊🎆
رزا ساما : تولدت مبارک لیواااایییی🎁
ناشناس : خیلی خب بسه تونه دیگه تولدتونو که گرفتین کیکتونم خوردین برین دیگه من فردا امتحان دارم |:
م ساما : راستی مینا کریسمستون هم مبارک ^^🎄🎉
کویین و میکا با حالتی ترجبناک : کریسمسسسسس ؟؟؟؟؟؟!!!!!!
میکا : ما کریسمسو جشن نگرفتیممممم !!!!!!!
کویین : یادمون نبودددددد !!!!!!
میکا : باید بگیریم ^~^
کویین : صدددد درصدددد ^~^
ناشناس : آخه الان ؟؟؟ نه الان ؟؟؟ تا حالا یادتون نبودهههه ؟؟؟ 😑😑😑
نگین ساما : تازه آفتاب غروب کرده 😀
ناشناس : من فردا کلاس دارم 😑
کویین : هممون داریم
ناشناس : فردا امتحان دارم ...
کویین : بعدا بخون
ناشناس : ولی ...
کویین : باید بگیریم
ناشناس : آخه ...
کویین : باید بگیریم
ناشناس : ولی فردا ...
کویین : یه کلمه دیگه بگی میدیم گلباقالی اعظم بخورتت ^_^
گلباقالی : نگاه کردن به ناشناس *
ناشناس : وحشت نمودن و ساکت گشتن *
آنه ساما : ولی خیلی کار داریم ...
میکا : صد نفریمااا
امیل : درخت کریسمس ، دعوت بقیه ...
ساقی : کادووووووووو
ام اس : کادو با من ^-^
به هر کدومتون یه نسخه ی چاپی از کتاب ضد خشمم هدیه می نمایم 😄
کویین : من واقعا ازش راضیم ... خیلی خوش دست ... خیلی سنگین ... بخوره به طرف یارو نابود شده ... کاملا تضمینی 👌👌
ساقی ساما : برای سفارش کافیست به شماره ی 200034412 پیامک نمایید ...
امیل ساما : میگم این مال مسابقه ی لیوای اینا نبود ؟؟
ساقی ساما خیلی آروم* : نه بابا این شماره ی خودمه دارم کاملا نا محسوس بین همه بخشش میکنم 😎😎
ناشناس فریاد میزند : خیلییییی نا محسوسسسسس
فاطمه ساما : امم ... میگم کسی هالینو ندیده ؟؟
تاریک شدن ناگهانی همهههه جااااااااااا*
ساقی ساما : تکبیررر ... نه چیزه ... مال وقتی برق میاد بود ... چیزه ... نه تکبیر نه تکبیر ...
میکا : اع چی شد ؟؟ ...
کویین : ناشناس شست پاتو از دهنم در بیار وگرنه تاجمو میکنم تو حلقت ...
ناشناس با فریاد* : من شست پام تو چشمهههه ...
شست پای ناشناس :
کویین :
چشم ناشناس :
انعطاف پذیری :
فیزیک :
ام اس : این سری دیگه بزارین لامپا رو من روشن کنم 😀😀😀
ام اس : دویدن سمت پریز برق *
بلند شدن فریاد آخ دستم آخ مغزم کل استودیو *
زاارررتتتتتت *
دیلا کایا ساما : چی شد ام اس ساما ؟؟
ام اس : هیچی فقط کف استودیو پخش شدم 😁😁
ناشناس : اع ... پس یعنی نمردی ؟؟
ام اس : آره 😄😄😄
ناشناس : پس بمیررر
کویین : ظاهرا مستر پارازیت دلشون واسه گلباقالی تنگ شده ...
ناشناس : وحشت کردن *
ام اس : اع این چیه پام گیر کرد بهش نقش زمین شدم ؟؟ نور بندازین ببینم چیه ؟؟
ساقی : با تکبیر استودیو رو نورانی کنییدددددد
لیلی ساما : اوا من یه چراغ قوه دارم 😄😄
ام اس : مینا دست به دست کنین برسه اینور 😁
دست به دست نمودن چراغ قوه *
ناشناس : ابنموووو ازبزز دهممن دربیاززید
ساکورا ساما : چی میگییی ؟؟؟؟
ناشناس : اَخ تف ... کی این چراغ قوه رو چپوند توی حلق من ؟؟؟؟
کویین : مدیونید فکر کنید من از عمد و برای این که پارازیت نپرونه چراغ قوه رو کردم تو حلقش 😀😀😀😝😝
رزا ساما : درست کردن ستاد # نه به چپاندن چراغ قوه _ در حلق ناشناس و تکان دادن تابلو و فرو کردن ان در تخم چشم ارتیمس ساما و نگین ساما *
ساقی ساما : اصلا شما چیزی بلد نیستین چراغ قوه رو بدین به من تا شما یه تکبیر بگین من انداختمش واسه ام اس ...
ساقی ساما : پرت نمودن چراغ قوه *
ام اس : وارد شدن چراغ قوه در تخم چشمش ...*
ام اس : وایسا ببینممم ... اوا این که نازی خودمونه !!!
