

بخش اضافه
(صرفا جهت سرگرمی اگه کسی دوست نداره نخونه )
____________________________________________________________
بعد از پیگری های مکرر افراد سازمان جنازه ای از ویل پیدا نشد و همچینین پلیس ها هم نتونستن پیداش کنن
شرکت واتسون بعد از اون اتفاق بدست فوجیتا سپرده شد و فوجیتا جای ویل رو گرفت
به دستور فوجیتا فدریک معاون شرکت و مایک سرپرست بخش تدارکات و خدمات شد
نامزد ادوارد (دختر لباس طلایی در مهمانی ) به خاطر کمک هایی که در گذشته به فوجیتا کرده بود به بخش خدمات فرستاده شد و با مایکل همکار شد (همکاری این دوتا فقط :/ )
پس از گذشت دو سال مایک و آکینا (لباس طلایی) باهم نامزد کردن (دیگه نگم که فدریک هر روز میباس بره اشتیشون بده ...اینم نمیگم اکینا از دست مایک خل شد )
فوجیتا با کمک های فدریک تونست پروژه v,w رو جهت گسترش پروژه به پارادیس انتقال بده
این پروژه از اون پس با نام M.A و سرپرستی میکاسا ادامه داده شد
و .....
(ادامه دارد ...)
برید ادامه برای دیدن عکس هااا

بعد به ویل میگین هیز :/

تو این عکس حالات فرد دقیقا همونیه که موقع نوشتن توی ذهنم بود :)
فرد : فوجیـ...فوجیتا سان ؟؟ میخوای برین حموم ؟
فوجی :نه عزیزم اومدم مسابقات پرورش اندام ، منتظر بودم برگردی برات فیگور بگیرم !

*ساعت 6 صبح فوجی از شرکت میاد ....
فوجیتا :باز خوابتون میاد خمیازه میکشید ؟
فرد : نه عزیزم میخوام بخورمت :/
ریکشن فوجیتا به شرح تصویر
#تلافی_انتقام












فقط نگاه فرد و دیگر هیچ ....

خیلی بهش میاد رئیس باشه نه :)؟

چرا اینقدر اینارو دوست دارم 


اصن حس مادرانه گرفت منو 

دیگه باید برای فردی استین بالا بزنم 

فوجی : الو فدریک سان ؟
فرد: الو جانم ؟
فوجی : میشه سر راه تخم مرغ بگیری؟ مایک هوس کرده
فرد : میخوای غذا درست کنی ؟
مایکل داد میزند : نــــــ ... خواد بخوابه روشون تا جوجه بشن بفهمه مادر بودن چه حسی داره!
فدریک :
تخم مرغ ها :
حس مادری :
____________________________________________
خب اینم از این ....
باز هم ازین کیوتای لاولیم پست دارم که مربوط به دوره مزدوجی شونه ...
براتون میارم یه روز ...
امیدوارم خوشتون امده باشه عشقانم