نازی : من خسته ام خسته ی خستههههه لالالای ...
ام اس : نازی چرا اینجا خوابیدی پام گیر کرد بهت نقش زمین گشتممم ...
نازی که تازه بیدار گشته* : چیه ؟؟ چی شده ؟؟ مگه امروز جمعه نیست مامااان ...
کویین : اع این که نازیه دو روزه دارم دنبالش میگردم ...
کویین : دویدن از روی سر و کله ی همه ، رسیدن به نازی و نازی را برداشتن بردن *
ام اس : آخیش ... بالاخره رسیدم به پریز برق ... 😅
یعنی بفهمم کی پریز برقو اینقدر دور طراحی کرده ... میدم تایتانا بخورنش ... 😠
کویین : چشم و ابرو اومدن و بال بال زدن *
ام اس : ها ؟؟
کویین : اهم ... اهم اهم اهم ...
ام اس : هااا ؟؟؟؟
کویین : میگم اهم اهم اهمممم ...
ام اس : به جان خودم زبون اهمی سرم نمیشه 😐😐 😅😅 ...
کویین : میگمم ... طراحی ، دیزاین و معماری استودیو بر عهده ی گلباقالی سامای اعظم بوده ...
ام اس : متوجه ی نگاه های دهشتناک میکا ساما شدن ...😨*
ام اس : میگم ... چیزه ... یعنی ... منظورم این بود که واوووو عجب طراحی کردن که حتی ببریمشون پیش تایتانا تایتانا هم کیف میکنن ...
رانیسا : تمیز جمعش کرد ...
ام اس زیر نگاه های سنگین گلباقالی ساما * : فکر نکنم 😨😨 ...
ناشناس : نظرت چیه که به جای اینقدر "حرف زدن" ( مؤدب شده ی کلمه برای فیلتر نشدن وب ... 😂 ) اون لامپو روشن کنی ؟؟؟
چیاکی ساما از دیار دور* : برای شرکت در این نظرسنجی 200034412 را شماره گیری نمایید ...
ساقی ساما : به نظرتون این دیالوگ من نبود ؟؟؟ *_*
ام اس : اع لامپ روشن نمیشههههههههههه 😱😱
ف ( F ) ساما : چی ؟؟ مگه میشه ؟؟؟
رانیسا ساما : حتما کار جنه وبه 😀😀
ساقی ساما : باسم الله ... دیگه تکبیر فایده نداره ... مینا واسه ختم جمعی سوره بقره آماده شیننن ...
میکاااا اون تسبیحایی که واسه وب گرفتم چی شدددد ؟؟؟ ...
کویین : بپرین اون صلیب منو بیاریننننن
امیلیا ساما : دویدن و صلیب را اوردن *
ام اس : جیغ زدن ، از روی سر و کله ی همه رد شدن و پشت کویین قایم شدن * 😨😨😨
رزا ساما : در لباس عروس حجیم و عظیم خود پنهان شدن و لیوای را نیز به داخل لباس عروس کشاندن و در کنار خود پنهان نمودن *
ناشناس : چتونه بابا حتما برق رفتههه ...
( داستانی فرعی :
zh ساما : هعی ... بیخیال اینا ...
شما چرا ساکتی گلباقالی ساما ...
تو را چه شده ؟ ...
گلباقالی کبیر : این جماعت قدر مرا ندانند ...
zh ساما : از برای چه این چنین فکر مینمایی ؟...
گلباقالی کبیر : ندانم ...
zh ساما : پس زین پس دیگر چنین فکر ننما ...
گلباقالی کبیر : آری دیگر چنین فکر نمینمایم ...
ناشناس : هن ؟؟ چه خبره اینجا دقیقا ؟؟؟ جلسه ی مشاعره اس ؟؟؟
zh ساما : هیچ نیست ... چیز ببخشید ... هیچی هیچی ... هیچی نیست ...
گلباقالی کبیر : آری برو ناشناس و خلوت من را به هم نزن ...
وگرنه میخورمت 😬😬
ناشناس با ترس : ببخشید اشتباه کردم خدافظ ...😨😨 )
میکا : کمک نمودن به کویین برای جدا کردن ام اس که همچو کنه به کویین چسبیده است ... *
کویین با نگاهی رمزوسانه ( رمزی و جاسوسانه ) رو به میکا : حالا دیگه وقتشه که ازش استفاده کنیم ...
میکا دست به چانه و متفکرانه * : واسه روز مبادا نگرش داشته بودم ...
گلباقالی اعظم با ژستی رییس طور * : میدونستم یه روزی مجبور میشین ازش استفاده کنین ...
امیر ساما : مگه فیلم پدر خواندس ؟؟؟ 😂
( نخندین من هنوزم یه حس مافیا طوری به پشت صحنه ی وب دارم ... 😂😂😂 )
میکا : هعی ... باشه ...
میکا : ناگهان اهرمی را که در پشت سر وی است کشیدن *
نگین ساما : اع ... همه جا روشن شد ...
ساقی ساما وسط ختم سوره بقره * : برق اومد ؟؟ خدا رو شکر ... تکبیرو بگییینننن ...
میکا با ژستی دانای کل گون * : هعی ... خب من مدیر ، رییس و صاحب این استودیو هستم ... کی اولیم میگه که باید یه کارایی انجام بدم ... یه ذخیره ی برق واسه موارد اضطراری داشتم ...
ساقی ساما : تشویقققق ...
میکا : ولی لازم به ذکره که این ذخیره بسی اندک میباشد و فقط برای تایم بس کوتاهی قابل استفادس ...
ساقی سامای توی ذوقش خورده : نه تشویق ... نه تشویق ... آقا نه تشویق ...
آنه ساما : جیییغغغغغغغغغ *
دیلا کایا ساما : یا خدا ... چی شده ؟؟؟
هجوم بردن همه به سمت آنه ساما ... *
نگین : اِوا ... این که هالینه ...
هالین در حالی که کف وب پخش شده و آب از دهانش جاریست * : ترکیب کروموزومی ... با جدول مندلیف ... برابر نهصد و شصت و شیش ...
م ساما : این چرا داره هذیون میگهه ؟؟؟
فاطمه ساما : دیدم نیست ...
لیلی ساما در حالی که لبش را گاز میگیرد * : اِوا خاک عالم ... وقتی برق رفتنه بود پام رفت روی یه چیز نرمی ... تو بودی هالین 😨
ناشناس : لعنت ... بهش گفتم زیاد واسه امتحانای ترم به خودش فشار نیاره ...
میکا : اوممم ... چیزی نیست ... فقط بیش از حد واسه امتحانای ترم به خودش فشار آورده ...
کویین : قطعا دلیل رفتن برقم همین بوده ...
اطلاعات در دسترس عموم ( مگه اتکه ؟ 😂😂 ) :
هالین ... تامین کننده ی نود درصد برق استودیو ... در صورت کمبود انرژی در وی برق کل استودیو به فنا میرود ...
م ساما : حالا چیکار کنیم ؟؟؟
فاطمه ساما : کریسمس بدون برق ... بدون نور ... مگه میشه ؟؟؟
ساقی ساما : دیگه حتی از دست تکبیرای منم کاری بر نمیاد ...
کویین : ما باید هالینو احیاء کنیم ...
میکا : تا کریسمسو نجات بدیم ...
آیا هالین احیاء میشود ؟؟؟؟
آیا کریسمس نجات پیدا میکند ؟؟؟
آیا نور به استودیو بر میگردد ؟؟؟
آیا ام اس از این همه حرف زدن دست بر میدارد ؟؟؟
آیا کویین به مراد دل خود ...
نازی در خواب و بیداری * : مراد کیههههههه ؟؟؟؟
چیز ... به ارن دل خود میرسد ؟؟؟
همه و همه در بخش دومه قسمت دوم استودیووووو باقالیون هااااااااا
کویین : اینو از بالا منبر بکشین پایین ...
م ساما و رزا ساما : نگاه ترسناک به ام اس *
ام اس : باشه باشه بابا الان خودم میام ...
میدونم که اصلا خنده دار نبود ...
صورت های شدیدا پوکرتون رو هم کاملا پذیرا میباشم ...
میکا : این همه قسمت بعد با من قسمت بعد با من این بود ؟؟؟... خوبه اینهمه هم وقت دادم بهت ...😒
ام اس : نه نه ... باور کنین بخش دومش خیلی متفاوته با این بخش ...
ناشناس : آره خیلی افتضاح تر از این بخشه ...
( ناشناس و میکای پشت مانیتور با صورت های بس متعجب :
ناشناس : سیب زمینی ... ما کی اینجوری حرف میزنیم ؟؟
میکا : حقیقتا نمیدونم ...
ام اس : قیافه های اون موقعشونو تصور کنین ... از کل داستان خنده دار تره 😂😂😂 )
اگر اسم بعضیا رو فراموش کردم خیلی خیلی عذر میخوام ...
میدونم که یک هزارم خنده دار بودن داستان هالین هم خنده دار نیست ...
کویین : بکشینش پایینننن ...
م ساما و رزا ساما : حرکت به سمت وی ...
ام اس : یا خدا 😨 ... اومدن که ... دارن میبرنمممم ....
چیزه ... دوستون دارم ... جانههههههه
ام اس با گریه : نهههه من میخوام هنوز وراجی کنمممم😭😭
لیوای جنتلمن طور * : آخیش ... رفت ...
چقدر حرف میزنه این بشر ...
خب ...
همگی خیلی عالی هستید ...
من همین جا به خاطر این همه حرف زدن این بشر از شما عذر میخوام ...
میدونم که بخش دوم و همچنین قسمتای بعدی استودیو باقالیون ها رو دنبال میکنید ... ( چشمک )
رزا ساما : غش نمودن .... *
لیوای : توی بخش بعدی میبینمتون ...
تا درودی دیگر ...
بدرود ...